چیزهایی هست که نمی‌دانی!*

      رفته بودم که یک روسریِ جدید مناسب با مانتوام بگیرم تا اوّلِ مِهر در مدرسه سَر کنم. بوتیکِ نسبتاً بزرگی بود و انواعِ لباس و پوشاک را هم داشتند. فروشنده در بخشِ شلوارها، سَرش گرمِ چند مشتری بود و من هم منتظر ماندم تا کارشان تمام شود ولی مگر از حرف و گپ‌زدن با خانم‌ها دل می‌کند؟! یک‌بار صدایش کردم که: ببخشید! نگاهم کرد و بلافاصله سَرش را برگرداند و دوباره مشغولِ آن‌ها شد. قدری دیگر منتظر ماندم و دیدم نیامد، من هم منصرف شدم و آمدم بیرون و خب البتّه که یک خریدارِ واقعی و اذیت‌نکن را ازدست داد!

 امروز از این دست برخوردها و بی‌اعتنایی‌ها و بدتر از آن، با یک محجّبه بسیار است و بعید می‌دانم که خانم‌های چادری با آن روبه‌رو نشده باشند. در راه داشتم فکر می‌کردم که این‌دست مَردها، چرا این‌قدر نادانند؟! خب آن دختر و زنی که هفت‌قلم آرایش دارد، یک لیتر عطر به خودش زده و انگشت‌های دست و پایش رنگی است، نیمه‌عریان آمده وسطِ خیابان تا تو را اِغوا کند و درواقع، هم تو را و هم خودش را در حدِّ غریزه و خواهشِ حیوانی تنزّل داده! تو هم مثلِ کودکی که با شکلات فریب‌ش داده‌اند، ذوق کرده‌ای و مشغول و مغفولِ او هستی و به من و امثالِ من، به چشمِ حقارت می‌نگری! بعد در دلم ‌خندیدم به او و امثالِ او که تصوّر می‌کنند، آن‌ها هستند که زنی را انتخاب می‌کنند و یا آن‌ها هستند که باید از زنی خوش‌شان بیاید و یا نیاید! زن اگر زن باشد و تمام‌قد زن باشد، نیازی به این همه جلوه‌گری و خودآرایی و خودفروشی ندارد، که! کافی‌ست اراده کند؛ بی‌گفتار، بی‌رفتار و تنها با انرژی و امواجی که به مَرد ساطع می‌کند، او را به سمتِ خود می‌خوانَد و جذب می‌کند! حالا اگر در مواجهه با آن زن، هیچ احساسی در تو برانگیخته نمی‌شود، هیچ خواهشی در خود نمی‌بینی و چراغ‌های رابطه خاموش است، تنها نه به آن دلیل است که او جذّابیّت‌های زنانه‌اش را پنهان کرده و رنگ‌کرده نیست! بلکه نخست، انسان است و از محضرِ خدا و پیغمبرش خجالت می‌کشد و برای تو و خودش احترام قائل است، دویگرآن‌که، البتّه و حتمی حضرتِ‌عالی درنظرش جذّاب نیستی و میلی به تو ندارد! و همین که گاهی مخاطبش قرار می‌گیری و یا پاسخت را می‌دهد، یا از بابِ احترام و تعاملِ انسانی است و یا به خاطرِ نیاز و احتیاجِ مادّی!

     حالا که این‌ها را قلمی کردم، این هم به ذهنم رسید که آدم‌ها در برخورداری و انتخابِ لذّت هم بسی و چقدر با یکدیگر متفاوتند! مردانی، زنانی با همین خواهش‌های جسمانی و همین نیازهای ابتدایی، خوش‌ند و کیفورند و زندگی می‌کنند و فکر هم می‌کنند که چه اندازه برنده و متمایزند، برخی هم سخت و ریاضت‌وار و دردمند، در جستجو و در پیِ جذب و فتحِ یک روح، یک جهان‌ند... این زیبایی و حظ و حماسه کجا و آن ملعبه و دغا و حباب کجا! 

 

* نامِ یک فیلمِ ایرانی.

_ راستی! یادِ «آناستازیا» هم افتادم؛ ورژنِ سینمایی‌اش و نه انیمیشن؛ سالِ 1956؛ شصت سالِ پیش، «یول‌برینر» به پیشکارش در قصر می‌گوید: فلانی! می‌دونی امروز چی شد و چرا این‌قدر خوشحالم؟ مَرد می‌پرسد: چه شده، سرورِ من؟ یول می‌گوید که: امروز آناستازیا (اینگرید برگمن) رو دیدم و به من سلام کرد! پیشکار پُرسید: کجای این اتّفاق عجیبه؟ یول پاسخ می‌ده: معاشرت با زنانِ ساده و یا خیابانی که راحته، آن‌ها نه‌تنها پاسخمو می‌دن که هرخواستۀ دیگه‌ای هم داشته باشم، برآورده می‌کنن ولی آناستازیا جوابِ سلاممو هم سخت می‌ده! امّا امروز خودش بهم سلام کرد. فلانی! فکر می‌کنی، می‌شه امیدوار باشم؟
نقل به مضمون نوشتم. «فلانی» هم به خاطرِ این است که فیلم را خیلی سالِ پیش دیدم! یادش به‌خیر! بچّه بودم و با همین فیلم، عاشقِ شخصیّتِ یول برینر و آن سرِ کچلش در فیلم و اینگرید برگمنِ زیبا شده بودم! :) 

_ روشن است که این یادداشت، تمامِ حقیقتِ تعاملِ میانِ زن و مَرد نیست و تنها وجهی را درنظر گرفته است.

_ البتّه که میانِ تکبّر و عزّتِ نفس تفاوت است!  

۲ موافق ۰ مخالف
بسیار خوب نوشتی آبگینه...
بجای اینکه ماها که خودمون و دیگران رو پاک نگه می داریم طلبکار باشیم، اون ها که نه فکر خودشونند نه دیگران، طلبکارند...

بسیار لطف داری، عزیزم. ممنون که خواندی.

 

بله!

محشر بود ..... 
آفرین چقدر خوب نوشتی مینویسی آبگینه جان

خیلی ممنونم، مریم جان! 

 

پاراگراف اخر فوق العاده ست  
قلم شما واقعا عالی ست  
من با این که مردم ولی با همه ی وجود از خواندن این پست احساس افتخار کردم و به جای مردانی که توصیف کردید شرمنده و متاسف هستم 

حُسنِ نظرِ شماست، سپاس.

خوشحالم که مقبول افتاد.

تقاضا می‌کنم و خدا نکناد!

درست می فرمائید.اما یک چند نکته را هم از من که مرد هستم شنوا باشید.مردها را در این معنا می شود در چند دسته تقسیم کرد،عده ای که مذهبی و عاملند که می دانید چگونه فکر و عمل می کنند،اما عده ای از آقایان،که عامل به احکام نیستند خود به دو دسته تقسیم می شوند،گروهی صرفا برای تمتع بردن از جنس مخالف است که  به این دسته از خانم هایی که وصفشان کردید،می پردازند.اگر از همین افراد بپرسید که آیا با چنین دختری ازدواج می کنی،جواب منفی می دهند.بنابر این این افراد به محجبه ها با دید حقارت نگاه نمی کنند.اگر می بینید که به محجبه ها نزدیک نشده و  وارد تعامل نمی شوند برای این است که می دانند که نمی توانند از آن ها متمتع شوند(یا در بدترین حالت امکان تمتع بسیار پایین است-تمتع می تواند معنای گسترده ای از گپ و گفت تا نا کجا را شامل شود).افراد دیگر مردانی هستند که هم عامل به دین نیستند و هم با حجاب مخالفند.اصولا با دین مشکل دارند.حتی این افراد هم در مقام انتخاب همسر یا در برخورد با نوامیس خودشان ،دخترانی که وصفشان کردید را،نمی پسندند و علت نزدیک شدنشان به آن ها در جامعه باز هم به جهت تمتع بردن است اما چون بی دینند با حجاب هم مخالفند که البته این فقط در حجاب منحصر نمی شود بلکه با همه ی لوازم دینداری مشکل دارند اعم از حجاب زن تا ریش مرد،پس باز هم نمی شود گفت که بخاطر حجاب با دید حقارت به زن محجبه نگاه می کنند،بلکه باید گفت به خاطر بی دینی با مظاهر تدین مخالفند از جمله حجاب.
در هر صورت آنچه مسلم است دو چیز است،یکی آن که از نظر مردان چه دین دار چه بی دین،پاکی و وقار زن(چه با حجاب و چه بی حجاب)قابل ستایش است و دو دیگر آن که دختران و زنانی که وصفشان کردید مورد پسند مردان چه متدین و چه غیر متدین نیستند.

عرض کردم.

بله؛ با نکاتی که برشمردید، همراهم ولی می‌خواهم موردِ دیگری هم بر آن بیفزایم: من مَردانِ مذهبی و متدیّن دیده‌ام و سراغ دارم که اتّفاقاً فریبِ همین زیبایی‌های ظاهری را خورده‌اند و  دل از کف داده‌اند و از بسیاری معیارها و خطِّ قرمزهایشان عبور کردند و البتّه که نه برای تمتّعِ گذرا و حرام بلکه برای زندگی و همراهی در تمامِ عُمر!

یک نکتۀ دیگری هم هست و آن تفکّر است. مردانِ متدیّن و غیرِ متدیّنِ دارای تفکّر و نگاه، در پیِ پاکی و وقار در زندگیِ مشترک هستند وگرنه که بسیاری دیگر... الخبیثاتُ للخبیثین... (درجه و اندازۀ طیّبات و خبیثات در این آیه هم البتّه قابلِ تآمّل و بسی شگفت است و در هرکلاسی متفاوت...) 

حرفِ این سیاهه بیشتر هجو و تقبیحِ ظاهربینی و ظاهرپسندی بود و عدمِ درک و کشفِ زیباییِ واقعی.  

در مورد پاراگراف آخر هم کاملا با شما همراهم،
خدای متعال می فرماید:
کل حزب بمالدیهم فرحون
مولا علی هم می فرماید:
 دنیای هرکسی به قدر وسعت تفکر اوست.

طبیعتا دنیای کودکانه ی اندیشه های کوچک،لذت های سطحی را اقتضا می کند،همانطور که درد های بزرگ از آن مردهای بزرگ است.به این حقیقت اضافه بفرمایید ظرفیت های متفاوت انسانی را....ببینید چه اندازه مطلب بزرگ و پیچیده می شود.
گاهی  این فکر من رو مشغول می کنه که  آیا انسان های بزرگتر از من هم به من همینطور نگاه می کنند که من به کوچکتر از خودم ،یا این که در کلاس آن ها این نگاه هم متحول می شه؟و اگر متحول میشه چگونه میشه؟الله اعلم

سپاس‌گزارم.

بله.

یادِ آن گفتگوی معصوم با یکی از صحابه افتادم که از تعامل با مردمِ عوامِ اطرافش گله می‌کرد و امام...

اوف... چقدر که این رفتار رو دیدم آبگینه جان... چقدر... خارج از شمار...
گاهی شده من حتی چیزی رو انتخاب کردم و میخوام پولش رو بدم فقط، اما فروشنده مشغول دل و قلوه دادن و گرفتن با اون لعبت هاییه که دارن سر چیزی بحث می کنن که اصلا تو فروشگاه نیست و قاعدتاً در نهایت خریدار هم نیستند! ولی به قول شما یه نگاه که به من میندازه، سرشو میگردونه و باز مشغول اونا میشه! حالا عکس العمل من در اکثر مواقع: آقا مگه من با شما نیستم!؟ :))
احمق ها! به خدا اگر یک لحظه آزرده خاطر شم، فقط به قول شما آدم عصبانی و متاسف میشه برای بی عقلیشون!
 بعد هم در هر شهری مغازه هایی هستن که آدم به خدا و پیغمبرشناسیشون مطمئنه تا حدی، سعی می کنم حتی الامکان از شناس ها خرید کنم و پولم رو تو جیب این جماعت هم نریزم! ایش :))
چه دلم پر بود! چه خوب که حرف دلمونو زدی! دختر چادری باید با فخر مواجه شه با آقایون، نه که با شرمندگی و حس این که من چه خاک بر سرم که خوشرنگ و لعاب نیستم -دور  از جان -! دقیقا قضیه همینه که آخه پسرک من تو رو در اون حدی نمی بینم که هم کلامم شی! بله :)) چارتا چک هم اگر جا داشت میزدم به این آدما :))

بله، الهام جانم!

آفرین! :-)) منم با تحکّم صدایش می‌کنم: جناب!

واقعاً ایششش! :*

 

عزیزم! :))

اوهوم؛ اصلاً کتک خیلی چیزِ خوبی‌ست نقطه! :دی 

با اجازه این مطلب رو به سطرهای سفیدم پیوند میزنم.

صاحب اختیاری، عزیزجان و خیلی ممنون بابتِ لطفت.

سلام

ای بابا خواهر من کجای کاری که  وقتی سرشان گرم این دخترک های بزک کرده است  ما مردها را هم تحویل نمی گیرند !! 

نمونه اش با دوستم برای خرید زنجیری وارد مغازه شدیم  به صاحب مغازه گفتیم فلان مدل را داری گفت ندارم  سخت مشغول گفتگو با چند خانم بود و ما موی دماغش بودیم چرخی در مغازه زدیم و آن مدل را پیدا کردیم  باز هم پاسخ سر بالا شنیدیم

سلام بر شما و درود بر نام‌تان: ایستاده در غبار! 

 :)  

عجب و مع الأسف!

جانا سخن از زبان ما میگویی چقدر دلم پره از این برخوردا حالا این که خوبه چقدر مسخره میکنند  و تیکه و کنایه....

یه سوال کاملا مرتبط با پست 😆 شوما در مدرسه روسری سر میکنی خانوم معلم؟ 😑




غلطِ زیادی...

واقعاً متشکّرم بابتِ این سؤالِ حیاتی و مرتبط و جایش خیلی خالی بود!  :دی

بعله؛ من در دبیرستانی غیرِانتفاعی تدریس می‌کنم که کادرِ مدرسه همه خانم هستند و ورودِ آقایان ممنوع است! همان فیلمِ سینماییِ «ورودِ آقایان ممنوع!» :)) 

لذا همکاران با روسری هستند و دخترها اکثراً مکشّفه. البته روسری همراه با فرم دارند و مختارند که استفاده کنند یا نه.  

 

چه خوب بود....
احسنت...

خوب شمایی، فاطمه جانم!

:*

من که مامانم اصلا اجازه نمیده تو این موقعیت قرار بگیره. یعنی اگر ببینه فروشنده‌ای اینجوریه، اصلا داخل نمیشه. یعنی مامان من هست که فروشنده رو انتخاب میکنه. و اجازه نمیده فروشنده در مرحله انتخاب او یا کسی غیر از او بربیاد.

بله؛ برخی از دور فریاد می‌زنند که چگونه‌اند و من هم از آنها خرید نمی‌کنم ولی مابقی، واردنشده و بی‌تعامل که ممکن نیست!

سلام
درجهادتان خدا پشت و پناهتان باد
یا علی

سلام بر شما؛

متشکّرم.

مولا نگهدارتان! 

صحیح است....

وحید میپرسه این امواج و انرژی که ساطع میکنید سرطان زا هم هست؟  :-|

 

هی وای من اینگرید با همفری .... اصلا دلم خواست برم دوباره ببینمش چرا دیگه مثل اینگرید نداشتیم؟

:))))))

سَرِ صبحی چقدر خندیدم! سلام برسان و بگو خدا خیرتان دهاد!

 

نخیر؛ اینگرید و کری گرانت، اینگرید و آنتونی کویین! :دی

خب مختاری ولی من که طاقتِ تماشای دوبارۀ کازا را ندارم. آن فیلم را باید حدِّاکثر دوبار دید و بوسید و کنار گذاشت. خیلی روی اعصابه. اصلاً  با پایانش مشکل دارم!

 

«جولیتا ماسینا» هم خیلی خوبه. اصلاً در بازی و حس که خیلی جلوتر از اینگرید بود. البتّه که مثلِ او زیبا و سِحرکننده نیست.

اناستازیا انیمیشنشم خیلی خوب بودا دوسش دارم 

بعله! والت‌دیزنی که بد نمی‌سازد! (ساخت و نه محتوا!) قشنگ‌تر از خودش آهنگش بود.

به‌قولِ وفا: همۀ محصولاتِ حیاتی و لازم به‌کنار، اسرائیلی درآمدنِ والت‌دیزنی را کجای دل‌مان بگذاریم؟!

برخی هم سخت و ریاضت‌وار و دردمند، در جستجو و در پیِ جذب و فتحِ یک روح، یک جهان‌ند... این زیبایی و حظ و حماسه کجا و آن ملعبه و دغا و حباب کجا! 

 

سلام

بسیار زیبا و دقیق و ممنون از وبلاگ سطرهای سفید

سلام بر شما؛

متشکبرم.

بله.

سلام 
خیلی خیلی ازتون ممنونم که حرف دلمونو به این قشنگی زدین
اون بخشی هم که گفتیم ما زنها هستیم که انتخاب میکنیم خیلی خوب بود رفتار بعضی آقایون نفرت انگیزه

سلام بر شما؛

سپاس که مطالعه کردید.

رفتارِ برخی زن‌ها هم!

 البتّه بسیاری از مَردها اعتماد به سقف‌شان بسیار است و بسیاری دیگر دچارِ سوءِ تفاهمند! :)

بسیار خوب
و فماذا بعد الحق الا الضلال

سپاس.

بله!

بسیار موافق هستم 
البته متاسفم برای این تیپ افراد

ممنون 

بله.

خواهش می‌کنم، عزیزم!

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان