آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

هزار فرسخِ سنگین، حدیثِ سنگ و سبو

سه شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۵:۵۵ ب.ظ

 

    این تابلوی شگفت، این قصّۀ غم‌انگیزِ زیبا، این «حلّۀ تنیده ز دل، بافته ز جان» را تنها، دل‌خسته‌گانِ جهان می‌بینند و می‌فهمند و می‌گریند...

من از نهایتِ ابهامِ جاده می‌آیم
هزار فرسخِ سنگین، پیاده می‌آیم
هزار فرسخِ سنگین، میانِ کوه و کویر
دو دستِ خارگَزیده، دو پایِ در زنجیر
هزار فرسخِ سنگین، هزار فرسخ سنگ
نه هم‌رکاب، نه مرکب، نه ایستا، نه درنگ
هزار فرسخِ سنگین، سلوکِ بی‌انجام
هزار فرسخِ سنگین، فتوحِ بی‌فرجام...
چه حالتی‌ست؟ سخنِ پیچ‌پیچ می‌گویم
هزار گفتنی‌ام هست و هیچ می‌گویم
چه بیمِ فهمِ کس و درکِ ناکس است مرا؟
کویر عینِ کویر است، این بس است مرا
من از کویر می‌آیم، کویر خاموشی‌ست
کویر از همه جز عاشقی، فراموشی‌ست
کویر کهنه‌شرابی‌ست در سبوی زمین
کویر عقدۀ تلخی‌ست در گلوی زمین
کویر تشنۀ شور است و شور شوریده‌ست
کویر تعبیه در دل، کویر در دیده‌ست

استاد علی معلّم دامغانی