آب‌گینه

آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

آه! این سختِ سیاه

     خانم معلّم امروز در کلاسِ نگارش، از پرورشِ موضوع می‌گفت، از بارشِ فکری و کلیدواژه‌ها، از لذّتِ خواندن و نوشتن. دخترها هم گوش می‌دادند و یک نفر داوطلبانه، متنِ درس را شروع کرد و رسید به موضوعِ انتخابیِ کتاب: «دیوار». خانم معلّم پُرسید که بچّه‌ها چه کلیدواژه‌هایی در بابِ «دیوار» به ذهن‌شان می‌رسد؟ همسایه، امنیّت، مرز و... هریک چیزی گفتند. خانم معلّم آهسته، در میانِ صندلی‌ها، قدم می‌زد و در قلبش کسی غم‌گنانه و ناله‌وار، گفت: فاصله! 

بلند پرسید: دخترها! فکر می‌کنید چه پرسش‌هایی می‌شود با دیوار و فاصله ساخت؟ مبینا گفت: اگر در دنیا دیوار و فاصله وجود نداشت، چه می‌شد؟ خانم معلّم به سمتِ انتهای کلاس رفت و تکیه داد به دیوار. ریحانه گفت: خانم! فاصله از دیوار بدتر نیست؟ شمیمه جواب داد: نه! دیوار هرچقدر هم بلند، می‌شود از آن بالا رفت و آن طرف را دید ولی فاصله... خانم معلّم آهی از نهادش برآمد و دیگر در کلاس نبود، «ابتهاج» در گوشش می‌خواند:

«من در این گوشه که از دنیا بیرون است،
آن‌چه می‌بینم «دیوار» است؛
آه! این سختِ سیاه،
آن‌چنان نزدیک است
که چو برمی‌کشم از سینه، نفَس
نفَسم را بر می‌گرداند،
ره چنان بسته که پروازِ نگه 
در همین یک قدمی می‌ماند 
کورسویی ز چراغی رنجور 
قصّه‌پردازِ شبِ ظلمانیست 
نفَسم می‌گیرد 
که هوا هم این‌جا زندانی‌ست
هر چه با من این‌جاست،
رنگِ رخ باخته است 
آفتابی هرگز 
گوشۀ چشمی هم
بر فراموشیِ این دخمه نینداخته‎ست 
اندر این گوشۀ خاموشِ فراموش‌شده 
کز دمِ سردش هر شمعی خاموش‌شده
یادِ رنگینی در خاطرِ من 
گریه می‌انگیزد...»

نظرات  (۱۲)

  • کمی خلوت گزیده!
  • اندر این گوشه ی خاموش فراموش شده...
    یاد رنگینی در خاطر من
    گ
    ر
    ی
    ه
    می انگیزد...
    :(
    پاسخ:
    اوهوم!
  • هدهد باد صبا
  • خانم معلم نازنینم

     

    قشنگ و غم انگیز ...

    پاسخ:
    ممنون فاطمه هدهدم! :دی 

    متشکرم به خاطر این متن و این شعر زیبا

    شما واقعا معلم هستید؟ خوش به حال شما

    یکی از آرزوهای من شغل معلمی بود ولی متاسفانه بخت یارم نبود ....

    پاسخ:

    تشکّر از من است بابتِ مطالعه و لطفِ شما.

    واقعی که هستم، کاش حقیقی هم بودم! :)

     

    آرزوی دور از دسترسی نیست. اِن‌شاءلله به زودی رخ دهد.

    سلام

    یکی از بهترین شعرهای ابتهاج 

    ممنون 

    راستی منم کامنت بالا  :-)

    پاسخ:

    سلام بر شما؛

    بله.

     

    تشکّر. :)

    ارغوان....شاخه ی همخون جدا مانده ی من....
    پاسخ:
    با صدای علی‌رضا قربانی!
  • ایستاده در غبار
  • خیلی خوب این پستهای شعری و ادبی شما بسیار خواندنی است

    پاسخ:
    سپاس‌گزارم، لطف دارید.
  • میثم علی زلفی
  • تاثیر گذار بود
    پاسخ:
    متشکّرم.
    در غزلی گفته ام:
    این خانه وقتی نیستی بیمار تنهایی است
    تصویر من در آینه تکرار تنهایی است
    دست ما در بین ما پل بسته بود اما
    رفتی و اکنون بین ما دیوار تنهایی است

    همچنین در غزلی دیگر:
    کاش بین من و تو اینهمه دیوار نبود
    یا اگر بود دگر بر سرم آوار نبود

    خلاصه بانو در شعرهای شکسته ی من هم دیوار بسامد دارد.....
    پاسخ:

    بسی زیبا!

    ...

    دستان ما در بین ما پل بسته بود اما
  • شبانکاران
  • دیوارها حایل تن هایند نه فاصل جان ها . دوجان هماوا کی ازیکدیگر جدا مانده اند و کدام دیواری توان دور کردنشان را ازهم دارد . در آن همدلی و هماوایی نه بعد مسافت است و نه دلواپسی جدایی . مقام عشق بنازم که نیشتر بر رگ لیلا زدند و از رگ مجنون خسته خون بدرامد. 
    لیلای قبایل ایمان
    کتیبه های عتیق عشق را
    به موزه های فراموشی نمی سپارد
    ای کاش آنکه رفته است
    این را میدانست .81
    پاسخ:

    بله؛ همین‌طور است! خوشا آن دو جانِ هم‌دل و هم‌آوا؛ آن دو جانِ محرم!

    ای کاش تعاریف و ادراک‌ها از عشق یکسان بود!

    گاهی زندگی خیلی سخت است
    وقتی قانونش، محبّت است.
    پاسخ:
    خیلی سخت...
    دل به دل راه که باشد ، دگر فاصله ای نیست...
    پاسخ:
    دل به دلِ یار که باشد، فاصله‌ای نیست...
    متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی