نوگلم پیدا نشد، عقده از دل وا نشد... *

     الآن که می‌نویسم، تازه از حرم بازگشتم؛ دمِ غروبی، میانِ دو نماز، مشغولِ تسبیحات بودم که صدای تلویزیون توجّهم را جلب کرد. فیلمی قدیمی پخش می‌شد که در آن، پیرمردی نورانی با محاسنِ یک‌دست سفید حرف می‌زد. پیرمرد مدّاح بود. گویا پایش را در اثرِ تصادفی می‌خواستند قطع کنند که از آقا امام رضا سلام اللّه علیه شفا می‌گیرد و همانجا از فرصت استفاده می‌کند و می‌خواهد که ذوق و قریحه‌ای هم به او عطا شود تا شعرهای خودش را روضه و نوحه کند و بخواند و امام هم بیتِ اوّل را به او القا می‌کنند و او هم شاعر می‌شود! 

             خواهی اگر که دردِ تو را حق، کند دوا           رو کن به بارگاهِ شهِ دین، دُرست 

بیت را که با آن صدای خسته و گرم خواند، دلم لرزید. ناگهان هوای حرم کردم و آقا هم عنایت فرمودند و مشرّف شدم. از شب و غم و پاییز، پناه بُردم به آغوشِ خورشید!  

 

این‌ها را نوشتم که در بابِ این مستندِ داستانیِ «میراثِ مرثیه»؛ کارِ «مهدی زنگنه» بگویم. دیشب هم اتّفاقی پایانِ یک قسمتِ دیگرش رسیدم و در بابِ «شاحسین بهاری» بود. در ایترنت جستجو کردم و دیدم پیرمردی که امشب، سخنِ شیرین و شیرین‌سخنی‌اش من را راهیِ حرم کرد، نامش «نادعلی کربلایی» بوده است. پدرِ یک شهید، یک مفقودالأثر، یک جانباز و صاحبِ کراماتِ بسیار... خدا او و همۀ ذاکرانِ اهلِ بیت را رحمت کناد!

 

 

گویا این برنامه، نُه قسمت بیشتر نیست و هربار یکی از شخصیّت‌های برجستۀ تاریخِ عزاداریِ ایران _عمّان سامانی، مرحوم احمد شمشیری، مرحوم حجّت‌الاسلام محمّدتقی فلسفی، مرحوم محمّد علّامه، مرحوم احمد دل‌جو، مرحوم نادعلی کربلایی، مرحوم آرام دل، مرحوم سیّدمحمّد کوثری و  مرحوم شاحسین بهاری_ را معرّفی می‌کند. می‌بینید که اسم‌ها خیلی وسوسه‌برانگیز است. می‌خواهم بنشینم مابقی را هم تماشا کنم. خیلی خوب بود. مخصوصاً که مستند است و بازی‌ها و صدا و موسیقیِ متن، خیلی به‌جا و خوش نشسته و راویانِ هر قسمت هربار، یکی از خوش‌صداهای عالَمِ دوبله و یا بازی هستند. از آن مهم‌تر در اثنای هرقسمت هم کلّی نوحه و نوای قدیمی و اصیل و درجه‌یک می‌شنوی و با چگونگی سروده‌شدن و ساخته‌شدن و خوانده‌شدنش و عوالم و قصّه‌ها و خاطراتِ پنهانش آشنا می‌شوی. چه نَفسِ گرمی، چه هوای کُشته و چه ادبِ حضوری داشتند این پیرمردها!

این‌جا: +

قسمتی که امشب تماشا کردم و دیدنی‌ست: +

 

* نوحه‌ای گفته و ساختۀ حاج «نادعلی کربلایی»:
دشت و صحرا را همه جستجو کردم
خاکِ سنگر را همه زیر و رو کردم
نوگلم پیدا نشد، عقده از دل وا نشد...

۱ موافق ۰ مخالف
ای جانم...
زیارتت حضرت خورشید قبول...
هوس کردم بیام انقدر بمونم تا تکلیفمو معلوم کنن برگردم...

دعاگویت بودم...

عزیزم!

اِن‌شاءللّه به زودی مشرّف شوی!

التماس دعا ی عاجزانه...
حرم یاد ما هم باشید لطفا...

دعاگوی همۀ دوستانِ وبلاگی بودم و محتاجم به دعا. 

خوش به سعادت شما
و خیلی ممنون به خاطر این پیشنهادها عالیتان

تشکّر بابتِ مطالعه و چشم، دعاگو هستم.

 

پیشنهادهای عالی تان
ما را هم از دعا فراموش نفرمایید


خیلی مستند قشنگیه منم چند قسمتشو دید

 ادم تا دلش هوایی هوایی شد بره حرم و ... خوش به حالت ...
آبگینه جان  منو هم دعا کردی؟؟

بله. نوشِ جانت!

بله؛ خدا را شُکر!

آری! :)

سلام عزیزجان

چه حال خوبی داشت که با نوشته بردیم به حرم ...خوش به سعادتت و التماس دعا

ممنون بابت معرفی

سلام کوثرجانم؛

الحمدللّه. عزیزم! دعاگوی مادر بودم و البتّه خودت!

ممنون که خواندی.

سلام
آبگینه جان عزیز حرم منو دعا کرده منو این همه خوشبختی ؟؟

خیلی ازت ممنونم....

سلام فاطمه جانم؛

:)

لطف داری عزیزم! من که روسیاهم...

 

قربانت!

سلام علیکم
زیارتتان قبول! سپاس بابت اطلاع‌رسانی ارزشمندتان.
محتاج دعای خیرتان هستیم.

و علیکم السّلام؛

متشکّرم که مطالعه کردید.

دعاگو هستم و محتاج به دعا. 

قربون صفای نادعلی کربلایی و دو شهید بزرگوارش.
روح پدر و دو فرزندش شاد.

بعضی تصادف ها چه قدر خوبند. کاش خدا به ما هم ارزانی می فرمود.. 

صفا و ما ادراک صفا...

آمین!

بله.

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان