آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۹ مطلب با موضوع «قرآنِ کریم» ثبت شده است


ما یَلفِظُ مِن قَولٍ اِلّا لَدَیهِ رَقیبٌ عتیدٌ

هیچ سخنی را به زبان نمی‌گوید، جز این که نزدِ آن

نگهبانی آماده است.

 

سورۀ مبارکۀ ق؛ آیۀ 18.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۴۲
آب‌گینه

       داشتم خطبۀ «فاطمه بنت الحسین» در کوفه را می‌خواندم که دیدم، بانو در اثنای سخن، این آیۀ معروف را آورده‌اند:

     «ای اهلِ کوفه! ای اهلِ مکر و فریب و تکبّر! ما خاندانی هستیم که خداوند ما را به شما آزمود و شما را هم به ما آزمایش نمود... از شمشیرهایتان خونِ ما اهلِ بیت می‌چکد... دلِ خودتان را به قتل و غارتِ ما خوش نکنید، زیرا آن‌چه از این مصایبِ بزرگ به ما رسید، در کتابِ خدا چنین پیش‌بینی شده است: 

مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ /  لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛ 

(هیچ مصیبتى در زمین [به جسم و مال‏] و به جان‌هاى شما نرسد مگر آن‌که پیش از آن‌که آن را آفریده باشیم، در کتابى [ثبت‏] است، بى‏گمان این امر بر خداوند آسان است/‏ تا آن‌که بر آن‌چه از دستِ شما رود، اندوه مخورید و بر آن‌چه به شما بخشد، شادمانى مکنید و خداوند هیچ متکبّرِ فخرفروشى را دوست ندارد.)  

مرگ بر شما! در انتظارِ لعنت و عذاب باشید، آن‌چنان که گویی بر شما رسیده است...»

    بعد با خودم فکر کردم که چه خنده‌دار است که ما هم گاهی از دنیا و زندانِ خودمان به همین آیه پناه می‌بریم!

 

مختصری در بابِ فاطمه بنت الحسین:

مادرِ حضرتِ فاطمه؛ «امِّ اسحاق»، همسرِ زیبای امام حسنِ مجتبی علیهالسّلام بود که حضرتش در بسترِ شهادت، سفارشِ او را به امام حسین علیه‌السّلام می‌کنند و پس از عدّه، به ازدواجِ سیّدالشّهدا درمی‌آید. فاطمه بنت الحسین هم چون مادر، در زیبایی شهره بود، آن‌قدر که او را حورالعین می‌خواندند و وقتی جنابِ «حسنِ مثنّی»، فرزندِ امام حسنِ مجتبی علیه السّلام، برای ازدواج، خدمتِ امام حسین می‌رسد، حضرت در وصفِ او می‌فرمایند که: «ای پسرِ برادر! من فاطمه را که به مادرم؛ دخترِ رسول اللّه شبیه‌ترین است، برای تو انتخاب کردم.»

در تاریخ آمده است که ایشان علاوه بر زیبایی، در عبادت، فصاحت و بلاغت و روایتِ حدیث هم بسی ممتاز بوده (گویا اُدبا و شعرای بزرگِ عرب، خدمتِ ایشان می‌رسیدند و اشکالاتِ شعری و زبانی‌شان را می‌پرسیدند!)... این ازدواجِ مبارک و شایسته _هر دو بزرگوار، فرزندِ امام و از نوادگانِ امیرالمؤمنین و حضرتِ صدّیقۀ طاهره و نتیجۀ رسول اللّه بودند_ در همان ایّامِ خروجِ سیّدالشّهدا از مدینه و در مسیرِ کربلا رخ داده و حضرات در روزِ واقعه، تازه داماد و نوعروس بوده‌اند! البتّه شُکرِ خدا جنابِ حسنِ مثنّی، پس از جهاد و مجروحیّت، به شهادت نمی‌رسند و به اسارت درمی‌آیند و گویا تا سی و پنج ساله‌گی، در کنارِ بانو زندگی می‌کنند واز مهم‌ترین کسانی بودند که وقایعِ عاشورا را نقل می‌کردند. در برخی خبرها هم آمده است که در نهایت به دستِ یکی از خلفای اموی، مسموم و به شهادت می‌رسند. فاطمه بنت الحسین تا یک سال پس از شهادتِ همسر، در کنارِ مزارِ او بیتوته می‌کند و روزها روزه می‌گیرد و شب‌ها به نماز می‌ایستد.    

بسیاری از اتّفاقاتی که در شامِ غریبان و در روضه‌ها می‌شنویم، منقول از این بانوست و ایشان همان بزرگواری است که به روایتی، وصیّتِ مکتوبِ سیّدالشّهدا برای حضرتِ سیِدالسّاجدین را حمل می‌کرده و در کاخِ یزید، موردِ طمعِ یکی از آن خبیث‌های حاضر قرار می‌گیرد و عمّۀ سادات؛ حضرتِ عقیلۀ بنی هاشم از او دفاع می‌کنند...

متنِ کاملِ خطبۀ زیبای ایشان را در سنِّ ده یازده ساله‌گی بخوانید!

خدا را سپاس به عددِ شن‌ها و ریگ‌ها، به سنگینیِ عرش تا زمین... +

 

* آیاتِ 22 و 23 سورۀ مبارکۀ حدید.
** یارانِ کوچکِ حسین علیه السّلام؛ سیّد احمد موسوی وادقانی، قدیانی، 1377.

۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۵ ، ۲۱:۵۷
آب‌گینه

* وقتی سفره‌های سحری و افطاری پهن است و نعمت‌های الهی، کم یا زیاد، رنگارنگ و زیبا کنار هم چیده شده‌اند و عزیزت یا عزیزانت دورِ سفره، کنارت نشسته‌اند و مشغولِ دعا و گعده و لبخند هستی، یادِ سفره‌های کوچکی باش که قلب‌شان از تنهایی، خاموشی و دل‌تنگی، دارد می‌ترکد! حواست باشد همۀ لطفِ سفره‌های افطار و سحر، همین با هم ‌بودن‌ها، با هم دعاکردن‌ها، با هم خندیدن و گریستن‌ها، همین سرو صدای کاسه بشقاب‌ و قاشق و چنگال‌هاست.
این‌ها را برای تو گفتم، همسایه! که بدانی و شادمان و  شُکرگزار باشی و از سرِ خودخواهی و بی‌خبری، بابتِ یکی دو ساعت سفرۀ شلوغ‌تر و جیغ و جارِ بیش‌تر، از زمین و زمان شکایت نکنی!

 
* چرا دل‌تنگی؟! رفیق که دور نمی‌شود؛ هر کجای عالَم که باشد، به یادِ توست. با تو راه می‌رود، با تو می‌نشیند، با تو نفَس می‌کشد، فقط قدری با فاصله! قلبِ پُر از مِهرش، بزرگ‌ترین ثروت و پناهِ توست و همین که هر روز صدایش چون عسل در گوشَت می‌چکد، پیام‌های گرم و مهربانش، چشمانت را روشن می‌کند و اصلاً امیدِ دیدارِ دوباره و آغوشش، دلت را بس! جانم! این همه هستی و دارایی، سُکر و شُکر ندارد؟!
(این را هم برای دوستی دل‌تنگ؛ مسافرِ ایران و دور از یار، نوشته بودم.)

* ازدست‌دادن، فقدان و تنهایی ابتلاست، امتحان است. آدم را بزرگ می‌کند، عمیق می‌کند. درد و دردمندی آدم را لطیف و زلال می‌کند. سفره‌های کوچک و دل‌تنگ و قلب‌های بی‌قرار و ناآرام، اگرچه شکسته و خاموش، به شرطِ بیداری و رندی، شاید به صاحبِ سفره و دل و آن ساحتِ قدس و ملکوتش نزدیک‌تر باشند...

 

** سرانجام:  «بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ الشَّاکِرین»     (سورۀ مبارکۀ زمر؛ آیۀ 66) 

 

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۵۳
آب‌گینه

 صبحی به «مصطفی غلوش» گوش می‌دادم و فکر می‌کردم که با قرآن بزرگ شد و مأنوس بود و کاش قدری در آیاتِ آن تأمّل می‌کرد و شیعه می‌شد و این قرآن دستش را می‌گرفت و... در خبرها خواندم که در ایران، اذانی واقعی را هم قرائت کرده و کاش، کاش...

    به گمانم آن روزی که چشم‌هایمان روشن شود، حالا چه این‌طرف، چه آن‌طرف، شکل و عطرِ اصواتِ قرآنی که از دهانِ یک مؤمن خارج می‌شود با آن که غریبه است، خیلی متفاوت باشد! 

آن‌قدر متحسّر بودم برایش که گفتم تفأّل بزنم به حافظ جان و ببینم خواجه چه نظری دارد، آمد:   

(توجّه: شبِ و روزِ جمعه شعرخواندن _در هر موضوع و معنا_ به شدّت منع شده‌است، مصرع‌ها و واژه‌ها را با فاصله و تقطیع بخوانید!)

نیست در شهر نگاری که دلِ ما ببرد...

بانگِ گاوی چه صدا باز دهد؟! عشوه مخر!
                                    سامری کیست که دست از یدِ بیضا ببرَد؟!
 

 

* از معانیِ «عشوه»: فریب.

** «سامری» در تفاسیرِ رواییِ شیعه از قرآن، خلیفۀ دوّم است. (لعنة الله علیه)
** بعد هِی بپرسید که چرا حافظِ نازنین را عاشقم؟!

اضافه شد:

* از بزرگوار و اهلِ علمی در بابِ خواندنِ شعر در شب و روزِ جمعه پُرسیدم  و گفتند که: شعر را نباید برای خود و دیگری بلند خواند وگرنه مطالعه و نظرکردن بر آن مشکلی ندارد. 

از آن‌جایی که نظرِ علما در این باب متفاوت است، بهتر آن است که هر شخص در این‌باره، به مرجعِ تقلیدِ خود مراجعه و کسبِ تکلیف کند.

۱۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۴ ، ۱۰:۴۰
آب‌گینه

«وَاتَّبَعوا ما تَتلُو الشَّیاطینُ عَلىٰ مُلکِ سُلَیمانَ وَ ما کَفَرَ‌ سُلَیمانُ وَلـٰکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَر‌وا یُعَلِّمونَ النّاسَ السِّحرَ‌ وَ ما أُنزِلَ عَلَى المَلَکَینِ بِبابِلَ هار‌وتَ وَمار‌وتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِن أَحَدٍ حَتّىٰ یَقولا إِنَّما نَحنُ فِتنَةٌ فَلا تَکفُر...»

«و از آن‌چه شیطان‌ها در فرمانرواییِ سلیمان، (به گوشِ این و آن) می‌خواندند (که سلیمان جادوگر است)؛ پیروی کردند و سلیمان کُفر نورزید ولی شیطان‌ها کافر شدند که به مردم جادو و نیز آن‌چه بر دو فرشتۀ هاروت و ماروت در (سرزمینِ) بابل فروفرستاده شده بود، می‌آموختند و این دو به هیچ‌کس آموزشی نمی‌دادند مگر که می‌گفتند: ما (ابزارِ) آزمون هستیم. پس (با انجام‌دادنِ جادو) کافر مشو!»

 

«سِحر و جادو؛ تصرّف در موجوداتِ جهان است برخلافِ آن‌چه که خدا برای آن‌ها خواسته‌است و لذا نوعی کُفر است.» 

 «خلاصۀ تفاسیرِ المیزان و نمونه»؛ عبّاس پورسیف، ذیلِ آیۀ 102، سورۀ مبارکۀ بقره.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۰۹
آب‌گینه

  «وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَاةِ وَ إِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ.»

                          «الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ رَاجِعُونَ.»

 

 

     «در تعریفِ خاشعان می‌فرماید: آن‌ها که گمان دارند، خدا را ملاقات می‌کنند و نه یقین دارند؛ یعنی اگر به قیامت و لقای پروردگار یقین هم نداشته باشیم و تنها گمان ببریم، باز هم کافی است...»

   

  «خلاصۀ تفاسیرِ المیزان و نمونه»؛ عبّاس پورسیف، ذیلِ آیاتِ 45 و 46 سورۀ مبارکۀ بقره.

 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۴ ، ۱۹:۵۲
آب‌گینه

     امروز داشتم به معجزاتِ پیامبرانِ الهی فکر می‌کردم. از کشتیِ نوح و طوفان گرفته تا زنده‌شدنِ مردگان و شفای بیماران توسّطِ حضرتِ مسیح. بعد به نظرم آمد که پروردگار چقدر حکیمانه، معجزۀ پیامبرِ ما را «قرآن» قرار داده‌است. به نظرم آمد که همۀ آن معجزاتِ دیگر یک خبر هستند، خبری که به ما رسیده است واحتمالِ کذب و صدقِ آن می‌رود و انسانِ بی‌باور به وحی، می‌تواند در آن تشکیک کند امّا معجزۀ خاتم‌الانبیا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌والسلّم غیرِ قابلِ تشکیک و انکار است. یک اتّفاق در گذشته نیست که بتوان آن را زیرِ سؤال برد. اعجازش همیشه و همواره حاضر و همراهِ آن است. علاوه بر آن یادم آمد که از آن دست معجزاتِ پیامبرانِ الهی _زنده شدنِ مردگان، بیناشدنِ کور، شفای بیمار، جوشیدنِ چشمه و آب و..._ هم توسّطِ پیامبر و حضراتِ معصومین، بسیار رُخ داده‌است که البتّه کمتر نقل شده‌است.

     یادِ حرفِ «محمّد عرب» _تازه مسلمانِ مقیمِ آمریکا_ در برنامۀ «ماهِ عسل»  هم افتادم. نکتۀ خیلی خوبی گفت، این که: اگر امروز، یهودیان عصای حضرتِ موسی را در دست داشتند، چه می‌کردند؟ آیا دنیا را تکان نمی‌دادند؟ ولی ما مسلمانان برای قرآن و نشر و تبلیغِ آن چه کردیم؟ 

 

* سورۀ مبارکۀ حجر؛ آیۀ 9.   

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۴ ، ۱۹:۱۰
آب‌گینه

    صبحی داشتم به کسانی فکر می‌کردم که به حیاتِ پس از مرگ باور ندارند. خب اوّلین چیزی که به ذهنم رسید و جدید هم نیست و زیاد خوانده‌ام و شنیده‌ام این بود که با این نگاه، زندگی‌شان بی‌معنا می‌شود و یا حدّاقل به اندازۀ زمانِ باور به غیب و آخرت معنادار نیست و چقدر رنج‌آور و اَسَفناک خواهد بود و حق دارند که با این زندگیِ رقّت‌بار دست به خودکشی بزنند و...

    بعد به نظرم رسید که ممکن است یک نفر بگوید که من باور به حیاتِ پس از مرگ ندارم و این نگاهم، اتّفاقاً زنده‌گی را برایم خیلی راحت‌‌تر و سهل‌تر کرده‌است؛ چرا که دائم، دغدغۀ بهشت و جهنّم و اضطرابِ ثواب و عقابِ اعمالم را ندارم و مُلزم به احکام و قوانینِ الهی نیستم و اصلاً هم به جاودانگی و بقا فکر نمی‌کنم. سعی می‌کنم اخلاقی، خوب زندگی کنم و همین دو روزۀ دنیا را عشق است! این دوّمی به نظرم، می‌تواند انسانِ امروز را فریب‌ دهد.

     حالا صرفِ نظر از همۀ پاسخ‌های فلسفی و فقهی به این اشکال، داشتم فکر می‌کردم که چطور ممکن است، آدمی اضطراب و یا عدمِ اضطراب‌داشتن در بابِ یک موضوع را پایۀ باور و نگاهش قرار دهد؟! خب ممکن است ما به چیزی ایمان داشته‌باشیم و موجبِ ترس و اضطرابِ ما شود ولی خب، وقوعِ آن کاملاً معقول و مستدل باشد!

      یک چیزِ دیگر که برای خودم خیلی مهم  و حجّت است، تجربۀ «هرگز» است. «نراقی» تعبیرِ زیبایی دارد، نقل به مضمون که: «غم‌انگیزترین احساس برای آدمی، تجربۀ هرگز است، هرگز؛ یعنی: نه + برای همیشه»؛ مثلاً تحمّل مرگِ عزیزی در زمانِ حال دشوار است، ولی قابلِ تحمّل و تاب‌آوردنی است امّا احساسِ این که در آینده، دیگر هرگز دیداری، حضوری وجود نخواهدداشت، طاقت‌سوز و غیرِ ممکن است.  
آدم‌هایی که به حیاتِ پس از مرگ باور ندارند، با غمِ از دست‌دادن، چه می‌کنند؟! واقعاً زندگیِ آن‌ها آرام‌تر و پُرامیدتر از ماست؟!

     علاوه بر این نکاتِ بالا داشتم فکر می‌کردم که انسانی بی‌باور به متافیزیک، با این همه تفاوت و تمایز در این دنیا، چگونه برخورد می‌کند؟ یعنی با مقایسۀ شرایطِ خودش با دیگران، در همۀ ابعادِ زنده‌گی؛ از محلِّ تولّد و زمانِ تولّد و خانواده و اجتماع تا کیفیّتِ زندگی و طولِ عمر و... چه احساسی پیدا می‌کند و چگونه می‌پذیرد و کنار می‌آید؟!

     قرآن که می‌خوانم، وقتی می‌رسم به آیاتِ اِنذار و پروردگار از آتشِ فراهمِ دوزخ و کیفیّتش برای کافرانش حرف می‌زند، دلم خیلی برایشان می‌سوزد. البتّه که تنم به خاطرِ شرک‌های خفیّ و پنهانِ خودم هم می‌لرزد...  

 

 پی‌نوشت: می‌دانم هیچ کدام از دلایلم فلسفی و کلامی و... نبودند.

* «و بی‌گمان زنده‌گیِ سرای واپسین است که [راستین] زنده‌گی است.» سورۀ مبارکۀ عنکبوت/ آیۀ 64.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۴ ، ۱۳:۰۲
آب‌گینه

    این ماهِ مبارک، قرآن را از انتها تلاوت کردم. خیلی خوب بود؛ این که تندتند سوره‎ها را تمام می‌کردم، تشویقم می‌کرد که ادامه بدهم. گرچه باز هم کاهلی کردم و دو سه جزء عقب هستم. در حینِ تلاوت، این مطلب به نظرم رسیده که چه اندازه داستانِ پیامبران در قرآن تکرار شده است. حتّی برخی گفتگوها، چندین بار ذکر شده‌است. البتّه هربار با لطف و نحوۀ جدیدی ولی اصلِ مطلب یکی است. بیش از همه هم داستانِ حضرتِ موسی (ع) و فرعون!

چرا؟! چرا از میانِ این همه داستان، این قصّه پی در پی تکرار شده‌است؟

    با عمو  صحبت کردم و ایشان معتقدند که چون این داستان، داستانِ امروز و هر روزِ بشر است و در همۀ اعصار فرعون و فرهنگِ تفرعن وجود دارد و باید در برابرش ایستاد و فریبش را نخورد؛ این اندازه تکرار شده‌است. به نظرم خیلی نکتۀ لطیف و درستی است. در مابقیِ قصّه‌ها پیامبرانِ خدا با یک شخصیّت که نمادِ کُفر باشد، در جدال نبودند و اغلب عمومِ مردمِ یک قوم به جهتِ عناد و یا دنیاطلبی و جهل ایمان نمی‌آوردند ولی فرعون خود ادّعای خدایی داشت و نمادِ کُفر و عصیان و قدرت و ثروتِ نامشروع بود. 

چیزِ دیگری که به نظرِ خودم رسیده، قومِ بنی‌اسرائیل و یهود است که دشمنِ اصلِیِ خدا و پیغمبر هستند. شاید بتوان گفت که این همه تکرار، ناظر به این موضوع هم هست.

     شما چه نظری دارید؟  

 

 

*  در میانِ صحبت‌ها، از ناقۀ جنابِ «صالح» پرسیدم و این که چگونه اعجازی بوده و پاسخ گرفتم که به اندازۀ یک کوه عظمت داشته و از دلِ صخره پدیدار شده و همین که پروردگار می‌فرماید، یک روز او از آبِ نهر بیاشامد و یک روز شما؛ نشان‌دهندۀ بزرگیِ اوست. گویا بچّه‌ای هم داشته که وقتی مادرش را پی می‌کنند، به جنابِ صالح رو می‌کند و سه بار مادرش را صدا می‌زند... وقتی عمو این‌ها را تعریف کرد، طاقت نیاوردم و اشکم جاری شد. حالا خوب می‌فهمم که چرا قرآن فرموده که در حقِّ آن شتر ستم کردند...  

 

* ببخشید اگر پرسش‌هایم و اِعجاب‌هایم ابتدایی هستند. این‌ها را این‌جا برای خودم می‌نویسم تا فراموش نکنم و البتّه شما لطف می‌کنید که می‌خوانید. 

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۴ ، ۱۴:۰۴
آب‌گینه