آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۱۲ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

اشک‌ها آهسته می‌لغزند بر رخسارِ زردم
آرزو دارم روم جایی که دیگر بر نگردم

شاهِ مرغانِ چمن بودم ولی چون بومِ بی‌دل
ناله‌ای گر داشتم در گوشۀ ویرانه کردم

روز و شب‌ها رهسپر گشتند و افزودند دائم
شام‌ها داغی به داغم، روزها دردی به دردم

گوهری یکتا به دستِ خود به کوران می‌فروشم
بی‌سبب گوهر نبارد دیده بر رخسارِ زردم

عهد کردم این پریشانی دگر با کس نگویم
گفت آخر با تو دردم، اشکِ گرم و آهِ سردم

این شکست ای جان و دل بشکست پشتِ طاقتم را
گرچه عمری شد که با بختِ بدِ خود در نبردم

می‌رویّ و می‌روم پیمانه گیرم تا ندانم
من که بودم، یا چه بودم، یا چه هستم، یا چه کردم

این همه درد و غم و یک مشت گِل، آوخ عمادا
هیچ ننشستی به دامانِ جهان، ای کاش گردم...

(عماد خراسانی)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۴ ، ۲۰:۵۵
آب‌گینه

    این یادداشت پیش‌درآمدی است برای مقاله‌ای مفصّل‌تر و جامع‌تر در آینده، اِن‌شاءلله و به شرطِ حیات.

سخنِ نخست:

    امروزه نقدکردنِ شخصیّتی مثلِ «مولوی» که محبوب و مرادِ جمعِ کثیری از علما و فضلا است و او را «خداوندگارِ عشق و عرفان» می‌خوانند و آثارش را ثروتِ ملّی می‌دانند و بسیاری بر «مثنویِ» او شرح و حاشیه نوشته‌اند، صعب است و نپذیرفتنی، امّا این نوشتار با همۀ کوچکی و بی‌سوادیِ راقمش، بر خود وظیفه و تکلیف می‌داند تا در میانِ این همه تحسین‌ها و تمجیدهای عاشقانه، آن را با محکِ «قرآن» و «عترت»، به قدرِ وسعش بسنجد و عرضِ ارادتی به ساحتِ مقدّسِ حضراتِ معصومین علیهم‌السّلام داشته‌باشد. امید آن که اگر کسی گذرش به این خانه افتاد، اندکی با این منظر هم به مولوی و مثنوی‌اش بنگرد و قدری در آن درنگ کند.

امّا بعد:
   
با بررسیِ ابیاتِ شش دفترِ مثنوی، می‌بینیم که مولوی پیش از آن که یک شاعر و یک صوفیِ برجسته باشد، یک دانشمندِ فاضل و یک عالِمِ بزرگِ زمانِ خود و بر مذهبِ سنّیِ اشعری بوده‌ که به کرّات و در داستان‌های مختلف، بر این نگاهش پافشاری کرده‌است. مثنوی هم که کتابی در پند و نصیحت است و پُرواضح است، شاملِ حکمت‌ها‌ و توصیه‌های رنگارنگ و متفاوتی باشد که هر کتابِ دیگری با چنین هدفی، بر اساسِ فطرتِ انسانی شاملِ این مطالب خواهدبود؛ چنان‌که «ارسطو» و «سقراط» هم نوشتارهایی در اخلاق و پند داشته‌اند و یک آمریکایی و یک ضدِّانقلاب هم می‌تواند کتابی در پند و اخلاق بنویسد که بسیار نوشته‌اند و شاملِ مطالبِ مفیدی هم هست.
امّا آبشخورِ این حکمت‌ها، این گوهرها در مثنوی کجاست و سرچشمۀ آن چیست؟ با یک تورّقِ ساده می‌توان دید که تمامِ مطالبِ ارزشمند و قابلِ اعتنای مثنوی، شکلِ تغییریافتۀ احادیث و روایاتِ حضراتِ معصومین است؛ یعنی مولوی بدونِ آن که کوچک‌ترین نامی از این حضرات ببرد، معارف و معانیِ ناب و عمیقِ اهلِ بیت را مصادره و به نامِ خودش و یا عمرو و زید، در قالبِ داستان‌های متفاوت به مخاطب ارائه کرده‌است. البتّه مطالبِ بسیاری هم دارد که به پیامبرِ خدا نسبت داده که باز هم اکثراً از امامِ معصوم است و یا اصلاً جعلی و ناقص و یا تغییریافته‌است که مفصّلاً «بدیع‌الزّمان فروزانفر» در کتابِ «احادیث و قصصِ مثنوی» بدان اشاره کرده‌است.  

به قولِ رندی: من جاء بالقول البلیغ فناقل/ عنهم و الّا فهو منهم سارق   

«هرآن‌که سخنِ رسا و شیوایی بیاورد، از شما (اهلِ بیت) نقل کرده‌است وگرنه آن را از شما دزدیده‌است.»

این پدیده البتّه اختصاص به مولوی ندارد و بسیاری دیگر؛ مثلِ: «سعدی» هم در «گلستان» و «بوستان»ش، «اسماعیلِ بخاری» در «صحیح»ش، غزّالی در «احیاءالعلوم»ش و... چنین کاری را مرتکب شده‌اند، بی‌ آن‌که کوچک‌ترین اشاره‌ای به منبعِ احادیث داشته‌باشند. شایانِ ذکر است که همۀ این شخصیّت‌ها پیروِ یکی از فرقِ اهلِ تسنّن هستند که امامان‌شان؛ از انس بن مالک و احمد حنبل و... همه‌گی خود را مدیونِ امام باقر و امام صادق علیهماالسّلام می‌دانند و عبارت‌های شگفتی در این رابطه دارند امّا این شخصیّت‌ها که پیروِ آن‌ها و عالِم و فقیهِ زمانِ خود بوده‌اند، حتّی یک اشارۀ کوچک هم در سرتاسرِ آثارشان به این حضرات نداشته‌اند، با همۀ استفاده‌های مستقیم و غیرِ مستقیمی که از معارفِ آن‌ها داشته‌اند. شخصی هم‌چون «فخر رازی» که یک سنّیِ متعصّب است و دشمنی و عنادش با شیعه معروف است، زمانی که به حدیثِ ثقلین می‌رسد، با اعجاب و احترام تک‌تک، نامِ حضرات را می‌برد...  

یادآوریِ برخی ابیات و مواضعِ مولوی:

_ شما حتماً «معاویه» را می‌شناسید. او همان خبیثِ لعینی است که بیش از صدهزار کشتۀ صفّین، تجاوز به عراق و حجاز و... غارتِ آن‌ها، به شهادت‌رساندنِ بزرگان و صحابه‌ای؛ مثل: «حجربن عدی»‌ها و دست‌داشتن در شهادتِ معصوم در پروندۀ اوست. کسی که در زیارتِ عاشورا در وصفش می‌خوانیم:
 «وَ ابْنُ آکِلَةِ الْاَکْبادِ، اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلى لِسانِکَ وَ لِسانِ نَبِیِّکَ صَلَى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ...»

خب چنین شخصیّتی را مولوی در همان دفترِ اوّل و یا دوّمِ خود، «خالِ مؤمنان» و عارفِ وارسته‌ای معرّفی می‌کند که شیطان در لباسِ مردی بر او ظاهر می‌شود و می‌خواه، او را با توجّه به کارِ خیری، از خیرِ بزرگتری باز دارد. معاویه هم با توصیفِ مولوی، آن‌قدر مستبصر و شیطان‌شناس است که متوجّهِ کید و نیرنگِ او می‌شود و... این حکایتِ به کلّی جعلی و بدونِ سند را مولوی از کجای تاریخ آورده‌است؟ آیا معاویه با آن اوصافِ بالا، شیطان‌شناس است و یا نورِ چشمِ شیطان؟! اگر جنابِ ایشان تنها می‌خواست داستان‌سرایی هم کند؛ یعنی تنها بخشِ حکمت‌آموزِ این حکایت هم برایش مهم بود و اگر اندکی منصف بود، یک سنّیِ منصف! لااقل به شخصِ دیگری غیر از معاویه؛ مثلِ: بایزید، جنید و...  نسبت می‌داد، چنان‌که بسیاری از پندها و حکمت‌ها را به جعل و کذب، بدان‌ها نسبت داده‌است.
یادآوری می‌کنم، ما با یک عوام طرف نیستیم. ما جلال‌الدّینِ رومی _فقیه و دانشمندِ بزرگِ روزگارِ خودش_ را می‌خوانیم که خیلی خوب می‌داند و می‌فهمد که چه می‌کند.

 _ یکی دیگر از حکایت‌های بسیار معروفِ مثنوی، ماجرای شیعۀ «حلب» و عزاداری برای حضرتِ اباعبدلله‌الحسین علیه‌السّلام است که آن را زیرِ سؤال می‌برد و به عزاداران و شیعیان توهین می‌کند و معتقد است که باید برای چنین اتّفاقی جشن برپاکرد و در روزِ عاشورا روزه گرفت و... خب چگونه است که مولوی از پیامبرانِ الهی و اولیای خدا _از آدم تا خاتم_ هم عارف‌تر و روشن‌تر است؟ آیا او چیزی را می‌بیند و درک می‌کند که آنها ندیده‌اند و نفهمیده‌اند؟ همۀ آن حضرات که بر مصیبتِ امامِ شهید گریسته‌اند، به نحوی که چشم‌هایشان زخم و قلب‌هایشان سوخته‌است. همه‌گی عزاداری کرده‌اند و فرمان به عزاداری داده‌اند!

آیا دلیل آن، این نیست که گریه بر امام حسین علیه‌السّلام به نفعِ او و امثالِ او نیست؟ بله؛ گریه و عزاداریِ شیعه، ستم‌های دستگاهِ خلافت و معاویه و «یزید» را یادآوری می‌کند و ذکرِ مصیباتِ حضرت خیانت و انحرافِ دشمنانِ اهلِ بیت و ماجرای سقیفه و مظلومیّتِ حضرات را روشن‌تر می‌سازد...

_ در جای دیگری، به صراحت شیعه را مسخره می‌کند که بسیار هم معروف است:
    این بیان اکنون چو خر بر یخ بماند/  چون نشاید بر جهود انجیل خواند
    کی توان با شیعه گفتن از عمر/  کی توان بربط زدن در پیشِ کر 

 

_ یکی از مباحثی که بسیاری از شیفتگانِ مولوی در بابِ او ذکر می‌کنند، مدایحِ او در وصفِ مولا علی علیه‌السّلام است. بیایید برخی از آن‌ها را با هم مرور کنیم:
* مثنوی حکایتی را نقل می‌کند در بابِ جنگِ میانِ مولا و «عمروبن عبدود» که آن ملعون جسارتی می‌کند و حضرت هم او را در آن لحظه نمی‌کشند، چرا که نمی‌خواهند با عصبانیّت و از روی هوای نفس این کار را بکنند و... حاصلِ آن ابیاتِ معروفی می‌شود که به در و دیوارمان آویزان کرده‌ایم. امّا این ماجرا هم به کلّی جعلی و کذب است و سندِ آن بسیار ضعیف است و مهم‌تر از آن، بیش از آن که مدحِ امام باشد، ذمِّ ایشان است. امامِ معصوم و حجّتِ حق که بر ماسوی‌الله تسلّط دارد و بی‌خواست و رضای خدا حرفی نمی‌زند، کاری نمی‌کند، با یک جسارت از کوره در می‌رود و نیاز به درنگ و تأمّل دارد تا آرام شود و بعدتر دشمن را به هلاکت برساند؟ یادتان هست، شبیهِ این ماجرا برای جنابِ «مالکِ اشتر» افتاد و او که از اصحابِ مولا است، چه کرد؟ نه عصبانی شد و نه آن فرد را مجازات کرد، به مسجد رفت و برایش نماز خواند و دعا کرد. ولی مولوی امامِ مالکِ اشتر را چگونه توصیف می‌کند؟
 

 

 _ جای دیگری، به ضربت‌خوردنِ مولا توسّطِ «ابن‌ملجم» اشاره می‌کند و از زبانِ امیرالمؤمنین به آن ملعون می‌گوید که:

   هیچ بغضی نیست در جانم ز تو / زان‌که این را من نمی‌دانم ز تو 
   آلتِ حقّی تو، فاعل دستِ حق/ چون زنم بر آلتِ حق، طعن و دق
   غم مخور جانا! شفیعِ تو منم/ مالکِ روحم، نه مملوکِ تنم...

 علاوه بر آن که می‌توان مفصّل بر جبری‌بودنِ او در همین ابیات بحث کرد، دقّت کنید که چگونه جنایتِ ابنِ‌ملجم را کم‌اهمّیّت جلوه می‌دهد و علاوه بر آن بر اساسِ کذبِ محض، ادّعا دارد که امام به او که دشمنِ خداست و قاتل است، قولِ شفاعت داده‌است و او را مقصّر نمی‌داند!. چیزی که کاملاً محال است، کفر است. آیۀ صریحِ قرآن است که اگر کسی جانی را عمداً بگیرد: «و من یقتل مؤمنا متعمداً فجزاؤه جهنّم خالداً فیها و غضب الله علیه و لعنه و أعدّ له عذاباً عظیما» (نسا/93)  جهنّم بر او حتمی است و...

حالا یک نفر جانِ امام و حجّتِ خدا را گرفته و امام به او می‌گوید: «جانا غم مخور، شفیعِ تو منم»؟

بله؛ در موردِ مدارا با اسیر و قصاص با یک ضربه، شیعه و سنّی مطالبی از امام نقل کرده‌اند، امّا این نگاهِ شفاعت را از کجای تاریخ آورده‌است؟ در کدام سندِ شیعه و یا سنّی چنین نقلی آمده‌است؟ با چه هدفی چنین تفسیری داشته‌است؟

_ هر زمان که حرف از مولوی می‌شود، شیفتگان و دوستدارانش ابیاتی را که در وصفِ مولا سروده مثال می‌زنند و او را محبِّ اهلِ بیت می‌خوانند و برخی حتّی او را شیعه‌ای می‌پندارند که تقیّه کرده‌است. شیعه‌بودنِ او که به طورِ کلّی منتفی است؛ در مثنوی ابیاتِ بی‌شماری در مدح و وصفِ عمر، عثمان،ابوبکر و عایشه با چه توصیفاتِ عجیب و غریبی چون سایۀ خدا و صدّیقه و... وجود دارد و همچنین در خلالِ داستان‌هایش هم به کرّات به فقهِ حنبلی اشاره کرده‌است.

 امّا بخش‌هایی که به حضرتِ امیر پرداخته، اکثراً ذمِّ شبیه به مدح است که برخی را برشمردم و آن جاهایی را هم که مدحِ واقعی است، حضرت را به عنوانِ خلیفۀ چهارم قبول دارد و تحسین می‌کند. تک‌بیتی هم دارد در وصفِ امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام که آن حضرات را «گوشوارِ عرش» می‌خواند، آن هم به دلیلِ آن که چنین حدیثی در صحیحِ بخاری هم آمده‌است. خب این تعاریف که به خودیِ خود کارِ غریب و بعیدی نیست، چرا که دشمنانِ اهلِ بیت هم؛ اعمّ از مسلمان و غیرِ مسلمان، زبان به تحسین و تکریمِ آن‌ها گشوده‌اند. مولوی خود در بیتی بسیار زیبا می‌گوید که: «مادحِ خورشید مدّاحِ خود است» و اصلاً چه کسی می‌تواند در برابرِ بزرگی و عظمتِ آن‌ها سر فرود نیاورد؟ نکتۀ بسیار مهمّی که باید به آن توجّه کرد، این است که بر اساسِ روایتی از معصوم، دشمنِ جدّی آن کسی نیست که با اهلِ بیت عداوت بورزد، چراکه به سودِ هیچ‌کس نیست که خود را دشمنِ اهلِ بیتِ پیامبر نشان دهد، دشمنی با خورشید که ممکن نیست! دشمنِ واقعی آن کسی است که با پیروانِ ما عداوت دارد، معارف و احادیثِ ما را کتمان می‌کند و... . از سوی دیگر این را هم در نظر آورید که همین ابیاتِ مدحی و همۀ آن نکات و حکمت‌های قابلِ تأمّلی که از حضرات _بی سند و بی‌اشاره_ در کتابش آمده، موجبِ بزرگ‌شدن و ارزشمندشدنِ او شده‌است.    

 

_ به همۀ مواردِ بالا صوفی‌بودن و صوفی‌گری و قطب‌ و فرقه‌بازی را هم اضافه کنید و این که وقتی از ابتدا تا انتهای مثنوی را تورّق می‌کنید، جا به جا، اوّل از مریدانِ خود و سپس از مخاطبانِ خود می‌خواهد که اگر طالبِ فیضی هستید، اگر معنویّتی می‌خواهید، باید به منِ قطب اقتدا کنید، باید سراپا گوش باشید و اطاعتِ محض داشته باشید و... و به دلیلِ همین سنّتِ صوفیانه که هدفش جلبِ حدّاکثرِ مرید و طالب و عاشق است، در تمامِ حکایت‌ها و داستان‌های این کتاب، همۀ نگاه‌ها، همۀ مذاهب به جهتِ آن که بهره‌ای از حقیقت دارند، به‌صواب هستند و محترم و نباید تعصّب داشت، نباید سخت گرفت و درواقع و عملاً پلورالیسم را تبلیغ می‌کند. یادم هست، در دورۀ کارشناسی، سرِ کلاسِ مثنوی بحثِ مفصّلی داشتم با استاد که بسیاری از حکایت‌های مثنوی، در پسِ خود، فاتحۀ اسلام را می‌خواند و بسی خطرناک‌تر از یک غیرِمسلمان عمل می‌کند که البتّه به مذاقِ حضرتِ استاد خوش نمی‌آمد و...      

نتیجه‌گیری:

همۀ این مواردی را که ذکر کردم، یا شنیده بودم و یا در خاطر داشتم و حالا در آن مقالۀ مفصّل‌تر، ان‌شاءلله همین‌ها را با آدرسِ دقیق و هم مواردِ بیشتر و بهتری را شاهد می‌گیرم برای آن که روشن شود، جنابِ مولوی، با همۀ فضل و دانشش، با همۀ ذوق و قریحه و شاعربودنش، نه‌تنها علیه‌السّلام نیست بلکه در بسیاری مواضع متّهم است و مجرم و درست به جهتِ همین دانشمندبودن و اهلِ فهم‌بودنش هم، این سؤال به ذهن می‌رسد که چرا، چطور و چگونه؟! 

یک سؤال هم از همۀ مخاطبینِ این یادداشت دارم، البتّه اگر حوصله کرده‌ و تا بدین‌جا مطالعه کرده‌باشید. فرض کنید که؛ مثلاً مولوی در پروندۀ خود، مواضعِ ضدِّ انقلاب داشت، مثلاً در ذیلِ منافقین و یا مجاهدین خلق قرارمی‌گرفت، مثلاً شاعرِ و مبلّغِ دستگاهِ دشمنانِ ما و یا موردِ حمایت و تأییدِ آن‌ها بود؛ آیا به جهتِ شعرهای زیبای او، به دلیلِ حکایت‌های حکمت‌آمیز و داستان‌های پُرمغزش، باز هم این‌گونه معجب و شیفته، او را می‌خواندید و می‌ستودید و تبلیغ می‌کردید؟!

حافظ! علم و ادب ورز که در مجلسِ شاه

                                 هر که را نیست ادب، لایقِ صحبت نبُود...                      

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۴ ، ۲۰:۴۹
آب‌گینه

    اگر یک وقتی تصمیم گرفتید که به زندگیِ خود پایان دهید، خیلی به فکرِ راه‌های سخت و پیچیده نباشید. مثلِ من، یک  بعد از ظهرِ پاییزی، همراه با عطرِ بارانِ صبح و بوی نمناکیِ خاک، بنشینید و این کلیپ را تماشا کنید. مطمئن باشید در کمتر از سه دقیقه، تضمینی_سریع  تمام خواهید شد...

آآآآه؛ برخی چه اندازه تواناییِ به کلمه درآوردن و به تصویرکشیدنِ درد و حرفِ دلِ آدم را دارند...

 

شعر شاهکارِ «وحشی» است، صدا صدای خسته و شگفتِ «چاوشی» و آهنگ‌ساز هم چون همیشه، خودِ او(سه‌تار را دریابید که بی‌داد می‌کند...).
کلیپ هم بخش‌هایی از سریالِ «شهرزاد»، ساختۀ «حسن فتحی»؛ کارگردانِ کارهایی مثلِ: «شبِ دهم» و «مدارِ صفر درجه». حسن فتحی کارگردانِ پرتی نبوده و خدا کند که کارِ خوبی شده‌باشد.   

   

_ لینکِ آهنگِ «هم‌خواب»، با کیفیّتِ عالی و بدونِ کلیپ و تصویر. +

 

* سطرِ پایانیِ شعرِ معروفی است از «نیما». چند سطرِ ابتداییِ شعر _مرغِ آمین دردآلودی است کآواره بمانده_ را «مصطفی زمانی» در ابتدای کلیپ برای محبوبش می‌خواند.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۴ ، ۱۹:۱۹
آب‌گینه

حاجی! دیگر جمع‌تان حسابی جمع است‌ها؛ «احمد کاظمی»، «حسین خرّازی»، «حسن باقری»، «ابراهیم همّت»، «احمد متوسّلیان»، «محمود شهبازی» و... به گمانم، حالا که همه پیشِ هم هستید، در ملکوتِ خدا هم تیپ و لشکر و عملیات راه بیندازید و خدم و حشمِ بهشت هم بشوند، سرباز و بچّه بسیجی‌تان. :)
هزارسال دل‌تنگِ دوستانِ رفته‌ بودی و مشتاقِ پرواز و وصلِ یار...

                              سردار! شهادت، خدمتِ بانو بر تو مبارک، خوش...

 

 

* مصرعی از یک رباعی، سرودۀ «قیصر»:

آهنگ و سرودِ لب‌تان سوختن است
                 اندیشۀ روز و شب‌تان سوختن است

این چیست میانِ تو و پروانه و شمع؟ 
                کز روزِ ازل مذهب‌تان سوختن است

 

** یادم هست، وقتی «مهتابِ خیّن» را می‌خواندم، خیلی برایم جالب و قابلِ تأمّل بود که سردار، با سخنرانی‌های مرحوم «خمینی»، یا کتابی از «نوّاب صفوی»، یا سخنرانی «شهید مطهّری» به ظلمِ رژیمِ شاه پی نبرده‌است، بلکه به خاطرِ عشق به «تختی» و ماجرای قتلِ او، مقابلِ  رژیم قرار گرفته و بعدتر هم با کتاب‌های «شریعتی» روشن‌تر شده‌است... (این کتاب را حتماً بخوانید، یک تاریخِ شفاهیِ بی‌نظیر از جنگ با زبانِ سردار، خیلی مغتنم است.) 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۴ ، ۱۴:۲۱
آب‌گینه

جز در صفای اشک دلم وا نمی‌شود

                      باران به دامن است، هوای گرفته را...

 

                                                                 (شهریار)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۹:۰۱
آب‌گینه


حسن روحانی:
     «اگر ثابت شود، عدّه‌ای از مأمورین در این فاجعه قصور داشته‌اند، ...

 

1_  ما می‌فهمیم که عدّه‌ای از مأمورین در این فاجعه قصور داشته‌اند!

2_ وزیرِ خارجه و سیستمِ دیپلماسیِ کشور به رسمِ ادب، در برابرشان زانو می‌زنند!

3_ همان کاری را می‌کنیم که با آن مأمورانِ بی‌شرفِ متجاوز به دو نوجوان‌مان کردیم!



۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۵:۱۶
آب‌گینه

ابتدای کربلا مدینه نیست، ابتدای کربلا غدیر بود
                     ابرهای خون‌فشانِ نینوا، اشک‌های حضرتِ امیر بود
بعد از آن فتوّتِ همیشه‌سبز، برکت از حجاز و از عراق رفت
                     هر چه دانه کاشتند، سنگ شد، پشت هر بهار، صد کویر بود

 

                                                                                   (علی‌رضا قزوه) 

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۴ ، ۲۲:۴۱
آب‌گینه

صد مشعله افروخته‌گردد به چراغی

این نور تو داری و دگر مقتبسانند

 

                                                (سعدی)

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۴ ، ۱۹:۴۲
آب‌گینه

ره‌برِ انقلابِ اسلامیِ ایران:

     هنوز تعدادِ دقیقِ جان‌باختگانِ ایرانی در این حادثه مشخّص نیست و احتمالِ افزایشِ آمار به صدها نفرِ دیگر وجود دارد و این حادثه، واقعاَ مصیبتِ بزرگی برای ملّتِ ایران است.

     درحالی‌که قرآنِ کریم خانۀ خدا را محلِّ امنیّت و حج را جایگاهِ امنیّت می‌داند، امّا اکنون باید پرسید که، «آیا این، امنیّت است؟»
     دولتِ عربستان علاوه بر آن که به وظایفِ خود عمل نمی‌کند، در برخی موارد نیز موذی‌گری انجام می‌دهد.

     جمهوریِ اسلامیِ ایران تاکنون از خود خویشتن‌داری نشان داده و رعایتِ ادبِ اسلامی و حرمتِ برادری در دنیای اسلام را کرده است، امّا این را بدانند که دستِ ایران، برتر از خیلی‌ها است و امکاناتِ بیشتری هم دارد و اگر بخواهد در مقابلِ عناصرِ اذیّت‌کننده و موذی عکس‌العمل نشان دهد، اوضاعِ آن‌ها خوب نخواهد بود و در هیچ صحنۀ هماوردی، حریف نخواهند شد.

     رهبری با تأکید بر این‌که عکس‌العملِ ایرانِ اسلامی خشن و سخت خواهد بود، خاطرنشان کردند: در دوران هشت سال دفاعِ مقدّس، قدرت‌های شرق و غرب و کشورهای اطراف از یک عنصرِ خبیث و فاسد حمایت کردند، امّا سرانجام همۀ آن‌ها سیلی خوردند و بر همین اساس، ایران را می‌شناسند و اگر هم نمی‌شناسند، الآن بشناسند.

    ایشان با اشاره به حضور ده‌ها هزار نفر از حجاج عزیز کشورمان در مکّه و مدینه، هشدار دادند: اندک بی‌احترامی به حجّاجِ ایرانی و همچنین عمل‌نکردنِ دولتِ عربستان به وظایفِ خود در قبالِ بدن‌های مطهّر، موجبِ عکس‌العملِ ایران خواهد شد.

    رهبر انقلاب گفتند: جمهوریِ اسلامیِ ایران اهلِ ظلم نیست، امّا ظلم و ستمِ هیچ‌کس را نیز قبول نمی‌کند، بنابراین حقوقِ هیچ‌یک از انسان‌ها و ملّت‌ها؛ اعمّ از مسلمان و غیرِ مسلمان دست‌درازی نمی‌کند، امّا اگر کسی بخواهد به حقِّ ملّت و کشورِ ایران دست‌درازی کند، با او برخوردِ محکمی خواهد شد و به لطفِ خدا تواناییِ این برخورد نیز وجود دارد و ملّتِ ایران، مقتدر و پایدار است. (+)

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۴ ، ۱۴:۵۸
آب‌گینه

     منم که دیده به دیدارِ دوست، کردم باز

                                                    چه شُکر گویمت، ای کارسازِ بنده‌نواز؟ *

 

     داشتم امروز با خودم فکر می‌کردم که ما نباید برای عزیزان‌مان در «مِنا» این‌قدر غصّه بخوریم و ناراحت باشیم؛ ماهِ حرامِ «ذی‌الحجّه»، ماهِ «امیرالمؤمنین»، ماهِ ولایت، پس از طواف و سعی «صفا» و «مروه» و تجربۀ صحرای «عرفات» و خواندنِ دعای «عرفه» و عرضِ ارادت به «سیّدالشّهدا»، در لباسِ پاک و سپیدِ احرام، تشنه، با ذکرِ شهادتین و اسماءِ مبارکۀ حضراتِ معصومین، پَرکشیدن سعادت نیست؟ مخصوصاً حالا که با روایتِ شاهدانِ عینی، معلوم است که یک حادثه و یا اهمال‌کاری هم نبوده و از پیش برنامه‌ریزی شده‌است؛ یعنی به همۀ آن اوصافِ بالا، قربانی‌شدن و شهادت به دستِ ناصبی‌ها و بدترین دشمنانِ اهلِ بیت را هم اضافه کن!

      می‌بینی؟! آن‌ها خیلی خیلی خوشبخت و خوش‌عاقبت شده‌اند! حالا که ما این‌جا سوگوار و عزادارشان هستیم، آن‌ها در روضۀ مخصوص و در جوارِ حضرتِ حق، همراهِ ملایک و کرّوبیّان مشغولِ پایکوبی و جشن و سلطنت‌شان هستند! آن‌ها جای‌شان، حال‌شان خیلی خیلی خوب است؛ فوقِ تصوّر و تخیّلِ ما و مگر من و تو غیر از این، چه می‌خواهیم؟ بیا به فکرِ لحظۀ پروازِ خودمان باشیم...    

 

* تفأّل زدم به «حافظِ» نازنین، در بابِ شهدای منا و این بیت آمد. شگفت‌انگیز است! پیشنهاد می‌کنم، حتماً مابقیِ غزل را هم گوش کنید!  (+)

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۴ ، ۱۶:۳۰
آب‌گینه