آب‌گینه

درباره بلاگ

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۷ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۹ آبان ۹۶ ، ۲۰:۰۳

اندوهی گلوگیر


{و قال (ع):} إِضاعَةُ الفُرصَةِ، غصّةٌ؛                               

                     {و فرمود:} از دست دادنِ فرصت، اندوهی گلوگیر است!

        

                                                                مولا علی سلام الله علیه، نهج البلاغه، حکمت 118. 

                                                                       ترجمۀ دکتر سیّد جعفر شهیدی

آب‌گینه


حاج محمود کریمی؛

شبِ ششمِ صفرِ سالِ گذشته،

زمینه: دامنِ آلوده و بارِ گناه آورده‌ام: 

صوتی:    (+) 

تصویری: (+)

آب‌گینه
۲۴ آبان ۹۶ ، ۲۱:۱۰

تمامِ حجّتِ مسلمانیِ من...

    بی‌شک بهترین و درخورترین کارِ تصویری که در بابِ عاشورا و حضرتِ اباعبدلله حسین سلام‌الله‌علیه دیده‌ام، فیلمِ محترم و شاعرانۀ «روزِ واقعه» است. فیلم‌نامه و دیالوگ‌ها، موسیقی متن، صحنه‌آرایی و... پس از سال‌ها، هنوز هم عالی و ستودنی است. امشب در برنامۀ «چلچراغ»، «شهرام اسدی»، از اثرش سخن می‌گفت و این که برخی سکانس‌ها را با دل، برخی را با عقل و برخی را با هر دو ساخته است... همچنین اضافه کرد که با تصویرِ صحنه‌های کربلا موافق نیست، چون هرکس به قدرِ پیمانۀ کوچکِ خود، ازین اقیانوس سهم دارد و برمی‌دارد و نمی‌توان و نباید، ذهنیّتِ خود را بر آن معنای بلند و آن حادثۀ شگفت حمل کرد...   

من که هر بار فیلم را تماشا کردم، نکتۀ جدیدی در آن یافتم. امروز هم در سخنانِ کارگردان، دانستم که چقدر به موضوعِ فنای شخصیّتِ فیلم (به معنای عارفانه‌اش)، پیش از عاشورا و  کربلا اندیشیده و آن را چه اندازه زیبا و باوسواس، به تصویر کشیده‌است.

صحنۀ پایانی و درخشانِ فیلم: (+)

* این همه سال، در سینمای ایران آمده و رفته و ما با این شگفتی و امکان،چه کردیم؟! 

آب‌گینه
۲۰ آبان ۹۶ ، ۲۰:۵۶

زائر، همسایه و مهمانِ ما!

سرِ شبی، شبکۀ سه مستندِ «یاران اربعین» را تماشا می‌کردم. موکب‌های «طویریج» را نشان می‌دادند و با کامل‌مردی عرب مصاحبه می‌کردند. نقل به مضمون می‌گفت: «ما از شیعیان علیّ بن ابی طالب سلام الله‌ علیه شبانه‌روزی، پذیرایی می‌کنیم. شما ایرانی‌ها که هم زائر امام حسین علیه السّلام هستید و هم همسایه و مهمانِ ما؛ با افتخار و با همۀ اموال و وجودمان در خدمتِ شما هستیم.»

 هفت هشت روز است که وقتی تصویر و خبرِ دل‌بری‌های عراقی‌ها را می‌بینم، به مراسمِ پایانِ صفر فکر می‌کنم و مهمان‌نوازیِ مشهدی‌ها؛ اربابانِ مسکن، هتل و مسافرخانه‌ها، راننده‌های خوش‌انصافِ دمِ حرم، مغازه‌دارهای حبیبِ خدا، دست و دل‌بازی‌ها و ریخت و پاش‌های خواص و عوامِ پایتختِ معنویِ کشور!
در این بیست و اندی سال که سعادتِ مجاورت با امامِ رئوف را دارم، بارها بابتِ این آغوشِ باز و مؤمنانۀ این جماعت، پیشِ روی دور و نزدیک، به‌خصوص مهمان‌های خارجی خجالت‌زده شده‌ام! کاش حالا  اگر در این شهر، خیلی خبری از نذورات و صدقات و اِعطا و اِطعام نیست، دستِ‌کم، این اندازه گران‌فروشی، تقلّب و بی‌انصافی فراوان نبود!
فقط همین وقت‌هاست که آرزو می‌کنم، از اهالی قدرت و ثروتِ عالَم بودم و می‌شد و می‌توانستم، خیالِ زائرانِ حضرت را بابتِ مسکن، خورد و خوراک و حمل و نقل راحت کنم.

به‌نظرم، باید در این ایّامی که مشهد، زائرانِ میلیونی و به‌خصوص خارجی دارد، برنامه‌ریزی برای پذیرایی و استقبال از آن‌ها، ملّی و کشوری باشد. بالآخره حیثیّتِ همۀ ایران مطرح است!

آب‌گینه

 

در روزِ اربعین همه ما را شناختند
با نامِ مستعارِ «زیارت‌نرفته‌ها»

امّا هزار مرتبه شُکرِ خدا که هست،
مشهد در اختیارِ زیارت‌نرفته‌ها

بابِ حسین (ع) قسمتِ آنان‌که رفته‌اند

باب الرّضا (ع) قرارِ زیارت‌نرفته‌ها

 

(حمید علیمی)

آب‌گینه

فرازهایی از نیایشِ حضرتِ سیّدالسّاجدین سلام ‌اللّه‌ علیه، هنگامی که اندوهگین می‌شدند:

 

   «بارخدایا! ای آن‌که بی‌کسِ بی‌توان را بسنده‌ای و از هرچیزِ ترسناک، نگه‌دارنده‌! کسی جز پرورنده، پروردۀ خویش را پناه نمی‌دهد و کسی جز پیروزمند به شکست‌خورده ایمنی نمی‌بخشد. اگر رشتۀ مِهرت را از من بُگسلی، جز با تو راهی به هیچ‌یک از آرزوهای خویش نمی‌یابم.

   بارخدایا! پرهیزگاری را در این جهان، توشۀ راهم کن، سفرم را به سوی رحمتِ خود و محلِّ ورودم را خشنودی‌ات و گریزم، آرامشِ دلم، اُنسِ جانم، بی‌نیازی و بسندگی‌ام را به خویش و برگزیدگانت قرار ده!...»

                                                              صحیفهٔ سجّادیّه؛ دعای بیست و یکم.

آب‌گینه
۰۴ آبان ۹۶ ، ۱۸:۵۳

خوشش باد آن نسیمِ صبح‌گاهی *

    

عکس را سحرِ جمعه‌ای در «بین‌الحرمین» گرفتم. تنها مشرّف شده‌بودم. بارِ آخر و زمانِ وداع بود. در «کربلا» وقتِ زیارت، برخلافِ «نجف»، «کاظمین» و «سامرا» آرام و قرار نداشتم؛ نمی‌توانستم ذکری یا دعایی بخوانم. تپشِ قلب می‌گرفتم و انگشتانِ دست و پایم یخ می‌کرد. شبِ آخر از آقا خواهش کردم که عنایت کنند و بتوانم، عاشورا را کامل بخوانم و به لطف‌شان اصلاً نفهمیدم، چطور صد لعن و صد صلوات را هم گفتم! ایران که بودم، نقشه کشیده‌بودم که در حرم‌های مبارک، به علمای بزرگِ مدفون سر بزنم و فاتحه‌ای بخوانم و سلامی و علیکی داشته‌باشم امّا هیچ‌کجا نرفتم. حتّی خدمتِ جنابِ حبیب هم نرسیدم. نشد، نتوانستم...   
بعد از نمازِ مغرب و عشا، منادی دعای مفصّل و بسیار زیبایی با زبانِ عربیِ فصیح خواند و هر فراز که تمام می‌شد، انبوهِ جمعیّت که از دور و نزدیک برای زیارتِ شبِ جمعه آمده‌بودند، آمین می‌گفتند و در ضمنش، آرزوی زیارتِ امامِ رئوف سلام الله علیه را داشتند. در دل خدا را شُکر کردم، بابتِ مجاورت!    
     بعد از نمازِ صبح که خدمتِ «باب‌الحوائج» رسیدم، چند زنِ هندی در برابرِ ضریح، دایره‌طور نشسته بودند و همه با هم نوحه می‌خواندند و سینه می‌زدند. چه سوزناک و قشنگ می‌خواندند... کنارشان نشستم و همراهی کردم. عزاداری‌شان که تمام شد، به من لبخند زدند و دست دادند و بی‌کلام، ابرازِ دوستی کردند. یکی هم با یک لیوان، قدری آب روی بدنۀ ضریح ریخت و آن را متبرّک کرد و به پای کودکش مالید.

چهرۀ چند نفری را هم خدمتِ سیّدالشّهدا و در بین‌الحرمین دیدم که شبیهِ عزیزانم در ایران بودند و خیلی تعجّب کردم!
     سخت خداحافظی کردم... کاش می‌شد بازگردم به آن سحر، به آن حال، به آن وقت! بی‌شک، تاکنون بهترین شب و سحرِ عمرم را همان‌جا گذرانده‌ام!
خوشا به حالِ آن‌ها که عازمند... 

_ شب‌های جمعه از زیارتِ حضرت غافل نشویم! التماسِ دعا!

 

* خوشش باد آن نسیمِ صبح‌گاهی
   که دردِ شب‌نشینان را دوا کرد

آب‌گینه