مقام


زمستان است و بی‌برگی... *

 

 

* سعدی شیرازی

۲ موافق ۱ مخالف

چند سؤال

     دیدار مردمِ «قم» با رهبری را دیدم و سخنرانیِ مهمِّ ایشان را گوش کردم. امّا باز هم سؤالِ همیشگی‌ام را در ذهن داشتم که چرا فرمان‌های رهبری، پیگردِ قانونی و التزامِ اجرایی ندارد؟! چرا نکات و اشکالاتِ ایشان، وجهِ عملی پیدا نمی‌کند؟! خودشان هم ازقضا، اشاره کردند که «من مکرّر، تذکّر و هشدار می‌دهم و...»؛ خب پس، نتیجۀ آن کو؟ کجا؟ این که رهبر مانندِ یک معلّمِ اخلاق، فقط توصیه کند و تذکّر بدهد، چه سود دارد؟! چرا مقامِ رهبری به عنوانِ رأسِ حکومت، قدرتِ تأثیرِ مستقیم در مدیریّتِ کشور را ندارد؟! یا اگر دارد، چرا استفاده نمی‌کند؟! سؤالِ دیگری که همین امشب با سخنرانیِ ایشان، به ذهنم رسید و بسی شگفت‌زده شدم، این است که واقعاً قوّۀ قضایّیۀ ما خوب عمل می‌کند و تنها تعدادِ محدودی از قضّات، مشکل دارند؟! آیا وضعیّتِ دانشگاه‌های ما خوب است و جز تعدادِ اندکی دانشجو، مابقی مشغولِ تحصیل، تحقیق و آموزش هستند؟! مردمِ ما گرسنه و گرفتار نیستند و با عزّت و احترام زندگی می‌کنند؟! و... در همین سخنرانی هم تأکید کردند که من از همۀ اوضاعِ کشور، از سایرین باخبرتر هستم!

دوستانِ گرامی! من ضدِّ انقلاب نیستم، مخالفِ نظام و رهبری هم نیستم! سیاهه‌های قبلی‌ام، شاهد بر این ادّعاست... 

۲۸ نظر ۳ موافق ۱ مخالف

دامِ خودم، شکارِ خودم، دانۀ خودم...

     

       انگار کن که سال‌ها، هزاران سال در سراب زیسته‌‍ام؛ آدم‌ها و چیزهایی که دوست‏‏‏داشته‌ام، سراب بوده‌اند. از دور موجوداتِ واقعی، واحه، چشمه، درخت و سرسبزی بوده‌اند ولی آن‌گاه که به امیدِ نوری، آبی، سایهساری به حدودشان، به سپهرشان نزدیکشده‌ام، نرسیده ناگهان ناپدید شده‌اند. تصوّری، توهّمی، خوابی، خیالی بیش نبوده‌اند. گویا سراسر جهانی بوده‌اند از گرما، تپش و حرارتِ روحیِ من. همه تصویرهایی پژواکِ درون و ضمیرم. کسی، چیزی آنجا نبوده است...

     این احساسِ عمیق که دیگران در فاصله موجودیت دارند و آن زمان که جرأت می‌کنی و به حدود و حریم‌شان نزدیکمی‌‏شوی، چون قطرۀ آبی ناگهان بخار می‌شوند و یا چون سراب، یکباره ناپدید می‌گردند؛ مدّتیست بی‌دعوت، آرام و آهسته درمن قدم می‌زند و تو چه می‌دانی که این احساس، چه اندازه هولناک است؟ چه اندازه بی‌رحم است؟ و تو چه می‌دانی کودکِ قلب با صدای پای او، تا کجای غم، تا کجای ترس پیش‏ می‌رود؟!

      راستی! این غم مرا بُرده یا آورده‌است؟

در طالعِ رمیدۀ من بختِ صید نیست
                دامِ خودم،شکارِ خودم، دانۀ خودم
چون دعویِ شناختنِ دیگران کنم
                کز خویِ ناشناخته بیگانۀ خودم

                               (امیری فیروزکوهی)

۲۱ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

یا حق

ای دوست! درمان ِکار ِخود کن و اگر معاملت می‌کنی، با حق کن که تا خلق، سودِ خود نبیند، با تو معاملت نکند! هر کس که روی از معاملت با خلق بتافت، دنیا و آخرت در راه معاملتِ با حق بیافت.

«تفسیر سورۀ یوسف» (ع)؛

«احمد بن محمّد بن زید طوسی»

 

 

۶ موافق ۰ مخالف
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان