آب‌گینه

آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

رذیلۀ شِبهِ فضیله

     برخی هم هستند که تواضعِ بدتر از غرور، غبطۀ بدتر از حسادت، آرامشِ بدتر از هیجان، ثباتِ بدتر از تغییر، بی‌رغبتیِ بدتر از ولع، اعتماد به نفسِ بدتر از ضعفِ نفس، بی‌خیالیِ بدتر از اضطراب، حیای بدتر از پُررویی و دین‌داریِ بدتر از لادینی و... دارند! این دست از برادران و خواهران! به دو دسته تقسیم می‌شوند: بسیاری خودشان می‌دانند که در درون‌شان چه می‌گذرد و با دیگران چه می‌کنند و اندکی هم نمی‌دانند و البتّه هر دو گروه را قریب به محال، بتوان تغییر داد؛ چون اوّلی نمی‌خواهد و منتفع نخواهد بود که اصلاح شود و دوّمی هم که اصلاً نمی‌فهمد و یا خود را فریب می‌دهد و پلّۀ بالاتر را نمی‌بیند!  

این‌ها را خیلی وقتِ پیش تجربه کرده بودم، تازه‌گی امّا دانستم که گاهی برخی از سَرِ افسرده‌گی، ناتوانی و شکست، الخیرُفی‌ماوقع‌گویان می‌شوند و ترکِ دنیا می‌گویند که می‌شود: قطعِ وابسته‌گیِ بدتر از تعلّق و رضایتِ بدتر از شِکوه و غم!      

 

* عنوان را از روی صنعتِ «ذمِّ شبیه به مدح» در آرایۀ ادبی، ساختم!   

نظرات  (۲۰)

  • خانم لبخند
  • عجب پستی!
    مثال ها بسیار چسبید :)
    پاسخ:

    نوشِ جان! :)

    اول  :-)

    :-(

    فکر کردم یه یار اول شدم

    پاسخ:

    شما اوّل و آخر، عزیزِ دلی! :*

     

    این وقتی، چرا بیداری؟!

    اوه شما ادبیاتی ها همینجوری زیرپوستی و نامحسوس به ادم فحش میدید

     

    من اون بیخیال بدتر از اضطراب در مورد خودم قبول دارم. یعنی از شدت اضطراب زیاد بی خیال میشم !!

    پاسخ:

    هوم :دی

     

    نه بابا؛ اشتباه فهمیدی که!

  • پشت کوهها
  • آفرین  آفرین

    جانا سخن از زبان ما میگویی ...

    پاسخ:

    متشکّرم.

    مشق مینویسم !!

    نیلو ... سلام برسان بگو ماهی ها حوضشان بی آب است ...

    پاسخ:

    ای بابا! کِی پس خلاص می‌شی تو؟! :(

    چشم، دعاگوت هستم...

  • نسترن گلزار
  • واسه هر موردی که گفتین یه مثال اومد جلو چشم
     ؛)
    عالی

    پاسخ:

    بله مع الأسف!

    سلامت باشی!

    دوباره خوندم  فکر کنم فهمیدم.

     

    ممنون ....

    پاسخ:

    امیدوارم. :)

     

    قربانت!

    یا مفاهیم کژتابی دارند یا من متوجه منظورتان نیستم!!!
    اگر کسی به واقع به قول شما الخیر فی ما وقع گویان است که در مقام رضاست و نمی تواند مورد بحث باشد،اگر در دسته اول است-به قاعده شما-که می تواند اوضاع را تغییر دهد و نمی دهد که فرمایشتون منطقی نیست،چه اینکه بدون مقام رضایت،تحمل شرایطی که امکان تغییرش وجود دارد بسیار سخت تر از تحمل مشکلات ناشی از تغییر است و هیچ عقل سلیمی در این مورد الخیر گویان نمی شود،مگر به دو شرط(اول همان افسردگی شدید است که در این مورد بر مریض حرجی نیست و نمی توان شماتتش کرد و دوم داستان هزینه و فایده است به این معنا که شخص تغییر را دوست دارد ولی ضمانت اجرای تغییر را ندارد بعبارتی در منطق فرد،فایده تغییر به هزینه اش نمی چربد که در این مورد هم باز فرمایشتان صادق نیست) و اگر در دسته ی دوم باشد که اصلا نمی داند به قول شما پله ای بالاتر هم وجود دارد که باید پذیرفت گفته اش یا از روی رضاست و یا چون علمی ندارد که پله ای دیگر هم هست،قهرا مجبور به پذیرش شده است که در این دو حالت هم نظرتون صائب نیست.
    بماند که خود مقام رضا هم نسبی است.....
    شاید هم من متوجه منظورتان نشده ام؟

    پاسخ:

    نخست آن‌که از اِشکال‌تان بسی تعجّب رفت!

    روشن است آن شخصی که به‌حقیقت و نه به‌واقع، الخیرُفی‌ماوقع‌گویان است و در مقامِ رضاست، موردِ بحثِ یادداشت نبود و نیازی به اشاره هم نداشت!

    امّا دربابِ آن کسی که «دوست دارد»، «می‌تواند» و «باید» تغییر یابد و تغییر دهد و این کار را نمی‌کند هم پُرواضح است که منظورِ نگارنده، فردی‌ست که دچارِ میان‌مایه‌گی، انفعال و بی‌وجودی‌ست و لذا تن به محدودیت‌ها و شرایطِ فعلی می‌دهد و برای توجیهِ خود و دیگران، نامش را می‌گذارد، رضایت، تسلیم در برابرِ تقدیر، ترکِ تعلّقات و...! این توضیحِ حرف و نگاهِ بنده بود امّا دو نکته در بابِ فرمایشِ حضرتِ‌عالی:

    _ اگر فرض را بر افسرده‌گیِ شدیدِ شخص هم بگذاریم، باز هم ناصوابی و ناراستیِ علّت و چراییِ قضیّه زیرِ سؤال نمی‌رود ولی بله و حتماً با شما همراهم که جای شماتتِ عامل نیست.

    نگارنده با منطقِ شخص و تعاریفش از سود و هزینه، حتمی همراه نبوده که چنین سخنی رفته است.

    در بابِ دستۀ دومی هم که فرمودید، ندانستن و نفهمیدن که معذور و موجّه نیست!

    البتّه که رضایت و بسیاری مفاهیمِ انتزاعی، نسبی هستند و البتّه‌تر که کف دارند و رتبه اگر سقف نداشته باشند.  (ربطِ نسبی‌بودنِ رضایت را به اشکال‌تان و یادداشت، نفهمیدم.)

    به‌گمانم متوجّه نشدید زیرا ما با هم پیش ازین، درین باب، مفصّل گفتگو کرده‌بودیم که چه مواردی موجبِ انقطاع و جداافتادگی در کلاس‌های متفاوت می‌شود و به افسردگی و ضعف هم ذیلِ آن رسیده بودیم.

    سلام علیکم
    تواضع بدتر از غرور، واقعاً تواضع است و از غرور بدتر است یا از آن تواضع‌هایی است که بوی غرور می‌دهد؟
    پاسخ:

    و علیکم السّلام؛

    واقعاً تواضع است و درحقیقت، بدتر از غرور! 

     

    شما وبلاگ‌تان را به‌روز نمی‌کنید؟!

    همین الآن یادداشتِ جدید را دیدم!

    راستی من طعم گیلاس کیارستمی رو ندیدم  یعنی میگی دانلود کنم؟

    هیهات رفتی ؟ خوب بود ؟

     

    میدونم الان میای باز میگی اینجا رو  چت کردی !! :-))

    پاسخ:

    خیلی ممنون که می‌دانی و این همه هم رعایت می‌کنی! :)

    نع! خوب نبود.

    نرفتم. نشد یعنی! سانس‌های فیلم خیلی نامربوط بود؛ نُهِ صبح، دوازدهِ بعد از ظهر و شب! یک نظرِ طولانی هم برایشان فرستادم بابتِ تبعیضِ میانِ فیلم‌ها و چرا و چگونه‌اش، تأیید نکردند! این‌جا در قلبِ پایتختِ معنویِ ایران هم «سیّدالشّهدا» مظلوم است و درعوض، فیلم‌های قطری و آمریکایی رونق دارند! «ایستاده در غبار» را هم در یک سالنِ کوچک پخش می‌کردند و...

    می‌خواستم همین چند سطرِ بالا را در وبلاگ بنویسم، حالا برای تو گفتم! 

  • میثم علی زلفی
  • سلام
    مطلب جالبی بود
    به نظرم مطلبی که جناب درد مطرح کردند صحیح باشد اگرچه پاسخ شما توضیحی بود بر آنچه در ذهنتان می گذشت و عباراتتان را اصلاح کرد.
    اما باید توجه داشت که الفاظ به معانی عرفی خودشان منتقل می کنند و هیچ کس از تواضع تواضع نما و از راضی ،راضی نما نمی فهمد فلذا درست است منظور شما کسی است که خودش را به راضی نشان می دهد یعنی راضی نما، لکن عبارات شما چنین مطلبی را القا نمی کند
    پاسخ:

    سلام بر شما؛

    تشکّر.

    به‌نظرِ من امّا، یادداشت نه اِشکال داشت و نه ابهام!

    شما هم گویا معنای یادداشت را درنیافتید. اگر تواضع‌نما، راضی‌نما و... را اراده کرده بودم، همه ذیلِ نفاق و دورنگی جای می‌گرفتند. 

     

    خیلی دقیق و جالب

     

    کاش از دینداری بدتر از لادینی هم باز بنویسی  که بدبختی بزرگ امروز ماست ....

     

     

    پاسخ:

    لطف دارید، سپاس.

    بدبختیِ بزرگِ امروزِ ما این است که صاحبِ دین غایب است!


    مقصودم بیان کردن همه شقوقی بود که الخیرگویند:
    1.آنانکه به مقام رضا رسیده اند
    2.آنانکه صمانت اجرایی تغییر شرایط موجود را ندارند.
    3.آنانکه نمی دانند شرایطی بهتر هم وجود دارد لذا قهراً راضیند.
    4.آنانکه افسرده و بیمارند.
    در پست قبلی این چهار مورد را شامل نظرتون می دونستم و همه را عرض کردم که بگویم هیچ کدام مصداق فرمایشتون نیستند.
    ظاهرا شما یک مورد دیگر هم می شناسید که به اعتباری پنجمین مورد است و آن میانمایگانی هستند که از روی سستی همت الخیر گویند،راستش من تابحال با چنین قشری مواجه نبوده ام،از این رو پست را نفهمیدم..
    راستی الخیر فی ما وقع:)
    پاسخ:

    عرض کردم.

    آن مواردی را ذکر کردید، اصلاً منظورِ یادداشت نبودند، چون رذیله و یا شبهِ آن نیستند. به جز شمارۀ سه که در پاسخِ قبلی هم عرض کردم، معذور نیستند. در بابِ شمارۀ چهار هم، قدری نادر است؛ یعنی کسی آن‎قدر افسردگی‌اش شدید باشد که... . افسرده‌گی در یادداشت، هم‌ردیف با ضعف و ظرفِ کوچک و... آمده است و نه بیماریِ شدید.

     

    ولی به‌گمانم، بسامدِ موردی که من از آن نام بُردم، بسیار است و در تعاملات مکرّر دیده می‌شود...    

     

    من که جزوِ گروهِ ناراضیانم! شما لابد در مقامِ رضا ایستاده‌اید. :)

  • ساکن طبقه 40
  • خوبی ها اگر در خدمت هوای نفس باشند ... آیا هنوز خوبی اند ؟!
    فکر نمی کنم .
    پاسخ:
    نخیر نیستند؛ به همین دلیل رذیله‌اند و شبیهِ فضیله.
    سلام 
    بسیار عالی 

    چند ترکیب دیگر هم من از روی شما ساختم :
    دشمن شبه دوست  مردگی شبه زندگی  غم شبه شادی
    پاسخ:

    سلام بر شما؛

    سپاس.

    بله.

    خدا به فریاد من برسد که همۀ شباهت ها را یکجا دارم !
    پاسخ:
    شکستِ نفسی می‌فرمایید!

    سلام خانم نیلوفرسادات گرامی

    تشکر از اینکه به وبلاگ بنده سر زدید.

    هر چند خیلی از شیعیان غیر سید هم در واقع سید اند ولی از اینکه اولین نظر را سیدی اصلی و اسمی گذاشت خوشحالم.

    یا حسین

    پاسخ:

    سلام بر جنابِ نجفیِ خلوت‌گزیده؛

    خواهش می‌کنم. بسیار خوشحال شدم.

    بزرگوارید.

     

    سلام بر حسین!

    عرض سلام به آقای نایب گرامی

    اخوک مثلک:)

    جدی تلقی نفرمایید

    عجب متن گزنده و عتاب‌آلودی ؛
    خانم معلم مهربان ،
    خشمگین و  ترکه‌ به دست در پی تنبیه بی‌ادبان بود.
    پاسخ:

    :)

    خواهش می‌کنم، جسارت نکردم!

    خانم معلّم خود در رذایل و شبهِ فضایلش غرق است!

    متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی