آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۲۶ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

در انجیلِ برنابا، حضرتِ عیسی مسیح (ع) می‌فرماید که:


(1) پس در این بقعۀ ملعونه، کافران جاوید بمانند. (2) تا بدان‌جا که اگر مثلاً جهان از دانۀ ارزن پُر شود و مرغی در هر صد سال، یک دانه از آن بردارد تا آخرِ جهان، هرآینه کافران خوشحال شدندی، اگر بعد از تمام‌شدنِ آن‌ها مقدّر بودی رفتن به بهشت برای ایشان. (3) لیکن این آرزو برای ایشان سرنگیرد زیرا عذابِ ایشان را نهایتی نیست. (4) چون ایشان به ضدِّ محبّتِ خدای، حدّی برای گناهِ خود قرار نداده‌اند. (5) امّا برای مؤمنان تسلّی خواهد بود زیرا عذابِ ایشان نهایت دارد.   (فصل 136)

 

 

پی‌نوشت: پیام‌برِ خدا چه اندازه تصویری و محسوس مثال زده است؛ اگر سراسرِ جهان را با دانه‌های ارزن پُر کنند و مرغی هر صد سال، تنها یک دانه از آن را برچیند، چندین سال طول می‌کشد تا دانه‌ها تمام شود؟!!  اگر به کافری وعده دهند که پس از گذشتِ همۀ این سال‌ها، عذابِ او هم تمام می‌شود، خوشحال و امیدوار می‌شود ولی...  ای وایِ من! خیلی غم‌انگیز است، خیلی مخوف است حالِ گرفتارِ مخلّد در آتش... پناه بر خدا!

 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۴ ، ۱۸:۲۵
آب‌گینه

  «وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَاةِ وَ إِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ.»

                          «الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ رَاجِعُونَ.»

 

 

     «در تعریفِ خاشعان می‌فرماید: آن‌ها که گمان دارند، خدا را ملاقات می‌کنند و نه یقین دارند؛ یعنی اگر به قیامت و لقای پروردگار یقین هم نداشته باشیم و تنها گمان ببریم، باز هم کافی است...»

   

  «خلاصۀ تفاسیرِ المیزان و نمونه»؛ عبّاس پورسیف، ذیلِ آیاتِ 45 و 46 سورۀ مبارکۀ بقره.

 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۴ ، ۱۹:۵۲
آب‌گینه

      وقتی حرف از سینمای فلسطین می‌شود، بلافاصله یادِ فیلمِ «بازمانده» از «سیف‌الله داد» می‌افتم که به نظرم تنها فیلمِ قابلِ تأمّل و زیبایی است که در ایران، برای مردمِ فلسطین ساخته شده‌است. همان ایرانی که این همه ادّعای حمایت از فلسطین و مقاومت را داردها! البتّه فیلمِ «قناری» ساختۀ «جواد اردکانی» را هم دوست دارم فقط به خاطرِ آن که در بابِ کودکانِ مظلومِ آن‌جا ساخته شده ولی خب خیلی قوی و خوش‌ساخت نیست. مابقیِ کارها هم که به دردنخور و شعاری و... (از نظرِ من البتّه)

حالا این‌ها را گفتم به بهانۀ تماشای دو فیلم از یک کارگردانِ فلسطینی به نامِ «هانی ابواسعد».

نشستم با کلّی ذوق و شوق که آخ جون، می‌خواهم یک فیلمِ خوبِ درامِ ضدِّ صهیونیستی ببینم، که بهترین فیلمِ خارجیِ سالِ جایزۀ اسکار شده‌است و اسرائیلی‌ها عرعر کرده‌اند که این فیلم، جانِ آدم‌ها را به خطر می‌اندازد، تا کمی جگرم حال بیاید و دلم خُنک شود که نه تنها این‌ها نشد که بعد از تمام‌شدنِ فیلم افسرده‌تر شدم و دلم بیشتر سوخت به حالِ همۀ انسان‌های آزاده و همۀ شهدای شریف، پاک و مؤمنِ مقاومت در سراسرِ جهان. جنابِ کارگردان در فیلمِ «و اینک بهشت» مبارزانِ فلسطینی را که برای آزادی وطن‌شان دست به عملیاتِ استشهادی می‌زنند، به نحوی روایت کرده که در پایانِ فیلم، آدم به این نتیجه می‌رسد که بابا، کدام بهشت؟ چرا مبارزه و شهادت؟ باید همین شرایطِ  فعلی را پذیرفت و میشود هم خدا را داشت و هم خرما را و نباید که زندگی و عشق را فدای آرمان و عقیده کرد!

بعد با خودم فکر کردم که شاید نگاهِ من منفی است، شاید من دچارِ بدبینی و توهّمِ توطئه هستم، آن یکی فیلمش را هم که باز خیلی تعریف می‌کنند و کلّی جایزه گرفته و منتقدان و «کن» آن را برگزیدند، می‌ببینم. فیلمِ «عُمَر». خب خدا را شُکر خیلی بهتر از اوّلی بود. یعنی نکاتِ مثبتی داشت؛ صحنه‌های شکنجه، دیوارِ حائل و مشکلاتِ فلسطینی‌ها و... ولی در این فیلم هم خیانت و عقب‌گردِ مبارزِ فلسطینی به تصویر کشیده شده و اصلاً مبارزه و مقاومت، تحت‌الشّعاعِ عشقی زمینی است و مقدّس و ملکوتی نیست و... 

     نمی‌دانم شاید دارم زود قضاوت می‌کنم و باید فیلم‌های دیگرِ این کارگردان و مخصوصاً فیلم‌های مستندِ او را هم ببینم ولی فعلاً در ذهنم یک کارگردانِ بی‌غیرت و روشن‌فکرنما است که یا درکش از مبارزه و جهاد پایین است و یا عناد دارد و منافق است که البتّه از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان؛ به نظرم دوّمی قوی‌تر باشد!   

 

پی‌نوشتِ 1: خیلی باعثِ تأسّف و افسوس است که سینما در همه‌جای دنیا این‌قدر دچارِ  بی‌رگی و انفعال است! روشن‌فکرنماها همه جا را تصرّف کرده‌اند! حتّی در فلسطین، حتّی در دلِ مبارزه با اسرائیل!

پی‌نوشتِ 2: اصلاً که خیلی اندک به فیلم‌های فلسطینی و نقدِ آن پرداخته شده و در بابِ این دو فیلم هم هر چه گشتم، یک نقد موافق با نظرِ خودم پیدا کنم، نبود! حتّی یک آقای استادیار دانشگاهِ هنر و سینمای ما هم از فیلم بسیار تعریف کرده‌است! چندین یادداشت (تحلیلی نبود و تنها خلاصۀ فیلم) هم دیدم در بابِ کارگردانِ فیلم که در معرّفیِ او نوشته بودند: متولّدِ «اسرائیل»!! به زبانِ فارسی‌ها، منظورم ترجمۀ ویکی‌پدیا هم نیست. پناه بر خدا! 

 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۴ ، ۱۱:۳۰
آب‌گینه

    آه؛ خیلی وحشتناک و حیرت‌انگیز است که تو پیش از رخدادِ یک واقعه، یک تجربۀ تلخ، به آن فکر کرده‌باشی، در بابِ آن نوشته‌باشی و ذیلِ آن موضوع فیلمی دیده باشی و یا آهنگی را شنیده و دوست داشته‌باشی و... بعدتر که وسطِ آن ماجرا ایستاده‌ای، ناگهان یادت بیاید که خدایا، من پیش‌تر آن را دیده‌بودم، با آن زندگی کرده‌بودم! شاید هم گاهی خودت را شماتت کنی که همان فکر و نوشتن‌ها، همان دیدن و شنیدن‌ها باعث شده که امروز خودت به آن مبتلا باشی و روز و روزگارت این باشد! به قولِ جلال: رها کنم...

کنسرتِ مکزیکِ «یانی» را بیش از سایرِ کنسرت‌هایش دوست داشتم البتّه که نه کامل، ابتذال هم دارد البتّه‌تر ولی خب آهنگِ زیبا، صدای زیبا، اجرای زیبا هم دارد بسیار. از میانِ آهنگ‌ها بیش از همه + change  را گوش می‌کردم. پیانوی زیبای یانی و صدای زیباترِ «کوول» که با همۀ جوانی‌اش، اجرای بی‌نظیری دارد و... 

این ترانه خیلی حرف دارد؛ هم فلسفیدن، هم تعشّق، هم حماسه، هم غم، هم شادی و... 

متنِ ترانه:

 

 

   How could I ever know

That with time you would go

Leaving me to find

what Was missing in between our lives

But somewhere in the night

The music in my mind comes alive

I hear love's haunting lullaby

And it sings of a time we once knew

A time when all I could breathe was you

But seasons never remain the perfect shade

Our love's not the same so we must Change‏

Once we had summer in the fall

Now my heart knows what it's like To lose it all

 

ترجمه نکردم که شهید می‌شود. هر واژه‌ای را که شک دارید، گوگل کنید و یا بپرسید، عرض می‌کنم.

 گوش کنید امّا اسراف نکنید. مراقبِ ملکوت‌تان هم باشید. :)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۴ ، ۲۳:۳۵
آب‌گینه

    تابستان است ولی سرما تکان نخورده. روی بام‌ها، خیابان‌ها، درخت‌ها؛ همه‌جا و همه‌چیز برف نشسته‌است. راه که می‌روم، سخت که راه می‌روم، پاهایم تا زانو در برف فرو می‌رود. انگشت‌های دست و پایم از سرما کبود شده‌اند، لب‌هایم هم. تنم، قلبم هی می‌لرزد و هرچه می‌کنم گرم نمی‌شود. در دلم هی چیزی فرومی‌ریزد و تمام نمی‌شود. پُرم از فکر و خیالِ دردناک، اضطراب و دل‌شوره، دل‌تنگی. کاش می‌شد می‌مُردم. دستِ‌کم اندکی، مدّتی!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۴ ، ۲۲:۴۶
آب‌گینه

     امروز داشتم به معجزاتِ پیامبرانِ الهی فکر می‌کردم. از کشتیِ نوح و طوفان گرفته تا زنده‌شدنِ مردگان و شفای بیماران توسّطِ حضرتِ مسیح. بعد به نظرم آمد که پروردگار چقدر حکیمانه، معجزۀ پیامبرِ ما را «قرآن» قرار داده‌است. به نظرم آمد که همۀ آن معجزاتِ دیگر یک خبر هستند، خبری که به ما رسیده است واحتمالِ کذب و صدقِ آن می‌رود و انسانِ بی‌باور به وحی، می‌تواند در آن تشکیک کند امّا معجزۀ خاتم‌الانبیا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌والسلّم غیرِ قابلِ تشکیک و انکار است. یک اتّفاق در گذشته نیست که بتوان آن را زیرِ سؤال برد. اعجازش همیشه و همواره حاضر و همراهِ آن است. علاوه بر آن یادم آمد که از آن دست معجزاتِ پیامبرانِ الهی _زنده شدنِ مردگان، بیناشدنِ کور، شفای بیمار، جوشیدنِ چشمه و آب و..._ هم توسّطِ پیامبر و حضراتِ معصومین، بسیار رُخ داده‌است که البتّه کمتر نقل شده‌است.

     یادِ حرفِ «محمّد عرب» _تازه مسلمانِ مقیمِ آمریکا_ در برنامۀ «ماهِ عسل»  هم افتادم. نکتۀ خیلی خوبی گفت، این که: اگر امروز، یهودیان عصای حضرتِ موسی را در دست داشتند، چه می‌کردند؟ آیا دنیا را تکان نمی‌دادند؟ ولی ما مسلمانان برای قرآن و نشر و تبلیغِ آن چه کردیم؟ 

 

* سورۀ مبارکۀ حجر؛ آیۀ 9.   

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۴ ، ۱۹:۱۰
آب‌گینه

 بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب

                    که رفت موسم و حافظ هنوز می‌ نچشید

 
 

اللَّهُمَ‏ فَلَکَ‏ الْحَمْدُ إِقْرَاراً بِالْإِسَاءَةِ،

وَ اعْتِرَافاً بِالْإِضَاعَةِ،

وَ لَکَ مِنْ قُلُوبِنَا عَقْدُ النَّدَمِ،

وَ مِنْ أَلْسِنَتِنَا صِدْقُ الِاعْتِذَارِ

فَأْجُرْنَا عَلَى مَا أَصَابَنَا فِیهِ مِنَ التَّفْرِیطِ أَجْراً نَسْتَدْرِکُ بِهِ الْفَضْلَ الْمَرْغُوبَ فِیهِ،

وَ نَعْتَاضُ بِهِ مِنْ أَنْوَاعِ الذُّخْرِ الْمَحْرُوصِ عَلَیْهِ ...  

 

«بارخدایا! با اقرار به بدیِ خویش و اعتراف به سهل‌انگاریِ خود، تو را سپاس می‌گوییم و برای تو در دل‌هایمان پشیمانیِ ژرف و بر زبان‌هایمان پوزشِ راستین داریم.

پس به ما با آن که در این ماه، کوتاهی داشته‌ایم، پاداشی ارزانی دار که با آن به فضیلتِ دل‌خواه دست یابیم و اندوخته‌های گوناگونی را که آزمندِ آنیم، به عوض بستانیم.»

                                      فرازی از  وداعِ حضرتِ «زین‌العابدین» سلام‌الله علیه با ماهِ مبارک.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۴ ، ۱۷:۳۱
آب‌گینه

      هیمن روزها بود، ده سالِ پیش، آن چهرۀ معصوم، آن چشم‌های زیبا، آن قلبِ مهربان، آن نگاهِ روشن؛ همه را از من گرفتی. مادر! می‌دانی این همه سال؛ روزها و شب‌ها، بر من چه رفته است؟ روزگار بر ما سخت گرفته‌بود و بعد از تو همواره در کمین و دشمنِ من است. مادر! نیستیّ و بی تو دنیا سیاه است و بی‌رحم، آدم‌ها نامهربانند و پُر دروغ... 

     کاش به اندازۀ یک آغوش، یک دستِ نوازش، یک نگاهِ پُر مِهر، یک درد و دلِ کوتاه تو را دوباره داشتم. چقدر حرف در سینه دارم تا برایت بگویم...

     کاش این روزها، در این خاموشیّ و فراموشی، کاری می‌کردم برای قلبِ بی‌قرارت. خاکم به سر؛ دستم خالی‌ست، پایم خسته‌ست...

     آه؛ ای وای مادرم! همین روزها بود، ده سالِ پیش...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۴ ، ۱۶:۲۶
آب‌گینه

     جماعتی هم هست که پس از تحمّلِ سال‌ها رنج و محرومیّت و ریخته‌شدنِ خونِ جوانان‌ِ ملّت و پس از دیدنِ بسیار خباثت و  عنادِ دشمن برای عقب‌نشینیِ کشور و پذیرشِ محدودیّت (به حُکمِ مصلحت)، وسطِ خیابان و پیشِ چشمِ اجنبی جشن می‌گیرد و پایکوبی می‌کند!    

 

پی‌نوشت: دردانگیزتر از آن این است که صدا و سیما هم آن را منتشر می‌کند!!  

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۴ ، ۱۲:۲۹
آب‌گینه

    صبحی داشتم به کسانی فکر می‌کردم که به حیاتِ پس از مرگ باور ندارند. خب اوّلین چیزی که به ذهنم رسید و جدید هم نیست و زیاد خوانده‌ام و شنیده‌ام این بود که با این نگاه، زندگی‌شان بی‌معنا می‌شود و یا حدّاقل به اندازۀ زمانِ باور به غیب و آخرت معنادار نیست و چقدر رنج‌آور و اَسَفناک خواهد بود و حق دارند که با این زندگیِ رقّت‌بار دست به خودکشی بزنند و...

    بعد به نظرم رسید که ممکن است یک نفر بگوید که من باور به حیاتِ پس از مرگ ندارم و این نگاهم، اتّفاقاً زنده‌گی را برایم خیلی راحت‌‌تر و سهل‌تر کرده‌است؛ چرا که دائم، دغدغۀ بهشت و جهنّم و اضطرابِ ثواب و عقابِ اعمالم را ندارم و مُلزم به احکام و قوانینِ الهی نیستم و اصلاً هم به جاودانگی و بقا فکر نمی‌کنم. سعی می‌کنم اخلاقی، خوب زندگی کنم و همین دو روزۀ دنیا را عشق است! این دوّمی به نظرم، می‌تواند انسانِ امروز را فریب‌ دهد.

     حالا صرفِ نظر از همۀ پاسخ‌های فلسفی و فقهی به این اشکال، داشتم فکر می‌کردم که چطور ممکن است، آدمی اضطراب و یا عدمِ اضطراب‌داشتن در بابِ یک موضوع را پایۀ باور و نگاهش قرار دهد؟! خب ممکن است ما به چیزی ایمان داشته‌باشیم و موجبِ ترس و اضطرابِ ما شود ولی خب، وقوعِ آن کاملاً معقول و مستدل باشد!

      یک چیزِ دیگر که برای خودم خیلی مهم  و حجّت است، تجربۀ «هرگز» است. «نراقی» تعبیرِ زیبایی دارد، نقل به مضمون که: «غم‌انگیزترین احساس برای آدمی، تجربۀ هرگز است، هرگز؛ یعنی: نه + برای همیشه»؛ مثلاً تحمّل مرگِ عزیزی در زمانِ حال دشوار است، ولی قابلِ تحمّل و تاب‌آوردنی است امّا احساسِ این که در آینده، دیگر هرگز دیداری، حضوری وجود نخواهدداشت، طاقت‌سوز و غیرِ ممکن است.  
آدم‌هایی که به حیاتِ پس از مرگ باور ندارند، با غمِ از دست‌دادن، چه می‌کنند؟! واقعاً زندگیِ آن‌ها آرام‌تر و پُرامیدتر از ماست؟!

     علاوه بر این نکاتِ بالا داشتم فکر می‌کردم که انسانی بی‌باور به متافیزیک، با این همه تفاوت و تمایز در این دنیا، چگونه برخورد می‌کند؟ یعنی با مقایسۀ شرایطِ خودش با دیگران، در همۀ ابعادِ زنده‌گی؛ از محلِّ تولّد و زمانِ تولّد و خانواده و اجتماع تا کیفیّتِ زندگی و طولِ عمر و... چه احساسی پیدا می‌کند و چگونه می‌پذیرد و کنار می‌آید؟!

     قرآن که می‌خوانم، وقتی می‌رسم به آیاتِ اِنذار و پروردگار از آتشِ فراهمِ دوزخ و کیفیّتش برای کافرانش حرف می‌زند، دلم خیلی برایشان می‌سوزد. البتّه که تنم به خاطرِ شرک‌های خفیّ و پنهانِ خودم هم می‌لرزد...  

 

 پی‌نوشت: می‌دانم هیچ کدام از دلایلم فلسفی و کلامی و... نبودند.

* «و بی‌گمان زنده‌گیِ سرای واپسین است که [راستین] زنده‌گی است.» سورۀ مبارکۀ عنکبوت/ آیۀ 64.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۴ ، ۱۳:۰۲
آب‌گینه