آب‌گینه

آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

بهارِ دل‌کش رسید و دل به‌جا نباشد...*

    ماهِ صفر و نحوستش تمام شده ولی امسال هم چون هرسال، وقتی ملّت به هم تبریکِ «ربیع» را می‌گویند، من دلم می‌لرزد. یادِ جسارت به بانو و حزنِ مولا که می‌افتم، مصیبتِ «سقیفه» و غصبِ «فدک» و ظلم به حضرات که پیشِ چشمانم می‌آید، ربیعم زمستان می‌شود. غروبی آن بوی خاصِّ «مسجدالنّبی» هم در بینی‌ام پیچید. یادم آمد که در ایوانِ روضۀ منوّره، ایرانی‌ها را نگه می‌داشتند و زائرانِ همۀ کشورها که مشرّف می‌شدند، آخر از همه، به ما اجازۀ ورود می‌دادند و فرصتِ اندکی داشتیم تا هم نماز بخوانیم، هم مناجات کنیم، هم گریه و شیون کنیم، هم دردِدل کنیم... به سمتِ ضریحِ مبارک هم که می‌رفتیم، زن‌های مأمور با دست‌های نجس‌شان دورمان می‌کردند. بارِ اوّلی که به روضه مشرّف شده‌بودم، پریشان و دیوانه، دنبالِ خانۀ حضرتِ زهرا (سلام‌‌الله‌علیها) می‌گشتم و با گریه و ایما و اشاره می‌پرسیدم که: بنت رسول‌الله؟ بنت رسول‌‌الله؟ که بعدتر فهمیدم، آن قسمت و حجره را کاملاً بسته‌اند و زیارتش ممکن نیست. اجازۀ ایستادن در مقابلِ همان ضریحِ نصف و نیمه را هم نمی‌دادند که البتّه من پُرروتر از آن‌ها بودم و هرچه با دست و باتوم بر بازوها و پشتم می‌زدند، باز می‌ایستادم و زیارتم را می‌خواندم، با مفاتیحِ کاملِ خودم! خدا لعنت‌شان کند. همه‌گی بوی خاصّی می‌دادند. همه‌جا _حتّی فضای آزادِ اطرافِ «بقیع» هم_ مسموم و متعفّن بود که بعدتر دانستم، بوی مخصوصِ سنّی‌هاست و طبیعی‌ست! همان‌ روزِ اوّل و همان‌جا بود که حالم به‌جا نبود و حواسم پرت بود و کیفم را زدند و موبایل و اِم‌پی‌تِری‌ام و همۀ عکس‌هایم و حال و هوا و یافته‌هایم را که گفته‌بودم و ضبط کرده‌بودم، از دست دادم.

باری؛ ربیع آمده امّا «ابرهای همه عالَم در دلِ من می‌گریند...»

 

*تصنیفی از «بهار»

نظرات  (۱۳)

  • هدهد بادصبا
  • با این روضه اشک منم جاری شد ....

     

    قربان دل گرفتت سادات جانم

    پاسخ:

    قبول باشد!

    لطف داری، عزیزم! ممنون. 

    چقدر متعصبانه و افراطی!!!  
    پاسخ:

    الحمدللّه.

    و

    من اِن‌شاءلله خدمتِ بانوی دو عالَم، پاسخ‌گوی این افراط و تعصّبم هستم. شما هم کاش جواب‌گوی تفریط و تسامح‌تان باشید!

  • غـ ـزالــ
  • عزیزدل من...دقیقا...بغض عجیبی داره...

    اما...نمیشه دل به دل قماش شیرازی ها و بدعت هاشون مبنی بر اصرار بر دهه محسنیه و... هم داد..
    پاسخ:

    ممنون، فاطمه جان!

    من هم حتماً با آن‌ها همراه نیستم!

    سلام

    مظلومیت شیعه .... بقیع بی شمع و حرم  مزار بی نشان ....

     

    حق دارید حق داریم

     

    پاسخ:

    سلام بر شما؛

    بله و سپاس.

    ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم...

  • هدهد بادصبا
  • واقعا بو میدهند؟؟ چرا من نفهمیدم !!! 
    پاسخ:

    اوهوم...

    شُکرِ خدا که تجربه نکردی!

  • کمی خلوت گزیده!
  • تازه بی پناهی اهل بیت شروع شده... کدام شادی...؟
    وهابی ها و خیلی از اهل تسنن مکه و مدینه هیچ حسی نسبت به گریه و لرزیدن دل ندارند...
    انسانی که گریه میکند را طوری نگاه میکنند که انگار دیوانه دیده اند...
    حتی یادم هست جلوی کعبه نشسته بودم گریه میکردم، یکی شان پشت گپشم هی به عربی می خواند چرا گریه میکنی؟ انگار فکر کرده بود مشکلی برایم پیش آمده دارم گریه میکنم... انگار به ذهنش نمی رسید جلوی خانه ی خدا، حالا روضه ی زیر لب نه، ولی میشود استغفار کرد و همزمان گریه...
    خانه ی حضرت زهرا آن موقع بود، ما رفتیم کنارش نماز خواندیم... جذاب بود...
    هشت سال پیش...
    پاسخ:
    کدام شادی؟!...
    بله.
    خوش به حالت و قبول باشد!
  • کمی خلوت گزیده!
  • باتوم خوردن های خودت هم قبول! :))
    پاسخ:
    قربانت! 

    از بابِ ریا نوشتم، اصلاً! :))
  • غـ ـزالــ
  • راستی...خوش به حالتون که مشرف شدید مدینه...بقیع...
    ما که... :((
    پاسخ:
    الحمدللّه.
    عزیزم!
     اِن‌شاءللّه، به‌زودی و با فرج، زیرِ سایهٔ امامِ معصوم و بی‌وجودِ دشمنانِ ملعون‌شان مشرّف شوی!
    میدانی که چقدر ....
    پاسخ:

    می‌دانم!

    من بیشتر! :)

    راستی من یه همکار سنی دارم ولی بو نداره ها :-)
    پاسخ:

    ده‌ماغِ بصیرت می‌خواد که تو نداری! :دی

    همکارته، روش کار کن...

  • کوثر متقی
  • نمیدونم 
    با این که باهات تا حدودی موافقم ولی واقعا در مواجهه با جماعتشون نمیدونم باید چه کنم 
    آخه سنی هم با سنی فرق داره خیلی 
    جماعت حاضر در مکه و مدینه که وضعشون وخط ومشی شون مشخص هست کامل 
    اما 
    بقیه شون چی؟
    مگه همهمون مسلمون نیستیم ...با این که اصلا نمی تونم تحملشون کنم و مدتی هم به دلیل شرایط با چند تایی شون تعامل داشتم اما نشد که نشد 

    پاسخ:

    در تعامل با اکثرشان که باید جاذبه داشت و مهربان بود. شاید دستی گرفته شد و نفسی از آتش مخلّد رهایی یافت!

    با برخی دیگر هم باید تقیّه داشت، تا جانِ مؤمن و اتّحادِ سیاسی حفظ شود و  با برخی هم که ناصبی هستند، باید مصاف کرد که مَردهایمان مردانه مشغولند!

    راستش را بخواهی کوثرجان! من سنّی‌جماعت و محبِّ آن سه ملعون را از حیّزِ انتفاع خارج می‌دانم، چه برسد انسان و مسلمان بدانم! یعنی نزدِ من مسیحی و زرتشتی و یهودی شرف دارند بر سنّی! البتّه که دلی‌ست و حُکم صادر نمی‌کنم و البتّه‌تر در بابِ مسلمان نبودن‌شان شاید بتوان اسنادی آورد و... بماند!  


    سلام  آبگینه بانو

    تمام  رزیات حضرت علیه در این دو ماهه مقبول،آن هم به احسن وجه،به منه وکرمه
    شیعه تا روز انتقام،زخمی را همیشه و همه جا در اعماق سینه خویش،بی التیام حس می کند و این به نظرم بسیار طبیعی است و این مناسبت های عاشورا و فاطمیه و غیره و غیره تنها بزرگداشت و یادآوری اجتماعی این زخم پنهان در از دست رفت فضیلت انسانیت است و از سوی دیگر مستمسکی برای رشد معنوی بیشتر و دستمایه شفاعت قرار گرفتن و .... البته و به قول شما الیته تر بسیار در بسیار دقیقه های حکیمانه ی دیگر.
    اما باید شیعه بود و زندگی کرد،این که این زخم پنهان،بعدی عاطفی اش که تنها یکی از جنبه های حکیمانه آن است،در تمام لحظات عمر ما جولانی اینچنینی داشته باشد،به ادله گوناگون،دیگر پسندیده عقل نیست و مهمتر که مورد تائید خود اهل بیت هم نمی باشد،یادمان نرود که امام صادق مصدق و جعفر آل محبت فرمود:شیعیمان ما در شادی ما شاد و در اندوه ما اندوهگینند...(رحم اللَّه شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا و عجنوا بماء ولایتنا یحزنون لحزننا و یفرحون لفرحنا)
    باری،ربیع بهار بوستان های ایمان و فصل شادمانی باغبان باغستان های ایمان است،پس حلولش بر آمیخته گان ماء معین ولایت علوی مبارک و فرخنده است.پس بر شما نیز ایدون باد و ایدون تر باد

    پاسخ:

    سلام بر جنابِ درد؛

    سپاس‌گزارم، برای شما هم، مضاعف و مکرّر!

    بله، درست می‌فرمایید ولی به همان دلیلِ روشن و به استنادِ همان حدیثِ مبارک، این ایّامِ ابتداییِ ربیع، بسیار حزن‌انگیز، نه بسی هول‌انگیز است... آه؛ اسیرِ گریۀ بی‌اختیارِ خویشتنم/ فغان که در کفِ من اختیار باید و نیست...

    «ربیع الاوّل» ماهِ حزن و سرورِ آلِ محمد صلوات الله علیهم اجمعین است، چون اکثرِ ماه‌های دیگر. حلول و آغازش هم که همراه با  فجایع و مصیباتِ بزرگ. چرا باید تبریک گفت؟

    هفتۀ دیگر امّا به شرطِ حیات، حتمی غزل‌خوان و مبارک‌گو خواهم بود، بابتِ شادیِ قلبِ حضرتِ ما د ر...   

    :)))
    پاسخ:
    :*
    متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی