آب‌گینه

آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

از شطحیّات

زنک پُشتِ تلفن، پس از اندازۀ قد و رنگ چشم و میزانِ وزن پُرسید: دخترم! شما اهل موسیقی هم هستی؟

گفتم: نع حاچ خانوم؛ ما اهلِ دلیم! گاهی موسیقی هم گوش می‌کنیم. :دی

بنده خدا اصلاً وا رفت!

حالا به سَرم زده که مِن بعد، به شازده‌های سوار بر اسب بگویم: جناب! شوما اوّل پیاده شو و یه دهن واسه ما بخوون؛ ببینیم چند مردِ حلّاجی، بعد اونوقت برو سرغِ بازی‌های دیگه!

 

پروردگارا! رفیقِ سفرکردۀ ما را به ما برسان! خلاص‌مان کن از این ادا و اطوارهای خاله‌زنک و آداب و رسومِ مزخرف!  

 

این را هم هزار و اندی سالِ پیش نوشته بودم. نظرِ «درد» و پاسخِ من را هم اگر خواستید، بخوانید.  +

نظرات  (۳۷)

  • ایستاده در غبار
  • خخخخ

    حرف حق جواب نداره بانو

     

    ما اقایون هم البته مصیبتهای خودمان را داریم ....

    پاسخ:

    متشکّرم.

    بله؛ قبول دارم و شما هم از جهاتِ دیگر، بسی گرفتارید!

    سلام علیکم

    اول فکر کردم که بخش نظرات این پست هم بسته است !

     

    با ان پست قبلی صد در صد موافق نبودم ولی کامنت و جواب شما خیلی خوب بود و متوجه منظورتان شدم.

    ازدواج و مباحث مربوط به ان خیلی پیچیده و سخته ....

     

     

    پاسخ:

    و علیکم السّلام؛

    سپاس.

    پیچیده و سختش کردیم! 

  • غـ ـزالــ
  • احسنت :)
    من دلم میخواد سرمو بکوبم به دیوار وقتی این چیزا رو میبینم !
    پاسخ:

    قربانت! :)

    حیفِ سَرِت نیست؟! باید سَرِ طرف را کوبید به دیوار!

  • هدهد باد صبا
  • اوه اوه  :))))

    آفرین خوب جوابشو دادی بعضی ها فکر میکنن اومدن جنس بردارن از بس که ....

    پاسخ:

    :)

    حسابی از خجالتش دراومدم! طوری مجابش کردم که بعیده حالاحالاها بره سراغِ تلفون، واسه خواستگاری! :دی

  • کمی خلوت گزیده!
  • بابا خوبه بعد قد و وزن نگفته من با این قد و وزن کمتر، به خودم میگم چاقم! :/
    پاسخ:
    یا خدا! :|
  • خانم لبخند
  • ای بانو جان،
    من انقد حرف و علامت سوال تو ذهنم هست واسه این موضوع.
    خصوصا نظر درد و جواب شما..
    پاسخ:

    خیلی هم خوب، عزیزم!

    آدمِ حسابی سؤال دارد و دغدغه.

    در بابِ آن‌چه من گفتم و خواندی، درخدمتم. 

  • وب نویس بازنشسته
  • سلام
    راستش مطلبی که لینکش رو گذاشتید رو خوندم

    اون نظر رو اما کامل نه...

    یه چیزی در مورد عشق (عشق پاک زنی به مرد یا بالعکس) عقیده دارم... امیدوارم ناراحتتون نکنه...

    از دو دسته خیلی نمیشه حرف شنید در مورد عشق زناشویی... یا حداقل نمیشه به حرفشون استناد کرد...

    اول: متاهلینی که کلا جهان بینی درستی نداشتن در مورد زندگی مشترک... عشق... و خود زندگی جدای مشترک یا غیر ...
    دوم: مجرد ها

    اما شما که مجرد هستید...
    انسانی که ازدواج موفق داشته باشه و بر اساس دستورات الهی ازدواج کرده باشه بعد از تجربه زندگی زناشویی یه بار دیگه عشق براش تعریف میشه که خامی تعریف دوران مجردی رو نداره...

    دو شخص هم کفو هم ممکنه دچار روزمرگی بشن... و دیگه همدیگه رو مثل اوایل نبینن... این زیر سر عشق نداشتن نیست...

    خیلی از زن و شوهرهایی که دچار روزمرگی میشن گیرشون توی هم کفو نبودن نیست... گیرشون در ازدواج سنتی داشتن نیست...

    در ضمن ازدواج به سنتی و غیر سنتی تقسیم نمیشه... این تقسیم بندی اشتباست...
    بهتره به اسلامی و غیر اسلامی تقسیمش کنید...
    تا دیگران مجبور بشن برن ببینن ازداج اسلامی چه ازدواجی هست...


    این رو جدی میگم...



  • وب نویس بازنشسته
  • به نظرم بهتره ریشه رو پیدا کنیم و براش تدبیر کنیم

    ریشه اغلب روزمرگی ها در زندگی مشترکها عشق نداشتن نیست... هم کفو نبودن نیست... بلکه ...

    اصلا چرا باید بگم؟... 

    البته قبول دارم که کم هم نیستن که بدون علاقه و بدون کفویت ازدواج میکنن... اما دوگانه ای که شما درست کردید رو قبول ندارم...
    ازدواج با عشق... ازدواج بدون عشق...
    ازدواج با هم کفو ... ازدواج با غیر هم کفو

    اولی خوبه... دومی میشه یه زندگی روزمره زده... و بدون عشق..

    قطعا ازدواج بدون علاقه و بدون کفویت مورد تایید نیست... اما روزمرگی و ندیدن همسر... ریشه ای بس بنیادی تر داره...

    ریشه رو پیدا کنید...
    خیلی از کسانی که کفویت هم دارن و با عشق هم شروع کردن گرفتار روزمرگی میشن... گیر اینها در کجاست؟

    این دو نظر بیشتر مربوط به مطلبی هست که لینکش رو گذاشتید

    پاسخ:

    سلامُ علیکم؛

    سپاس که مطالعه کردید ولی چرا ناقص؟! بسیاری موارد را در همان نظر پاسخ دادم و یا به آن اشاره کردم.

    امّا چند نکتۀ دیگر:

    نخست این‌که اگر نباید بگویید، چرا پیام فرستادید و اگر می‌دانید که اِشکال کجاست، چرا پاسخ را از من می‌خواهید؟

    دو دیگر؛ بسیاری ازدواج‌های غیرِ اسلامی وجود دارند که بسی موفّق و پایدارند. پس آن تقسیم‌بندیِ حضرتِ‌عالی را قبول ندارم.  

    سه دیگر؛ خامی و یا پخته‌گی نگاهِ افراد، به ازدواج و یا تجرّدِ آن‌ها ربطی ندارد. مجرّدانی را می‌شناسم که بابتِ سیرِ آفاق و انفس‌شان، به متأهّلین مشاوره می‌دهند!    

     البتّه که بنده اِشکال را در عشق می‌بینم؛ میزانش، چگونگی‌اش و شناخت و ادراک و دریافتش...

    و در نهایت؛ چرا ناراحت؟ متشکّرم که وقت گذاشتید و ابرازِ نظر کردید.

    مطلب سابق را خواندم
    با شما همراهم
    با وجود آن علاقه و عشق ، زندگی بسیار درخشان و چشمگیر است.

    امّا آن عشق، اکسیر احمر است ، به همان اندازه کمیاب و البته ارجمند و گرامی و قیمتی ...
    پاسخ:

    سپاس‌گزارم بابتِ مطالعه و همراهی.

     

    بله، واقعاً!

  • وب نویس بازنشسته
  • من از شما پاسخ نخواستم... خواستم قدری ریشه ای تر به مسئله روزمرگی در زندگی زناشویی نگاه بشه... اینکه هم گفتید چرا پیام فرستادید؟ باید بگم: عقیده ام بر اینه که طرح سوال و دادن جواب سوال لازم و ملزوم هم نیستن... بلکه طرح سوال و اندیشیدن لازم و ملزوم هم هستن... برای همین پیام گذاشتم

    خیلی از ازدواج های غیر اسلامی موفق هستن:
    آنچه که موجب موفقیتش و پایداری اش بوده یقینا اسلامی بوده بزرگوار... البته موفق با دوام منظورمان هست حتما...
    باید رفتارهای اسلامی و غیر اسلامی واضح تر بیان بشه... خب تا اینجا خیلی بحث کلی هست...

    مورد سوم رو با شما موافقم... منظور من این نبود که ملاک تجرد افراد هست... بلکه منظورم اکثریت بود... یعنی اکثر مجردها بعد ازدواج نگاه جامع تر و پخته تری نسبت به عشق پیدا میکنن...

    اما هستن مجردانی که ورای اقتضائات شرایط و سن و محیطشون اندیشه میکنن... 
    در مورد سوم منظور من بیشتر به لحاظ آماری بود... اصل و معیار نگفتم... 
    گفتم خیلی نمیشه بهشون استناد کرد... یعنی به لحاظ اماری اینطور هست...

    خدا خیرتون بده... جوابتون بی راه نیست... اما خیلی بحث لازم داره...
    خیلی ها خوب عشق رو میفهمن... میزانش هم انصافا خوبه... اما قادر نیستن دچار روزمرگی نشن... 
    براتون دعا میکنم ازدواجی کاملا موفق و پر از عشق داشته باشید... تا اونوقت به ریشه این روزمرگی بیشتر بیاندیشید... 
    پاسخ:

    عقیدۀ شما محترم ولی در هر دو گزاره، مقدّمه درست است و نتیجه غلط. البتّه که طرحِ سؤال، موجبِ اندیشه است ولی بی‌پاسخ هم ابتر می‌ماند. کمال و تمامِ سؤال، رسیدن به جواب است و من فکر می‌کردم حتمی شما به معنایی رسیده‌اید که اِن‌قلت دارید.   

    عرض کردم که آن نظر و پاسخ را کامل و دقیق بخوانید که بسیاری مشکلات حل می‌شوند.

    اگر مباحثِ انسانی و اخلاقی را اسلامی می‌خوانید، بله حتماً با شما همراهم. امّا وقتی در این ظرف و ذیلِ این یادداشت پیام گذاشتید و ازدواج را تقسیم به اسلامی و غیرِ اسلامی کردید، همان تعریفِ اصطلاحی و سبک و روش به ذهن تبادر می‌شود.

    بله و متشکّرم ولی من در بابِ دیگران عرض نکرده بودم و حُکمِ کلّی هم صادر نکردم. در پاسخ به جنابِ «درد» هم گفتم که این سیاهه‌ها نظرِ بنده است و به نگاهِ دیگران احترام می‌گذارم.

    بنده هم بر اساسِ همان آمار به این نتیجه رسیدم که اغلب این‌گونه هستند و یا نیستند.

    نخیر؛ بنده سَرِ همین فهم و میزانِ عشق بسیار حرف دارم. اکثراً دچارِ توهّمِ عشق هستیم و بعدتر در چگونه‌گی محافظتش و...

     عجب دعای دوپهلویی!! من امّا برای حضرتِ‌عالی آن  عشقی را آرزو می‌کنم که همواره تر و تازه است و هرلحظه بالاتر و متعالی‌تر می‌پرد و عمیق‌تر و محکم‌تر ریشه می‌دواند!  

  • الـ ه ـام 8 عـظـیـمـی
  • جوابت به نظر فاطمه :)) ;)
    پاسخ:
    والّا! :)
    بیچاره اون زنَک فلک زدۀ بخت برگشته! حسابی آچمز شد!!

    اما در باب ازدواج، ترجیح می دهم فقط خواننده باشم و از آراء و عقاید صاحبنظران مستفیض شوم...

    پاسخ:

    «آچمز» را در گوگل دانستم. سپاس. :)

    متشکّرم بابتِ مطالعه.

    البتّه که شما و همسرِ  محترم و دوقلوها، از نمونه‌های خوبِ زندگیِ عاشقانه هستید. الحمدللّه.  

    هاهاهاها
    خدا نکنه که تو از یکی خوشت نیاد
    خوبه پیرزن بیچاره تلفن کرد اگه حضوری اینارو گفته بود حتما میکشتیش 

    آخی کامنت منم اونجا هست. به کامنت من هم خب اشاره میکردی :))
    پاسخ:

    اوهوم!

    خِرخِره‌شو می‌جَویدم!

    کامنتِ تو مهم نبود! :دی

  • وب نویس بازنشسته
  • دعای دو پهلو!!!!
    دو پهلو دعا کردن کار خوبی نیست... وقتی گفتم ازدواج موفق و پر از عشق , یعنی به معنای حقیقی اش ... بی هیچ سو نیتی... بی هیچ طعنه و کنایه ای...

    یعنی همان که خودتون دعا کردید....

    خب فکر میکنم اونقدر بیانم بد بوده که نتونستم برسونم نیتم از نظر گذاشتن , مقابله با مطلب شما نبوده... حس میکنم یه قدری تقابلی شده بحث...

    اشکالاتی وارد میشه که نمیدونم چرا.... مثلا همین سوال و اندیشه و جواب...
    خب ایا جواب رسیدنی هست یا گفتنی؟...
    تنها جوابی , توسط خواهان جواب شنیده میشه که با اندیشیدن به سوال باهاشدرگیر بشه... باید روشی رو در پیش گرفت که به جواب برسیم... نه اینکه جواب بلا فاصله گفته شه... 


    موضوع خوبی رو بهش پرداختید...
    موفق باشید...

    راستی
    پاسخ:

    دلیلِ اشکالات: شما فرمودید که چرا باید جواب را بگویم، من عرض کردم که اگر پاسخ را می‌دانید، چرا پُرسیدید و دوباره فرمودید که سؤال و جواب را لازم و ملزوم نمی‌دانید و برای ایجادِ اندیشه درانداختید و من پاسخ دادم که تصوّرم این بود که حتمی معنایی در ذهن دارید که پُرسشی طرح کردید و افزودم، نقطۀ کمالِ و تمامِ سؤال پاسخِ است و در نهایت هم نگاه‌تان را شرح دادید.

           

    سلامت باشید و شما هم!

  • وب نویس بازنشسته
  • قصد نداشتم بدون بیان نظر خودم بحث رو قطع کنم اما فضای بحث کمی برام...
    یه جوری هست...

    گفتم ایراد از خودم بود در نحوه ی بیان... بحث تقابلی شده...
    اما یه اشاره ای بهش میکنم

    عشق به اون معنا که شما دنبالشید و در دعاتون هم اشاره کردید


    قابلیت میخواد...
    وسعت میخواد...

    اینها با دیدن یه مرد ایده ال یا خانم ایده ال ایجاد نمیشه...
    اینها "قابلیت و وسعت" در طول زندگی باید حاصل بشه... اکتسابی هست... دفعی ایجاد نمیشه...
    دقیقا فطرت انسان همچین عشقی رو طلب میکنه .
    میخوام بگم اغلب ماها قابلیت و وسعتش رو نداریم .... 
    فطرتمون طلب میکته... اما در میدان عمل , چون قابلیتش در ما ایجاد نشد همسرمون که ممکنه هم کفو ما هم باشه و واقعا نیمه ما باشه رو اونطور که باید نبینیم... خودمون زندگیمون رو دچار روزمرگی میکنیم بعد میگیم عشق و شیدایی مال فیلماست...
    چون عشق ماندگار و تازه به تازه مال جانهای پاک هست... جانهایی که قابلیت عاشقانه زیستن رو در خودشون ایجاد کردن... یعنی سبک زندگیشون درست بوده... سبک زندگی

    این مقدار رو فقط از این بابت مطرح کردم که بگم قصدم در نظر گذاشتن وب شما تقابل نبوده... خواستم نکته ای که در جهان بینی و تجربه ام بهش رسیدم رو بیان کنم... شاید بدرد خورد...
    پاسخ:

    حتماً علاوه بر میل، ظرف و توان هم اهمّیّت دارد و خب من هم در همان نظری که کامل نخواندید، از قابلیّت‌ها و برنامه‌ریزی‌های بایدِ پیش از ازدواج گفته بودم! 

    بله قبول دارم؛ بسیاری مَردِ عمل نیستیم.

    متشکّرم بابتِ وقتی که صرف کردید.   

    آقا یا خانم وبنویس بازنشسته همه ی کامنتها شمارو خوندم با اجازه ی نیلو جان میگم که بله شما تقابلی نوشتی و به قول خودتون فضای بحث شما یه جوریه !! اون دعاتون هم واقعا دو پهلو بود و خیلی عجیب بود !!!
    در مورد این کامنت آخر هم اون اول گفتین که لازم نیست و چرا بگم حالا ولی خب بالاخره نظرتونو گفتین ولی مگه بحث در مورد چگونه عاشقانه زندگی کردن بود ؟ تازه همین جواب شمارو نیلو بهتون تو یکی از کامنتا داده بود که اشکال در عشقه و چگونه عشق داشتن یا همون سبکی که خودتون گفتین 
    بعضی ها انگار اومدن کالا بخرن 
    رنگ چشم؟!!!!
    این یکی رو تا حالا جایی نشنیده بودم دیگه!!
    پاسخ:

    بله؛ مع الأسف!

    :)

    جناب وب نویس بازنشسته
    با سلام
    نظراتتون رو خوندم؛اگر امکانش هست منظورتون از قابلیت و وسعت را مشروح همراه با ذکر مثال بیان کنید؛ممنون میشم ازتون؛یقینا بدرد میخوره جناب

  • وب نویس بازنشسته
  • جواب به خانم " مکشوف"

    بله ممکنه اینطور برداشت بشه که تقابل بوده نظرم... اما نیتم تقابل نبوده... طرح سوال کردم تا نکته ای رو مطرح کنم...

    خب دعا هم واقعا دو پهلو نبوده... اما اینطور برداشت شده... وقتی میگم ازدواج عاشقانه داشته باشید تا به روزمرگی فکر کنید... منظورم اینه اساس روزمرگی اغلب به درون خود انسانها برمیگرده... و ما انسانها برای همون" وسیع شدن و ایجاد قابلیت" نیاز به زمان داریم... این زمان قطعا از دوران مجردی شروع میشه و اغلب به دوران متاهلی هم کشیده میشه... و اتفاقا زوجین باید با همدلی و همراهی همدیگه کمک کنن این سعه در هر دوشون ایجاد بشه... سیر تکاملی هست...
    این که گفتم ازدواج عاشقانه داشته باشید تا روی روزمرگی فکر کنید... طعنه نبوده... چون زندگی انسان چه قبل ازدواج و چه بعد ازدواج یه سیر پیوسته هست... روزمرگی به خاطر غلبه عادت بر نگاه هست... باید در یک زیستنی الهی و درست انسان به این سمت بره که خودش رو قابل کنه... خودش رو وسیع کنه... والا اگر دختری با بهترین پسر ممکن هم ازدواج کنه اما قابلیت و وسعت وجودی رو در طی زندگی در خودش ایجاد نکرده باشه بعد یه مدت دچار روزمرگی میشه...

    و منظور از قابلیت و وسعت وجودی ، "صرفا" دانستن تئوری های صحیح نیست... پیاده کردن تئوری ها و نظریات صحیح در خود هست... شدن هست...


    من نگفتم نمیگم... بلکه گفتم: چرا باید بگم؟
    من بازی با الفاظ نمی کنم... کلا شالکه ی بحثم طرح سوال بود... شاید باید جو اینجا بیشتر دستم می اومد... به هر حال اصلا دوست ندارم هی از خودم رفع اتهام کنم... و ازتون بخوام حرفم رو باور کنید... این بدترین حالتی هست که ممکنه برای یه بحثی که هدفش تبیین نکته ای بوده پیش بیاد... دیگه حسم رو از وضع پیش اومده نمیگم... دنبال مقصر هم نمی گردم... چون بیشتر به تقابل دامن میزنه...

    بله اشکال درعشقه ، درسته... اما خیلی کلی هست
    همه انسانها چون فطرتا عشقی والا رو طلب میکنن فکر میکنن همین که طلبش رو دارن کافیه... نهایتا میرن اطلاعاتی کسب میکنن برای اینکه اگر همچین عشقی نصیبشون شد چه جوری باید باهاش رفتار کنن و مثلا چجوری ازش مراقبت و حفظش کنن... بعد همه این اطلاعات میره توی گوشه ذهن... برای روز موعودی که یه عشقی از راه برسه...

    در حالی که این کاملا اشتباست...
    عاشقانه زندگی کردن و دچار روزمرگی نشدن در طی یه صیرورت و شدن در طول چندین سال زندگی حاصل میشه... یعنی اگر یه خانمی یا آقایی مثلا در سن 16 سالگی به اهمیت این مسئله پی برد باید جوری زندگی گنه که این قابلیت در وجودش اتفاق بیفته... ایجاد بشه... دچار روزمرگی نشدن بیشتر یه موضوع درونی هست تا یه معضل بیرونی...
    نمیشه یه پسر و دختر در زندگی مجردیش روی سر دوستش یا پدر و مادرش نق بزنه... بی انصافی بکنه... حق ضایع بکنه... بعد بگه من به عشقم برسم چنین میکنم و چنان میکنم... این توهمه...

    من میگم کسی که وسیع نشده باشه با همه نظریاتش در مورد عشق و حفظ عشق و ... و با همه اطلاعاتش در مورد عشق و حتی با ازدواج با شخصی بسیار ایده آل دچار روزمرگی میشه...
    که به صورت آماری اکثر ماها همین طور هستیم... خیلی اهل جهد نیستیم برای وسیع شدن... 


    من متاسفم که جو دوستانه شما رو در این وب بهم ریختم... هدفم اصلا این چیزایی که احیانا برداشت شده (تقابل) نبوده... اصلا آدم این بازی ها نیستم و هیچ وقت اهل جدل برام محلی از اعراب نداشتن...


  • دچــ ــــار
  • اهل دل!!! :)
    پاسخ:
    و این‌گونه بود که ما هم خود را در خیلِ عالی‌جنابان جا کردیم! :)
  • وب نویس بازنشسته
  • پاسخ به جناب "درد"


    آقای درد، پاسخم به خانم " مکشوف" رو بخونید
    اگر متوجه منظورم نشدید
    در مورد این سوال من فکر کنید، اگر بعد از به جواب رسیدن سوالتون در مورد وسعت و قابلیت پا بر جا بود مطرح کنید (البته جواب سوالم رو هم بگید) تا بتونم جواب درست تری به شما بدم...

    حتما از داستان بی وفایی کوفیان با خبر هستید... نامه نوشتن به امام حسین و ازشون خواستن که بیان به کوفه...

    توی کتاب "لهوف" که یکی از کتب مقاتل هست (سید بن طاووس) اومده امام حسین وقتی از مکه به سمت کوفه حرکت کردن در یکی از منازل از کسی که از سمت کوفه به مکه می آمد پرسیدن: " از کوفه چه خبر؟"

    اون شخص جواب داد: "دلهای کوفیان با شماست اما شمشیرهاشان با بنی امیه هست"

     امام در پاسخشون فرمودن: "این برادر راست میگوید..."

    تایید امام ، یعنی دلهای کوفیان با امام حسین بود... یعنی واقعا امام رو دوست داشتن...

    حالا سوال من اینجاست:
    چطور میشه کسی امام رو دوست داشته باشه اما در مسیرش گام برنداره... و نه تنها گام برنداره بلکه اگر مجبور بشه با محبوبش قتال هم میکنه؟

    چطور همچین چیزی ممکنه؟


  • وب نویس بازنشسته
  • شما این دوست داشتن کوفیان و بی وفایی و خیانتشون رو چطور تحلیل میکنید؟

    نه دوست داشتنشون کذب بود (چون امام تایید کردن)
    نه بی وفایی و خیانتشون دروغه... چون تاریخ شهادت میده...

    اگرقبل ارسال نامه به خود کوفیان میگفتن شما امامتون رو خیلی دوست دارید... اما به همین امامی که دارید نامه مینوسید خیانت میکنید و برخی هاتان با او قتال میکنید... قطعا اون گوینده رو دیوانه فرض میکردن...

    موضوع در مورد عشق بود... میخوام بپرسم چطور میشه با وجود علاقه ای که صاحب عصمت هم روش صحه بذاره ، شخص به محبوبش خیانت کنه؟...
    گیرش کجاست؟

    این سوال رو روش فکر کنید... بی ارتباط با مسئله ای که پرسیدید نیست... و بعد میشه در عشق زناشویی هم در موردش حرف زد

  • کمی خلوت گزیده!
  • آبگینه، یادمه یه زمانی میگفتی اینجا رو هیچکس نمیخونه :))))
    پاسخ:

    هوم؛ یه وقتی! :)

    حالا حسابی دچارِ خودسانسوری‌ام!

     

     

  • درد به وب نویس بازنشسته
  • با سلام

    وب نویس عزیز:

    به زعم من انسان زمانی عاشق می شود که در معشوق فضیلت یا ویژگی ای را ببیند که خود فاقد آن و تشنه ی داشتن آن فضیلت و ویژگی باشد،این قاعده را در تمامی انواع عشق های زمینی(و حتی شاید آسمانی)،اعم از درست و نادرستش،صادق می بینم.اما دوام عشق را بسته به نوع آن ویژگی یا فضیلتِ موجود در معشوق و شدت تشنه گی و نیاز عاشق،متفاوت است.به عنوان مثال اگر فردی جمال پرست باشد و ظاهر کسی آنرا جلب کند،عشق به وجود می آید،گرچه نازلترین و دنی ترین شکل عشق است و تنها تا زمانی باقی می ماند که وصال روی ندهد.به محض وصول،و مکرر شدنش،طبع عاشق سیراب شده و لاجرم عشق از بین خواهد رفت.این مثال مبتذلترین نوع عشق است ولی کاملاً معقول بوده و لازم و ملزومش یا بقول استدلالیون صغری و کبرایش درست است.بنابر این هرچه ویژگی معشوق به فضیلت نزدیکتر و تشنه گی عاشق معنوی تر،لاجرم دوام عشق بیشتر خواهد بود.

    من نظر حضرت عالی را در مورد قابلیت و وسعت در جواب مکشوف خواندم،بهره هم بردم ولی پاسختان را جامع و مانع نیافتم،به قول شاعر:یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

    در مورد آن داستان تاریخی هم با شما همراه نیستم،دو نفر این موضوع را بیان کرده اند،یکی بشر و دیگری فرزدق،اما جواب امام را کامل نخوانده اید،امام فرمودند: «ما اَشُک فِی اَنَّک صادِقٌ، النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنیا وَالدِّینُ لَعِقٌ عَلی اَلْسِنَتِهِمْ یحُوطُونُهُ ما دَرَّتْ بِهِ مَعایشَهُمْ فَاِذا اسْتَنْبِطُوا قَلَّ الدَّیانُونَ؛ تردیدی ندارم که تو راستگو هستی. مردم بنده دنیایند و دین تنها بر زبانشان جاری است. از آن سخن می گویند تا وقتی که معیشتشان بگذرد؛ امّا در وقت سختی دیندار [واقعی ] اندک است.بنابر این معنای کلام امام از راستگویی آن فرد،چیزی که شما استیفا کرده اید نیست،نیازی هم چندان به این مداقّه های تاریخی نیست و کاملا معلوم است که اهل کوفه دل در گرو محبت آل الله نداشته اند،و افعالشان و بلایایی که بر مولا علی و امام حسن و بعد در عاشورا بر امام حسین علیهم صلوات الله وارد آوردند گویای این حقیقت است که نان به نرخ روز می خورده اند.

    در نهایت از اینکه وقت گذاشتید و در جواب من قلم فرسایی کردید بی نهایت ممنونم.یا حق

  • دچــ ــــار
  • اولش فکر کردم همسایتون بوده اومده به صدای موسیقی تون اعتراض کنه :))
    پاسخ:

    :)

  • میثم علی زلفی

  • عشق مولود شناخت ارتباط و تعامل است. چیزی به اسم علاقه شدید بدون علت، علقه و علاقه وجود ندارد و بی معنی است.

    بنده به شخصه خیلی از این بحث چیزی نمی فهمم فقط از زندگی مشترک و روش درک طعم شیرین آن یک چیز می فهمم.
    بروید با هم بسازید!
    شاید هزاران نفر در عالم باشد که کفو شما باشند اما آنچه درزندگی مهم است همان است که بزرگان گفته اند.
    بروید با هم بسازید!
    پاسخ:
    جملهٔ ابتدایی را که بنده خود در همان نظرِ آن یادداشتِ قبلی عرض کردم.
    امّا گزارهٔ دوم: «چیزی به اسمِ علاقهٔ شدید...» دچارِ ضعفِ معناست و یا ضعفِ تألیف؛ بدونِ علّت که حتماً نیست ولی علاقهٔ شدید بدون علقه و علاقه را نفهمیدم. 
    بله؛ زن و مَرد بابتِ اختلافات روحی و جنسیّتی متفاوت، حتماً برای زندگیِ مشترک، نیاز به مدارا و سازش دارند. این پلّهٔ اوّلِ زندگی‌ِ مشترک است. ما از مراتبِ بالاتر و زندگی با کیقیّتِ بیشتر و نتایجِ مطلوب‌تر سخن گفتیم. 
  • میثم علی زلفی
  • سازگاری اصل کلی همه ی پله های زندگی است نه پله اول
    پاسخ:
    نظرِ شما محترم است.
  • میثم علی زلفی
  • خیلی تشکر از حریم عملی و کلامی که برای نظر بنده قائلید
    پاسخ:
    باری دیگر هم بر سرِ این موضوع و گزاره  بحث کردیم و شما مکدّر شدید.
    بنده همچنان عرض می‌کنم که حقیقتاً نظرِ دیگران برایم محترم است و درک می‌کنم که تفاوتِ نگاه و سلیقه وجود دارد. دلایلم را تقدیم کردم و اصراری ندارم دیگران را با خود همراه کنم.
  • میثم علی زلفی
  • بنده ناراحت نشدم فقط نظرم را راجع به نظرتان که نظر همه محترم است گفتم و عرض کردم امکان وقوعی ندارد که حقیقتا نظر کسی برای شما محترم باشد در حالی که با آن مخالفید.
    چرا که معنای حقیقتا یعنی هم قلبا و هم عملا و کلاما - قلبا و کلاما که حرف مقابل را قبول ندارید و در عمل هم آن را عمل نمی کنید مثلا آیا نظر بی حجاب ها در مورد بی حجابی را حقیقتا مورد احترام و دارای حریم می دانید.
    لا اقل بگوئید حرف شما را نمی فهمم.
    پاسخ:

    خیلی روشن است؛ احترام به معنای التزام نیست. به معنای این که هر انسانی حق دارد، سلیقه و نگاه و انتخابِ خودش را داشته باشد. البتّه تا زمانی که به حقوقِ دیگران تعدّی نکند.

    من متوجّه می‌شوم یا به قولِ شما می‌فهمم ولی قبول ندارم. 

    ممنون برای توضیحتون و خب تا نمیگفتین، هر کسی اون جمله رو بخونه، طعنه و کنایه متوجه میشه

    خب همه ی اینایی که گفتینو به یه شکل دیگه نیلو در جواب درد گفته بود !! آمادگی قبل از ازدواج و .... گفتین لفاظی نمیکنید ولی به نظر من همون مواردی رو که تو اون کامنت اومده بود با یه زبون دیگه و استفاده از کلمات جدید گفتید. تازه نیلو به موارد دقیق تر و بیشتری هم اشاره کرده بود فقط مختصرتر و کلیدی تر
    خواهش میکنم دوستی ما با این حرفا مشکلی پیدا نمیکنه انشالله 
    منم چون نیلو رو میشناختم و میدونم نظراتش چقدر  دقیق و فکر شده است وارد بحث شدم و خب از او جمله هم واقعا ناراحت شده بودم :)
    خیلی ممنون کامنت من مهم نبود ؟؟
    من نمونه آزمایشگاهی  بودم واسه بعد التحریرت دیگه :D
    پاسخ:

    نمونۀ نادر! :)

     

    :*

  • وب نویس بازنشسته
  • به خانم "مکشوف":

    عجب!

    جدای از بحث... به خانم آب گینه به خاطر داشتن دوستی مثل شما غبطه خوردم... 

    فراموش کنید نظرات ما رو...

    گاهی آدم حواسش نیست یه چیزی مینویسه دیگه...

  • وب نویس بازنشسته
  • پاسخ به جناب "درد"

    جواب امام را کامل خواندم... سندم لهوف هست... به گمانم این متن شما از نفس المهموم باشه...

    به هر حال من هم با عقیده شما در باب کوفیان موافق نیستم و معتقدم اغلب اونها محب اهل بیت بودن... دلیل هم دارم.. اما خب برای ماها خیلی راحته که بگیم به خاطر خیانتهاشون اونها محب نبودن... و راحت خودمون رو از اونها جدا کنیم... اما واقعیت اینه که باید دانست وقتی بدونیم یه محب هم اگر اهل بصیرت نباشه ممکنه خار در چشم مولاش باشه قدری مراقبتمون رو بیشتر میکنیم...
     اما خب چون در این مورد اختلاف داریم ایم بحث رو کنار میذاریم... 

    خانم " آب گینه" از روزمرگی گفتن و مرتبطش کردن به زندگی بدون عشق... یعنی زندگی هایی که در اون عشق وجود نداره دچار روزمرگی میشه...

    من عرضم این بود که در زندگی های روزمره علت اصلی بی عشقی نیست... بلکه علت اصلی، راکد بودن درون انسان هست...
    درونِ راکد، عشق رو میمیراند... برای همین گفتم ممکنه طرف با شخص ایده آلی ازدواج کنه اما دچار روزمرگی هم بشه... همسرش رو خیلی دوست داشته باشه اما از روزمرگی هم رنج ببره...

    برای همین حرف از وسعت وجودی زدم... مولا علی فرمودن خسران داره اگر دو روز یه انسان شبیه هم باشه... خب خیلی از ماها دچار این خسرانیم... چرا با وجود دانستن این موضوع (خسران در تکراری بودن ایام) باز نمی تونیم از چنگ روزمرگی رها بشیم؟
    چون از درون جوشش نداریم... از درون نو نمیشیم... لذا چون فطرتمون هم تکرار  رو نمی پسنده هی میخوایم بیرون رو متنوع کنیم... تا عذاب روزمرگی رو از بین ببریم...

    حالا چون منو نمی شناسید از زندگی شخصیم بگم تا به سیر بحث کمک کنه...
    همسرم به من علاقه زیادی داره... قبل از ازدواج وقتی تحت نظر خانواده ها با هم آشنا میشدیم حرفم این بود که من یه سیر مطالعاتی رو دنبال میکنم... میرم اساتید رو میبینم... یه مقداری دردسر داره پی اساتید مختلف رفتن... هدفم هم رسیدن به معناست... نمی تونم بی تفاوت باشم... درد دارم... نمی تونم آروم بگیرم... شما میتونید همراهی ام کنید و پا به پام بیایید؟

    میگفت من خیلی مشتاقم در این سیر قرار بگیرم... خلاصه گویا او هم گمشده ای رو یافته بود (این سبک زندگی رو میگم... نه خودم)

    با من همراه شد... اساتید من رو میپذیرفت... هنوز هم دغدغه معنا داره... گاهی از کم کاری هاش عذاب وجدان میگیره... راه می افته.. زمین میخوره... مثل همه ما...

    خب ما واقعا همدیگه رو دوست داریم با همه ضعفهاو توانمندی هامون... اون علاقه به قدری هست که نمی تونه دو روز از من دور باشه.... نمیتونم بیشتر شرحش بدم... فکر میکنم کافی باشه...

    با این همه... همسرم از روزمرگی رنج میبره... دلیلش بی عشقی نیست... دلیلش تکراری بودن من نیست... میگن اغلب خانمها نسبت به آقایون پر حرف ترن... اما در منزل ما خانمم اغلب میگه تو حرف بزن... دوست دارم تو بیشتر حرف بزنی... یعنی بودن ما با هم خیلی مفیده... و تقریبا من به درخواست خانمم پر حرف ترم... اما باز دچار روزمرگی هست...

    خودمون خیلی در موردش بحث کردیم... که چرا اینطوری هست؟...
    میگه من هر چی از خدا خواستم بهم داد... اما این روزمرگی عذابم میده...

    بهش گفتم برای رهایی از این روزمرگی، باید بشوی... باید وسیع بشی...

    جالبه قرآن نفرمود حقایق قرآن مکنون رو متعقلون مَس میکنن... نفرمود متفکرون مَس میکنن... بلکه اصل ارائه داد... فرمود مطهرون مَس میکنن...
    یعنی اگر تفکر و تعقلت برات طهارت آورد مَس میکنی...
    اگر نیاورد دردی از تو دوا نخواهد شد...

    مسئله وسعت در خروج از روزمرگی هم همینه... اصل هست...
    وسعت با بدست آوردن یه سری اطلاعات بدست نمیاد... با شنیدن حرف از اساتید الهی بدست نمیاد... بلکه التزام عملی داشتن به عقاید صحیح انسان رو به وسعت میرسونه... اگر تونستی اسما الله رو در وجود خودت پیاده کنی وسیع میشی...

    وسعت آدما در لحظات بحرانی زندگیش خودش رو نشون میده... والا در شرایط عادی همه بزرگوارانه رفتار میکنن...

    برای همین بحث سبک زندگی رو مطرح کردم...در یک نوع زیستن الهی انسان قابلیت این رو پیدا میکنه که از درون نو بشه... و نو شدن آن به آن یعنی عشق.... 
    این نو شدنه قابلیت میخواد... یه مسئله ای هست که ریشه اش در درون هست...

    والا آدمی که خُلق عصبانیت داره.... خُلق حسادت داره... و این صفات در درونش رسوخ کرده باشه... اصلا عشق به معنای درستش رو نمی تونه درک کنه... اگر هم کسی رو دوست داشته باشه کاملا خودمحورانه هست... اصلا اسمش عشق نیست...

    با صحبت هایی که کردم احتمالا برخی از دوستان بتونن منو بشناسن... اما اسم چه اهمیتی داره... مهم اینه که بازنشسته شدم...
    بیش از این توان شرح نداشتم برادر... بر من ببخش اگر نتونستم درست مسئله رو تفهیم کنم


    پاسخ:
    خانم " آب گینه" از روزمرگی گفتن و مرتبطش کردن به زندگی بدون عشق... یعنی زندگی هایی که در اون عشق وجود نداره دچار روزمرگی میشه...
     
    من این را عرض نکردم. عنایت کنید که گفتم: دوست‌داشتن و زندگیِ زناشویی دچارِ روزمرگی می‌شود و از دلایلِ آن، چگونگیِ عشقِ و کمّیّت و کیفیّتِ آن را نام بُردم.  یعنی علاقه و محبّت به مروزِ زمان کم‌رنگ و یا بی‌رنگ می‌شود، دو طرف برای هم تکراری و تحمّل‌کردنی می‌شوند. معقول زندگی می‌کنند و تن به بایدها و نبایدها می‌دهند و تنها وظایف و تکالیف‌شان را انجام می‌دهند و درمقابل، طالبِ حقوق‌شان هستند و...
    خوشحالم که با همسرِ محترم، عاشقانه زندگی می‌کنید.
     مواردی را که ذر بابِ وسعتِ وجودی نام بُردید، قبول دارم ولی با ربطش به زندگیِ زناشویی خیلی همراه نیستم. شما از کلاسِ بالای معنویّت و کار بر روی نفس حرف می‌زنید. بحث و عرضِ من معطوف به مُلک بود و شما از ملکوت می‌گویید. البتّه که این دو از هم جدا نیست ولی من مطلقِ عشقِ مجازی و زمینی را درنظر داشتم که دو انسانِ لادینِ اخلاق‌مدار هم می‌توانند آن را تجربه کنند به شرطِ داشتنِ محبّتی حقیقی و واقعی و...  البتّه که حالا روشن شد، برداشتِ شما  از یادداشتِ گذشته درست نبوده است.
    امّا در بابِ شکایتِ همسرِ شما: به نظرِ من دلیلِ عمدۀ روزمرگی، به‌خصوص برای خانم‌ها پس از ازدواج، بیکاری و عدمِ اشتغال است. در مواردِ بسیاری این معزل را دیدم که اندکی بعد از ازدواج، خانم کلافه است و بی‌حوصله و احساسِ روزمرگی دارد. یا باید به فکرِ بچّه باشند که حدّاقل تا سه چهار سال، هم مَرد و بیشتر زن، سرگرمِ عروسکِ زنده باشند و یا بروند سراغِ سرگرمی، ورزش و یا کلاسِ فرهنگی و هنری؛ یعنی خانم هم مثلِ مَرد مشغول باشد.                 
  • وب نویس بازنشسته
  • اونقدر نظر گذاشتم ذیل این مطلب که خجالت میکشم دیگه نظر بذارم...

    خطاب به نویسنده بزرگوار وب:

    ما این وب رو خیلی وقته میخونیم با ادبیاتش آشناییم و استفاده میکنیم و لذت میبریم... فقط خاموشیم... فکر میکنم بار اولمه که نظر گذاشتم...
    نیازی به خودسانسوری نیست... نظری که به خانم "کمی خلوت گزیده" گفتید
    این وب با همین سبک و سیاق مفید هست... 
    پاسخ:

    خواهش می‌کنم.

    شما لطف داشتید و دارید. سپاس‌گزارم.

     

  • وب نویس بازنشسته
  • دفعه اول که گفتید اون نظر رو بخون ... خوندمش...
    همینی که الان توضیح دادید رو از مطلبتون فهمیدم...

    به نظرم ریشه اختلاف ما دو چیز میتونه باشه... یا اختلاف لفظی هست... یا اختلاف در مبانی عقیدتی مونه... البته که مبانی عقیدتی همه ما یکی هست باید گفت اختلاف در فهم مبانی عقیدتی هست...

    من هم منظورم همین عشق زناشویی بود... حرف از قدسیات نزدم...
    با شما با ادبیات دینی حرف زدم (بحث از اسما الله) اما انسان لادین یقینا لافطرت نیست... یعنی باب گفتگو که باز باشه میشه با ادبیات فلسفه... یا با ادبیات روانشناسی باهاش وارد گفتگو شد... بلاخره یه منطقی داره...

    بلاخره عشق یه پدیده هست... پدیده ای که در وجود همه انسانها به شکلی تجلی میکنه... کسی که این پدیده رو به صورت ریشه ای مورد شناخت قرار نده نمی تونه در هیچ مرتبه ای درست مدیریتش کنه. حتی در زمینه همین عشق مجازی و زمینی که شما فرمودید... (هر چند با همین لفط هم مشکل دارم) عشق رناشویی بدون وسعت وجودی دچار تکرار و ندیدن میشه... کافر و مومن هم نداره...

    به هر حال بهتره بحث رو تمومش کنم... 

    در مورد همسرم ، بله
    شغل بیرون از منزل نداشتن بی تاثیر نیست... ما الان بچه داریم و امکان کار برای همسرم مهیا نیست... هر چند خودش اصلا مایل به کار بیرون از منزل نیست... قبل فرزند دار شدن خیلی فعال بود... اما با وجود همه اشتغالاتش ، باز از این روزمرگی شکایت داشت... ریشه اش در درون هست... اما بهانه اش در بیرون...
    اینو خودش هم قبول داره... بعد همسرم از اول میدونست بچه قرار نیست اون رو از روزمرگی بیرون بیاره... لذا هیچ وقت خودش رو با سرگرم کردن با بچه فریب نداد... شما که میگی سه چهار سال... ما قبل به دنیا اومدن بچه به این موضوع آگاه بودیم... البته شما کلی فرمودید...

    به هر حال ممنون که نظرات ما رو تحمل کردید....
    نکته مثبت اینجا همینه... اهل اندیشه پیدا میشه... نویسنده اش اندیشه میکنه... این برای منِ مخاطب ارزش داره... اندیشه اگه با طلب صادقانه توامان بشه یقین دارم اتفاق خوبی برای صاحب اندیشه می افته...

    اندیشیدن و طلب تعالی داشتن انسان رو رفته رفته از خودش میگیره ، و البته به خودش میرسونه اما خود حقیقی اش...




    پاسخ:

    نظر شما محترم است، هرچند با آن همراه نباشم.

    در بابِ آغاز و پایانِ بحث هم مختار بودید و هستید و اصراری به ادامه ندارم.  

     

    بله؛ من کلّی عرض کردم. البتّه در رسالۀ بنده، زن وقتی مادر می‌شود، تا چهار پنج سالِ اوّل،اشتغال بر او حرام است. همین‌طور اشتغالِ زیاد برای مَرد! :)

    به هیچ‌وجه فریب نیست؛ معصوم تجویز فرمودند که در دنیا خودتان را مشغولِ حلال و مباحِ خدا کنید که غیرِ آن، موجبِ مفسده و ملال و... می‌شود. علاوه بر آن‌که تربیتِ فرزند، خود موجبِ رشد و امتحان و پرواز است...  

    این سعۀ وجودی هم که اینقدر برآن پافشاری دارید و چکّش می‌زنید، باید است و خوب ولی اِثباتِ شیء نفیِ ما عدا نمی‌کند...

     

     سلامت باشید و کاش همه، در پیِ جدلِ احسن باشیم و نه مراء و اثباتِ خود.

  • وب نویس بازنشسته

  • رساله خوبی دارید...
    ما هم بر همین عقیده هستیم...

    بله فریب نیست...

    دعا کنید خودمون در طریق ولایت باشیم و ثابت قدم باشیم تا بتونیم فرزندانی اهل ولایت تحویل اجتماع بدیم...

    ان شا الله خداوند به شما بهترینها رو هبه کنه...



    پاسخ:
    سپاس.
  • دکتر یونس
  • یکی از آرزوهام اینه که یه عالمه پول داشته باشم و باهاش برای دوستان و همکلاسیها و آشناهای مجردی که دارم "کتاب عشق زیر روسری" نوشته شلینا جان محمد از انتشارات آرما را بخرم. و به تک تکشان هدیه بدهم.. شاید برای همه شان نتوانم ولی برای شما حتما میخرم.. انگار کن شلینا آبگینه باشد، یک دختر مسلمان تحصیل کرده در لندن و به جستجوی عشق و همسفر زندگی اش باشد.. قصه های خواستگارانش، صبرش، همکلام شدنش با خدا، راز و نیازش.. وای چقدر بی نظیر و زیباست و چقدر خوب ترجمه شده.. کاش کتاب را بخوانید تا بدانید آسمان در مشهد و قم و تهران و لندن و .. برای زن مسلمان پیش رو ، یک رنگ است!
    پاسخ:
    خیلی ممنونم. با این تعاریف اِن‌شاءلله می‌گیرم و می‌خوانم. :)
    متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی