آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۹ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

       وقتی عزیزت پیشِ چشمانت، از حال می‌رود و قلبش برای لحظاتی از حرکت می‌ایستد و هرچه صدایش می‌کنی، پاسخ نمی‌دهد و هرچه فریاد می‌زنی، حرکت نمی‌کند؛ همان چند ثانیه و لحظۀ کوتاه، بر تو هزارسال می‌گذرد و حجمِ بدبختی و درماندگی‌ات قابلِ احصا نیست... آن وقت است که آدم واقعاً مضطر است. آن وقت است که وقتی فریاد می‌زنی و حضرات را صدا می‌کنی، از سویدای قلبت، با ذرّه ذرّۀ سلّول‌هایت، با همۀ جانت، کمک می‌خواهی و می‌دانی که جز او نمی‌تواند کاری برایت بکند؛ ضعف و ناتوانی و بی‌چیزی‌ات تمام‌قد، رخ می‌نماید و همۀ عالم و مافیها، همۀ گذشته، غم‌ها و رنج‌هایت پیشِ چشمانت رنگ می‌بازد و از حیّزِ انتفاع خارج می‌شود. وقتی هم که در بیمارستان شرایطِ بحرانی را برایت توضیح می‌دهند و باید برگۀ رضایت را امضا کنی و همۀ مسئولیّتِ ماجرا را بپذیری، قلبت دارد از شدّتِ تپش از سینه‌ات بیرون می‌زند و همۀ بدنت یخ می‌کند و چشم‌هایت تار می‌شود و کلمات و جملاتِ دکتر، دورِ سَرت می‌چرخد و بعدتر پشتِ درِ اتاقِ عمل، منتظرِ نتیجه و مشغولِ بال‌بال‌زدن هستی، در عینِ حال باید ظاهرت را حفظ کنی و محکم باشی و معقول باشی و آماده باشی و حواست به حالِ دیگری و تعامل با دیگران و تنظیمِ شرایط باشد و... در آن حال و هوا، فقط ذکر و یادِ اوست که آرام‌بخش است و اوست که حال و بالت را، درونت را می‌داند و می‌بیند و نیازی به تفسیر و توضیح ندارد...

 

* ده سالِ پیش هم چهل شبانه روز در بیمارستان زندگی کرده بودم و آن وقت‌ها امّا خیلی بچّه بودم و خیلی بی هوا و حواس بودم و بسی سخت‌تر و دردناک‌تر از این روزها بود و... خدا را شُکر که به‌خیر گذشت و سپاسِ فراوان بابتِ همۀ لطف‌ها و مهربانی‌های دوستان و دعاهای خیرتان. الهی سلامت باشید کنارِ خانوادۀ محترم و قدرِ این آرامش و صحّت را بدانید.

 

* باید حتماً یک وقتی از عوالمِ سی‌سی‌یو و گذراندنِ شب‌های پایانیِ ماهِ مبارک و عیدِ فطر در آن بنویسم...


* پس از آن که پزشکانِ طبِّ جدید ما را جواب کردند و کاری از دست‌شان برنیامد، به طبِّ گیاهی و سنّتی روی آوردیم و با روحانیِ سیّد و شریفی آشنا شدیم به نامِ حاج آقای «ضیایی» که در طبِّ معصومین علیهم‌السّلام تخصّص دارد. تصویرشان را چندباری در سیمای «خراسان» دیده بودم و حالا چندروزی است که فیلم‌ها و نظرات‌شان را این‌جا و آن‌جا دنبال می‌کنم. برای درمان هم وقتی که به دربِ خانه‌شان رفتیم، بسیاری از سراسرِ ایران آمده بودند و برخی ابرازِ رضایت می‌کردند که بیماری‌های لاعلاج و یا صعب‌العلاج‌شان خوب شده است. قابلِ تأمّل است که ایشان یک ریال پول دریافت نمی‌کند و حتّی پس از تجویز هم مرکزی برای فروشِ داروهای گیاهی ندارد. به‌نظرم رسید که این‌جا نام‌شان را ببرم و پیشنهاد دهم که اگر خدای‌نکرده، دردی، زخمی دارید و یا در نزدیکان و دوستان سراغ دارید و مثلِ ما راهی نیافتید، مراجعه بفرمایید.

آدرسِ وبلاگِ ساده ولی پُربار و پُرنکتۀ طبّ المعصومین +

برخی فیلم‌های ایشان در آپارات +

آدرس و تلفن.  +

۱۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۵ ، ۲۲:۱۰
آب‌گینه

می‌شود منّت بگذارید و برای یک مادرِ خستۀ رنج‌دیده، برای قلبِ مهربانِ مجروحش که این روزها خیلی سخت می‌تپد، دعا کنید؟

 

 

 

 

* قدرِ سلامتیِ عزیزان‌تان را بدانید...

* ببخشید، اگر خدا خواست و توانستم، می‌آیم و به نظراتِ عمومی و خصوصی پاسخ می‌دهم. 

* خیلی چشم به راهِ زیارتِ نمازِ صبحِ عیدِ فطر بودم امّا گویا قسمت نیست... آن هنگامۀ باشکوهِ قنوت‌ها محتاجم به دعای خیرتان...

۱۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۵ ، ۲۰:۱۳
آب‌گینه

      چندین  ساعت حرف زد، از آن اوّلین دیدارش با مَرد که چگونه از دور، سِحرش کرده و چهار پنج سال شیداییِ پس از آن و همۀ رنج‌هایی که کشید و کشیدند تا امروز که  کنارِ هم هستند، امّا چشم‌های دخترک غم داشت، نمی‌خندید! با همۀ تعریف‌ها و تحسین‌ها، با همۀ دلایل و توجیهاتش، خوشبخت و آرام نبود. گفتم: چه چیزِ مرد این‌طور دیوانه‌ات کرده که خانواده و گذشته را رها کردی و حالا این‌جا ایستاده‌ای؟ گفت: «دوست‌داشتنش! این که چهار پنج سال، برای رسیدن به من صبر کرد و جنگید. خودش به من گفته بود که بالاخره تحتِ هر شرایطی تو را به دست می‌آورم و آورد...»

    به‌گمانم، دختر یکی از اهدافِ مَرد بود. یکی از نشانه‌گذاری‌هایش که درست مثلِ بسیاری مواردِ دیگر_تحصیل، اشتغال و..._ باید کسبش کرد و بدان رسید. البتّه که محبّت را هم نمی‌توان نادیده گرفت امّا متحیّرم، پس از وصل و رسیدن، آن همه خواستن و آه و آوَخ و مِهر و مدارا ناگهان کجا رفت؟ چطور حالا دخترک را؛ عشقش و هویّتش را این‌گونه مجروح و خسته می‌خواهد؟ دریغ و درد ازاین پیوندهای گسستنی، این عشق‌های حبابی!

 پُرسید: تو جای من بودی، چه می‌کردی؟  گفتم: جای تو نیستم و بسیاری از اتّفاقاتِ زندگی‌ات؛ جزئیّات و شرایطش را نمی‌دانم. پسند و ناپسندهایم هم با تو متفاوت است. به‌‍‌احتمالِ زیاد، اصلاً از ابتدا چنین مَردی را عاشق نبودم. با تعجّب پُرسید: چرا؟ گفتم: البتّه که مَرد باید قدبلند و چهارشانه باشد، از آن‌‍‌هایی که ناچاری کفش‌های پاشنه‌بلندت را بپوشی تا دستانش دورِ کمرت گره بخورد و گاهی اخمِ گوشۀ چشمانش، جذّاب‌ترش کند و کنارش که راه می‌روی، شهیدِ صلابت و استواری‌اش و البتّه مدهوشِ ادکلنِ تلخ و هوس‌انگیزش باشی! امّا عزیزجانم! همۀ زندگی که این‌ها نیست؛ باید بتوانی هر وقت که خواستی، کفش‌های راحتی و بندی‌ات را بپوشی و حالت که جهنّم بود، بی‌هدف قدم بزنی و او پا به پایت بیاید و حرفِ دلت را بشنود و با تو بخندد و با تو گریه کند و برایت هزار حرفِ گفتنی و هزار هزار حرفِ نگفتنی داشته باشد. آن‌قدر پناه و مأمن و سلام و سِلم باشد، آن‌قدر خاطرت، جانت کنارش آسوده و امن باشد که اگر همۀ دنیا هم دشمنت بودند، خیالت نباشد و پُشتت گرم باشد. مَرد باید کنارت باشد یا جلوتر. همسایه‌ات باشد یا تکیه‌گاه، نه عقب‌تر و نازل‌تر، نه کم‌تر و کوچک‌تر. در این دنیای تنگ و ضیقِ همیشه، همواره رفیق و شفیق باشد، یار باشد نه بار. مرد باید قهرمانِ زن باشد. از آن‌هایی که دلت بخواهد، همراهت باشد تا بهشت، در بهشت...

* ابتهاج.

۱۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۵ ، ۰۰:۵۷
آب‌گینه

    در سالِ 2005؛ ده سالِ پیش، جنبشی ضدِّ اسرائیلی تحتِ عنوانِ «بایکوت، عدمِ سرمایه‌گذاری و تحریمِ اسرائیل» شکل گرفت که تاکنون دانشگاه‌ها، نهادهای فرهنگی، افرادِ برجسته و شرکت‌های تجاری و غیرِ دولتیِ بسیاری در سراسرِ جهان به آن پیوستند و رژیمِ غاصب را در ابعادِ مختلفِ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، علمی و... تحتِ فشار قرار دادند و خوشبختانه موفّقیت‌های بسیاری هم به دست آوردند، به نحوی که اسرائیل آن را خطرِ استراتژیک و بزرگی برای خود دانسته و برای مبارزه با آن مکرّر، کنفرانس برگزار کرده و به «آمریکا» و «انگلیس» فشار آورده و قانون تصویب کرده است.

 

     برای آشنایی بیشتر با این جنبش و شرح و بسطِ سیاهۀ بالا و به دست آوردنِ چند آمار و چندین خوشحالی بابتِ پیروزی‌هایی رخ داده و ضررهایی که اسرائیل متحمّل شده است، مُشتی مقاله و خبرهای زیر را که از میانِ خرواری انتخاب کردم، تورّق کنید. آمدم خلاصه و گلچین کنم، دیدم بسیاری نکات شهید می‌شوند.

* جنبشِ «بی دی اس» چیست؟ و چگونه مدیریّت می‌شود.   +

* حمایتِ گستردۀ مؤسّساتِ غیرِ دولتیِ آمریکا از بایکوتِ اسرائیل.  +

* جنگِ اقتصادی با حامیانِ رژیمِ اشغال‌گرِ قدس +

* بایکوت علمی رژیم‌صهیونیستی در ایرلند  +

* «ویولیا» از بزرگ‌ترین شرکت‌های فرانسوی اسرائیل را تحریم کرد.

 

 دل‌نوشت: واقعاً انصاف است که GAP هم مابینِ آن همه اسم و مارک نشسته؟! هعععی؛ از دنیای شما من این گپ را عاشق بودم، آن هم صهیونیستی درآمد!! :|

می‌بینید؟! تقریباً همۀ کالاهایی که مصرف می‌کنیم، گلوله می‌شود! 

 

 سایتِ «ترجمان» هم دیروز، ویژه‌نامه‌ای منتشر کرده که نگاهی دارد به ریشه‌های تاریخیِ این جنبش و بررسی ابعادِ مختلفِ بایکوت علمی و فرهنگیِ رژیم صهیونیستی. نکتۀ قابلِ توجّهِ آن این است که نویسندگانِ مقاله‌ها در این مجموعه، همه‌گی متفکّرانِ غربی و یا طرفدارانِ غیرِ مسلمانِ فلسطین هستند. برخی خیلی خوب بود و واقعاً استفاده کردم.

*  ویژه‌نامۀ جنبشِ بایکوتِ اسرائیل. +  

این را هم همین‌طوری سرگرمی ببینید. جالب بود. :) 

 آمریکایی‌ها عاشقِ تلافی‌کردن هستند. +

موافقین ۴ مخالفین ۱ ۱۰ تیر ۹۵ ، ۱۷:۳۳
آب‌گینه

به پای تو می‌گریم،

    با اندوهی والاتر از غم‌گزایی عشق

                                      و دیرینه‌گی غم

برای تو با دیدۀ همۀ محرومان می‌گریم،

                     با چشمانی یتیمِ ندیدنت...*

 

 

 

* سیّد علی موسوی گرمارودی                      

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۵ ، ۱۸:۵۹
آب‌گینه


همیشه بارِ دعا، میوۀ اجابت نیست
                                      دلِ شکسته هنرهای دیگری دارد...

 

                                                                     (محمّد سعید میرزایی)

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۵ ، ۱۲:۳۵
آب‌گینه

در روایتی است:
قال رسول الله صلی الله علیه و آله:
حضرت موسی (ع) به خداوند عرض می‌کند:
إلَهِی أُرِیدُ قُرْبَکَ؛
خدایا! قربِ تو را می‌خواهم. این مقاماتِ معنوی است.
قَالَ قُرْبِی لِمَنِ اسْتَیْقَظَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ؛
خداوند به او فرمود: اگر قربِ مرا می‌خواهی، شبِ قدر بیدار باش!
قالَ إِلَهِی أُرِیدُ رَحْمَتَکَ؛
عرض می کند: خدایا! رحمتِ تو را می‌خواهم.
قَالَ رَحْمَتِی لِمَنْ رَحِمَ الْمَسَاکِینَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ؛
رحمتِ من برای کسی است که در شبِ قدر به تنگ‌دستان ترحّم کند.
قالَ إِلَهِی أُرِیدُ الْجَوَازَ عَلَى الصِّرَاطِ؛
عرض می‌کند: خدایا! می‌خواهم از صراط به راحتی عبور کنم و نلغزم.
قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ لَیْلَةَ الْقَدْرِ؛
خداوند می‌فرماید: این برای کسی است که در شبِ قدر، در راهِ من صدقه‌ای بدهد و انفاقی بکند.
قالَ إِلَهِی أُرِیدُ مِنْ أَشْجَارِ الْجَنَّةِ وَ ثِمَارِهَا؛
عرض می‌کند: خدایا! من از درخت‌های بهشت و میوه‌های آن می‌خواهم.
قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَةً فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ؛
این برای کسی است که در شبِ قدر، تسبیحِ من را بگوید.
قالَ إِلَهِی أُرِیدُ النَّجَاةَ مِنَ النَّارِ؛
خدایا! من رهایی از آتش می‌خواهم.
قَالَ ذَلِکَ لِمَنِ اسْتَغْفَرَ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ؛
این برای کسی است که در شبِ قدر استغفار کند.
قالَ إِلَهِی أُرِیدُ رِضَاکَ؛
خدایا! رضای تو را می‌خواهم.
قَالَ رِضَایَ لِمَنْ صَلَّى رَکْعَتَیْنِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ؛
خداوند به او می‌فرماید: رضای من نسبت به کسی است که در شبِ قدر دو رکعت نماز بخواند.**

 

* نظامی گنجوی.
 **ادبِ نبوی؛ حاج آقا مجتبی تهرانی، ص 24، سخنرانی 29، بهمن 73، هجدهمِ ماهِ مبارک، شبِ قدر.

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۵ ، ۱۷:۴۵
آب‌گینه

     از کودکی به یاد دارم که مادرم اوّلِ هر ماهِ مبارک را آغازِ سالِ شرعی‌اش می‌دانست و خمس و صدقات و نذوراتش را با همۀ تنگدستی‌ صاف می‌کرد. بعدتر که عقل‌رس‌تر شدیم، در گوش‌مان می‌خواند که تا پیش از شب‌های قدر، باید حساب‌کتاب‌هایمان را بکنیم و اگر دِینی به گردن داریم، بپردازیم و مهم‌تر از آن اگر کسی را مکدّر و یا آزرده کردیم، حلالیّت و رضایت بطلبیم که مبادا وقتِ عرضۀ اعمال به صاحبِ امر، آه و آوخی در کارنامه‌مان باشد. خیلی از آن سال‌ها گذشته و دیگر سایۀ مهربان و دستِ گرمش بر سرِ من نیست ولی یادش، خاطرات و سخنانش با من است تا همیشه!
     شب‌های قدر و تقدیر نزدیک است. همۀ عمرِ معقولم سعی کردم، دلی را نلرزانم، خاطری را مکدّر نکن و اگر تقصیری مرتکب شدم، درزمان عذرخواهی کرده و پوزش خواستم و از دل و جان جبران کردم. شما را خدا اگر از آب‌گینه کدورتی، گله‌ای یا شکوه‌ای دارید _مخصوصاً دوستانی که با هم ذیلِ موضوعاتی بحث داشتیم_ بفرمایید و بدانید که حتمی ناخواسته و ناعمد بوده و صاحبِ این سیاهه «هیچ است و چیزی کم»! **

     التماسِ دعا هم دارم و البتّه بشارت دهم که خدمت امامِ رئوف، به نام و یاد، دعاخوان و سلام‌رسان بودم و هستم، اِن‌شاءلله!

 

* حافظ جان
**اخوان
*** اگر خدای‌ناکرده، دل‌آزرده هستید، لطفاً خصوصی بفرمایید تا خیلی خجالت نکشم! :|

۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۵ ، ۲۳:۳۶
آب‌گینه
سلام؛ تابستان‌تان بی‌تاب و تب و خوش، اِن‌شاءلله!

این یادداشت، آمیخته‌ای از حرف و شعر و عکس است. پیشاپیش بابتِ این پریشانی و البتّه عکّاسیِ ناشیانه عذرخواهم!

 پیش از ماهِ مبارک، با عمو به نیّتِ زیارتِ شقایق‌های روستای «چهچهه»، به سمتِ «کلاتِ نادری» رهسپار شدیم و البتّه ده پانزده روز دیر رسیدیم و شقایق‌ها تا اردیبهشتِ بعدی، خداحافظی کرده بودند. در میانۀ راه، رشته‌کوهی بس شگفت و بلند؛ مرزِ میان ما و «ترکمنستان» بود که اتّفاقاً گویا «نادرشاه» هم در جنگ و دفاع، از این موقعیّتِ ویژه در آن زمان‌ها بسیار سود برده است. ببینید که چه دیوارِ بلند، طولانی، طبیعی، زیبا و غیرِقابلِ نفوذ، میانِ ما و انیران وجود دارد!    

      

                             

   

 

 این هم عمارتِ خورشید؛ ساده و باصفا! صدای آبِ روان و پرنده‌ها و سرسبزیِ درختانِ کهنسال و خنکای مطبوعِ بادگیرها و چشم‌نوازیِ نقش و نگارهای حجّاری و طرّاحی‌شده... خب باید با این فضا و آن موسیقیِ متن، درونِ عمارت و اتاقهای‌ش قدم بزنی و البتّه که قدری هم چون من دیوانه و رها از دیگران و شلوغی باشی تا بدانی که چه اندازه می‌شود محظوظ و متخیّل بود...

  

جای شما خالی! در اثنای این سفرِ یک روزه، زیرِ سایۀ مهربانِ یک درخت، همراه با دستِ نوازشِ نسیم و صدایِ خوشِ جویبار، با عمو ضمنِ بحثی، رسیدیم به بیتی از «عطّار نیشابوری»:

            کس چه داند تا درین بحرِ عمیق
                                               سنگ‌ریزه قدر دارد یا عقیق؟ 

    و امروز ناگهان، یادِ  این بیت و آن روز و سفر افتادم و جستجو کردم و دیدم که عطّار، آن را ضمنِ اوّلین حکایتِ منطق‌الطّیرش آورده و چقدر زیبا و روان است! ابتدای داستان این‌گونه است که عیّاری قصدِ کشتنِ بدخواه و دشمنش را داشته که متوجّه می‌شود، همسرش پاره‌ای نان به فردِ اسیر داده و به اصطلاح نان و نمکش را خورده است و دیگر نمی‌تواند او را بکُشد و شروع می‌کند با پروردگارش مناجات‌کردن و بعد وصف‌ِ نعمت‌هایش و بعدتر شمردنِ مراحلِ خلقت و آفرینشِ انسان و عجزِ او در شناختِ خدا و در پایان دوباره مناجات و دعا. گفتم به شما هم بفرما بزنم. حوصله کنید و بخوانید. تعدادی از ابیات را حذف کردم. ابیاتی را هم که وحدتِ وجودی است، با تسامح بخوانید! :) 

۱۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۵ ، ۱۹:۰۷
آب‌گینه