آب‌گینه

درباره بلاگ

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

۲۹ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۳۴

عبادة الأحرار

«إنَّ ‌قوماً عبدوا الله رغبةً فتلک عبادة التّجار وإنّ قوماً عبدوا الله رهْبةً فتلک عبادة العبید و إنّ قوْماً عبدوا الله شُکراً فَتلک عبادة الأحرار»؛

گروهی خدا را از روی رغبت و میل (به بهشت) پرستش می‌کنند؛ این عبادت تجّار است و گروهی او را از روی ترس می‌پرستند؛ این عبادت بردگان است و گروهی خدا را به خاطر شکر نعمت‌ها (و این که شایستۀ عبادت است) می‌پرستند؛ این عبادت آزادگان است.     

                                                       نهج البلاغه/ حکمت 237

دکتر «سهیل اسعد»:

در یکی از دانشگاه‌های «کلمبیا» و در شهر «کالی»، جلسه‌ای با فیلسوفان آن‌جا داشتم. من را دعوت کرده بودند تا در مورد فلسفۀ اسلامی صحبت کنم. در آن جلسه، با ترفندی به آن‌ها گفتم که ما فیلسوفی به نام علیّ بن ابیطالب علیه السّلام داریم که بزرگ‌ترین فیلسوف تاریخ اسلام است و دربارۀ انواع عبادت، چنین فرمایشی دارد که...

یک سال بعد، وقتی وارد مرکز اسلامی شهر کالی شدم، دیدم که یکی از آن فیلسوفانِ در آن جلسه مشغول خواندن نماز است، در حالی که آن موقع مسیحی بود. من سؤال کردم که چه خبر است؟ یک سال پیش در دانشگاه بودی و الآن در مرکز اسلامی، نماز می‌خوانی؟ گفت: بله! من به عنوان فیلسوف، چندین سال در فلسفه تحقیق کردم تا مفهوم آزادی را پیدا کنم. دیدم آزادی فلسفی در مقابل عبودیّت و بندگی است. بعد به عنوان فیلسوف، سراغ ادیان مختلف رفتم و تحقیق کردم. متوجّه شدم که بندگی و عبودیّت در مقابل آزادی است؛ یعنی اصلاً قابل جمع نیست. برای من که هم خدا و هم آزادی را قبول دارم، سخت بود که انسان در این دنیا یا آزاد آزاد باشد و یا بندۀ بنده تا این‌که با مکتب امیرالمؤمنین و مکتب غدیر آشنا شدم. متوجّه شدم که آن‌ها تعریفی از آزادی دارند که کاملاً با تعاریف جریانات دیگر فکری و مکاتب فلسفی متفاوت است. آن هم این بود که آزادی عین بندگی است و بندگی عین آزادی است؛ یعنی عبادة الأحرار، فقط بندگان مخلص خدا می‌توانند به قلّه و اوج آزادی برسند.آن‌جا بود که گفتم:

أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله و أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ اللَّهِ.

آب‌گینه
۱۹ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۱۷

جویبارِ غریب...

جمعۀ ساکت 
جمعۀ متروک
جمعۀ چون کوچه‌های کهنه، غم‌انگیز
جمعۀ بی‌انتظار
جمعۀ تسلیم 
خانۀ خالی
خانۀ دل‌گیر
خانۀ دربسته بر هجومِ جوانی
خانۀ تاریکی و تصوّرِ خورشید
خانۀ تنهایی و تفآّل و تردید
خانۀ پرده، کتاب، گنجه، تصویر
                  آه چه آرام و پُرغرور گذر داشت
زندگیِ من چو جویبارِ غریبی
در دلِ این جمعه‌های ساکتِ متروک
در دلِ این خانه‌های خالیِ دل‌گیر
                  آه، چه آرام و پرُ غرور گذر داشت... * 

* فروغ

آب‌گینه
۱۲ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۰۴

روزهای بی‌آینه

چهارده پانزده ساله بودم که خبرِ آزادیِ سرلشکر خلبان؛ حسین لشکری منتشر شد. پدرم به دنیا بود و به یاد دارم که بابتِ ایستادگی و روحیّۀ قویِ شهید در هنگامِ مبادله و بازگشت به وطن، ابرازِ شگفتی کرد و او را ستود.

انگار در تمامِ این سال‌ها، تصویر و صدای آن اوّلین مکالمۀ تلفنیِ سرلشکر با همسرش، پس از سالیانِ درازِ اسارت، در پسِ ذهنم، در زیرِ حجمِ انبوهی تصویر و صدا و خاطره، پنهان بود و خاک می‌خورد و امروز با خواندنش و روایتش از زبان و نگاهِ زن، تر و تازه پیشِ چشمم آمد و به یاد آوردم. نامِ کتاب بسیار زیباست؛ زیبا و رندانه: روزهای بی‌آینه. البتّه من اگر جای «گلستان جعفریان» بودم، می‌گذاشتم: سال‌های بی‌آینه و یا لااقل: شب‌های بی‌آینه!

داستانِ زنی زیبا و جوان که پس از تنها دو سال مجالِ زندگی در بهشتِ محبّتِ مَرد، با کودکی چند ماهه، چشم به راه شد، چشم به راهِ یارش، رفیقش، آینۀ زندگی‌اش، نه یک سال، نه پنج سال، نه ده سال که هجده ساااااال؛ آآآه! چطور این زنِ بی‌نوا، پس از تجربۀ آن آغوشِ گرم، آن مهربانیِ شگفت، آن پناهِ امن و تکیه‌گاهِ محکم، این همه سال، فقدان و بی‌خبری و آن همه نبودنِ مرد را تاب آورد؟! آه از آن جور و تطاول که درین دامگه‌ست...

کتاب پُر است از لحظاتِ شگفت، زیبا و تماشایی و البتّه پُرتر است از رنج و غم و دردناکی. بسی هم صریح است؛ یعنی به نظرم، خبری از سانسورها و حذف‌های معمول و رایجِ این دست کتاب‌ها نیست. زنانگی در آن موج می‌زند و قاب‌ها و تصاویری دارد که از شدّتِ هجومِ احساس و عاطفه، آدم را دیوانه می‌کند!      

یکی از مهم‌ترین ویزگی‌های دیگرِ قصّه، تصویرِ بازگشتِ مرد به خانواده و پذیرشِ دوبارۀ اوست، درحالی‌که دیگر نه خودِ او و نه هیچ‌چیز و هیچ‌کس، چون هجده سالِ قبل نیست! حالا دیگر هر دو طرفِ داستان، بسی عوض شده‌اند، تغییر یافته‌اند و حجمِ زیادی اندوه و فسردگی و خسته‌گی را با خود حمل می‌کنند و سخت و طولانی است آشنایی و تفاهم و عشقِ دوباره... در پایان هم که باز، لیلیِ داستان تنها می‌شود.

باری؛ بخوانیدش! 

_ روزهای بی‌آینه؛ خاطراتِ منیژه لشکری، همسرِ آزادۀ خلبان؛ حسین لشکری، گلستان جعفریان، سورۀ مهر، 1396.

_ در نت جستجو کردم و گویا شهید، خاطراتِ اسارتش را هم مکتوب کرده است. ده سال انفرادی و ... واویلا!

_ آن لحظۀ آزادیِ سرلشکر و اوّلین مکالمه با همسرش را هم که در نوجوانی دیده بودم، در این کلیپ یافتم:  +  

_ دو لینکِ مرتبط و خوب (متنی):  +  +

آب‌گینه