آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

پیرزن عطرِ گلاب داشت!

دوشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۵۸ ب.ظ

    صبحی نشسته بودم در مترو به تماشای بیرون و تسبیح به دست، صلوات می‌فرستادم و گوش به زنگِ اعلامِ ایستگاهِ «بسیج» بودم تا مشرّف شوم، حرم. ایستگاهِ دوم سوم بود که پیرزن آهسته و سخت، خودش را به صندلی رساند و با کلّی تآمّل، بررسی و سنجش، کنارم نشست. چند ثانیه بیشتر طول نکشید که همۀ فضای اطرافم پُر از عطرِ گلاب شد! با هر ذکرِ صلوات، یک نفسِ عمیق هم می‌کشیدم تا حجمِ بیشتری از عطر را استشمام کنم. اوّل با خودم فکر کردم که لابد، نذری‌پزان داشته و دست‌هایش بوی گلاب می‌دهد. بعد دیدم که این حجم از عطر نمی‌تواند سهوی باشد.

گفتم: مادرجان چه بوی گلابی می‌دهید؟!

نگاهم کرد، لبخند زد و گفت: خب چهل و هشتمه، می‌رم تسلیتِ امام رضا!

هنوز جمله‌ش تمام نشده بود که ملتفت شدم، پیرِزن حواسش به تناسبِ رسول‌الله و گُلِ محمّدی بوده و بابتِ عرضِ تسلیت به امامِ رئوف، به خودش گلاب زده!  

بی‌اختیار اشک در چشمانم حلقه زد. با خودم فکر کردم، چطور من تاکنون برای امامم چنین کاری نکرده بودم؟ حتّی کَم، یواشکی، زیرِ چادر و نامحسوس! چقدر باصفا بود پیرِزن! چه حالی، چه عالَمی داشت با امامش! چه حواسش، ذوقش جمع بود! تسبیح را از دورِ دستم باز کردم و گذاشتم در دستانِ پیر و خسته‌اش.

 گفتم: سلامِ منو هم خدمتِ آقا می‌رسونی؟ منو هم دعا می‌کنی، مادر؟ 

گفت:  پیر شی دخترجان! خدا عاقبت‌تو به خیر کنه! و... 

سَر چرخاندم به سمتِ بیرون و با آن حالِ خوش و همراه با عطرِ گلاب، دوباره گفتم:

                       اللّهمّ صلِّ علی محمّدٍ و آلِ محمّدٍ و عجّل فرجهم 

نظرات  (۱۴)

 اللّهمّ صلِّ علی محمّدٍ و آلِ محمّدٍ و عجّل فرجهم 

 

خوش به سعادت شما و  آن پیرزن ممنون که برای ما هم نقل کردید  

پاسخ:
سپاس که مطالعه کردید.
۰۸ آذر ۹۵ ، ۲۲:۴۱ کمی خلوت گزیده!
چهل و هشتم...
:'(
پاسخ:
اوهوم.
۰۸ آذر ۹۵ ، ۲۲:۴۶ کمی خلوت گزیده!
دلم حرم میخواد آبگینه...
هروقت رفتی سلاممو برسون بگو دلم تنگه...:'(
پاسخ:
عزیزم! شما که تازه از بین الحرمین آمدی.
چشم، حتماً.
۰۸ آذر ۹۵ ، ۲۲:۵۵ هدهد باد صبا
آخی چه حال خوبی
پاسخ:
الحمدللّه.

شکسته کسمه و بر برگ گل؛گلاب زده...
پاسخ:
به‌به! 
سپاسِ فراوان بابتِ این حُسنِ انتخاب. 
سلام علیکم
زیارتتان قبول و التماس دعا.
اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم
پاسخ:

علیکم السّلام؛

سپاس و محتاجم به دعا.

۰۸ آذر ۹۵ ، ۲۳:۵۱ فاطمه نظریان
منم چشمام اشکی شد...

+شما هم سلام من رو خدمت آقا برسونید.
پاسخ:

عزیزم!

چشم، اِن‌شاءللّه.

منم تسبیح میخوام ...
پاسخ:
سرکارِ علیّه به آغوشِ وطن بازگردید، چشم! :)
۰۹ آذر ۹۵ ، ۰۷:۲۹ کمی خلوت گزیده!
دلم بازم حرم میخواد خب...! :/

پاسخ:

:)

اِن‌شاءللّه به‌زودی مشرّف شوی.

۰۹ آذر ۹۵ ، ۰۸:۴۴ ایستاده در غبار
خیلی دلنشین بود 
این برادر ناقابلتان را هم از دعا فراموش نفرمایید




پاسخ:

متشکّرم.

بزرگوارید و چشم.

۰۹ آذر ۹۵ ، ۱۳:۳۱ غـ ـزالــ
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم...

زیارتتون قبول...
پاسخ:

ممنون عزیزم!

دعاگویت بودم.

خوشا صفای دل مادرانۀ پیرزن...!

چه جالب، چهل و هشتم یعنی 28 صفر!!
این اصطلاح را اصفهان و یزد و کرمان و دامغانی ها هم بکار می برند.




خانم موسوی امیدوارم ان قلت های عوامانۀ من موجب آزار شما نباشد. ان شاءالله منبعد ان قلت نخواهم داشت.
پاسخ:

بله.

 

خواهش می‌کنم؛ چرا آزار؟! تفاوتِ نگاه طبیعی است. سپاس که مطالعه و ابرازِ نظر می‌کنید.

۰۹ آذر ۹۵ ، ۲۱:۳۴ شبانکاران
نگاه کن بادلهای پریشان و بیقرار.چشم های تر. سینه های زخمی. بالهای خسته . جامه دریده . ونیلی . به احترام حضرت عشق . تمام قد ایستاده
شور می پراکنند و شیدایی می خرند . شعر می خوانند و شعور بر می انگیزند . از باده غم سر مستند و در حلقه عشق پای بست . مرثیه خوان خوبی هایند و سوگوار امام مهربانیها . به سماع اندوه بر گرد ضریح آفتاب می چرخند . آوای غربت برداشته اند و لوای تعزیت.   افراشته اند . نماز شام غریبان. 
آغاز  کرده اند و غصه پرداز  خوبان شده اند . دایره مضحکان مترقص را به دمامه و سنج دلشدگانمتبرک . متروک ساخته اند . 
بنگر . رثای سیاه جامگان خیابان را در سوک غریب کوچه های خراسان
بنگر آوای وحدانیت را . در انبوه حنجره های تغزل . وافشانه نور را در آینه بندان رواقهای تکثر . 
آینه ای را در مقابل دیدگانشان می نشانند و از آنان ابدیتی می سازند
صدا یشان را می توان شنید ،: وا فریادا از عشق . وا فریادا . 
پاسخ:
وافریادا از عشق، وافریادا!

بسی زیبا و سُکرآور...
سپاسِ فراوان، جنابِ شبانکاران!
۱۱ آذر ۹۵ ، ۰۶:۲۹ کوثر متقی
یه بار با یکی از دوستانم در یکی از صحن ها نشسته بودیم یه خانم پیری که ناتوان بود در حرف زدن! شروع کرده بود به زبون خودش با امام صحبت کردن و...
این که هرکی برای زیارت یه جوره یکی گرون ترین عطر و لباسشو استفاده میکنه یکی خودش غرق عطر گلاب میکنه
ولی همش تهش عشق هست و احترام 
:)
چهل هشتمه :)

پاسخ:

بله همین‌طوره، عزیزم!

 

هوم. :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی