آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

در رثای طلاق و البتّه ثنای انتخاب!

يكشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۲۹ ب.ظ

     هشتِ صبح نشده، گوشی‌ام زنگ خورد و خواب و بیدار جواب دادم. پریشان و با عجله، پول می‌خواست. قدرِ کرایه تاکسی هم تهِ جیبش نبود. گفتم چه شده که از طلاق گفت. مَردک باز هم توهین و فحّاشی کرده بود و همان مصیبت‌های قبل... حالِ بچّه‌ها را پُرسیدم و گفت که با بغض و گریه، رفته‌اند مدرسه. با همراه‌بانک قدری برایش واریز کردم و تماس گرفتم که خبر دهم، گریه می‌کرد. حرف زدیم. قرار شد برود حَرَم و بعدتر دادگاه و...

    ده سالِ قبل، وقتی بچّه‌ها نبودند، برایش گفته بودم که این مَردک به دردِ زندگی نمی‌خورد و آدمِ نامهربان و بی‌اخلاق را باید انداخت دور! بزرگ‌ترها با جدایی مخالفت کردند و ماند و ساخت تا «ریحانه»‌اش به دنیا آمد. گفتم که شما را چه به بچّه؟! حال و جهان‌تان خیلی خوب و جمع است که دیگری را هم به آن دعوت کردید؟ گفت، توصیه کردند، بچّه اوضاع را بهتر می‌کند که البتّه نکرد و کمی بعدتر، «محمّدمهدی» هم ناخواسته آمد! همۀ این سال‌ها شاهد و شنوای رنج‌ها و بدبختی‌هایش بودم و دیگر بیش از خودش، دلم به حالِ فرشته‌های کوچکش می‌سوخت. بچّه‌ها سخت زندگی کردند، سخت بزرگ شدند و مدرسه رفتند...، پُرند از تشنّج و اضطراب و کج‌رفتاری. هروقت دعوای‌شان بالا می‌گرفت، حرف از طلاق می‌شد ولی اقدام نمی‌کرد. زن می‌ترسید؛ از حرفِ مردم، از مسئولیّت، از سختی و تنهایی! هرچه می‌گفتم که بچّه‌ها گناه دارند و این دعواها و اختلافاتِ شما سوهانِ روحِ این طفلک‌هاست و اثراتِ جبران‎ناپذیری دارد، فایده نداشت. گذشت تا امروز. بالأخره خسته شد و حرکت کرد، مگر راه به جایی بَرَد. هرچند که نه در این زن، همّت و ارادۀ کافی برای این راهِ طولانی و دشوار را می‌بینم و نه در آن مَرد، مردانه‌گی و انسانیّتِ طلاق‌دادنِ سهل و بی‌د‍‌ردِسَر! حالا آن بزرگ‌ترها کجا می‌توانند این عمرِ ده‌ساله، آن همه رنج و درد را جبران کنند؟ کِی جواب‌گویِ چشمانِ تر و قلبِ پُرتپشِ بچّه‌ها و خَرواری خاطراتِ تلخ‌شان هستند؟

     بزرگ‌ترها به جای ما زندگی نمی‌کنند، آن‌ها تصوّرات و تفکّراتِ خود را دارند، آن هم با توجّه به توان و سواد و تجربه‌شان. خیلی وقت‌ها باید فرمایشات و افاضاتشان را محترمانه بوسید و کنار گذاشت و خود تصمیم گرفت و البتّه پای آن ایستاد؛ پای برکات و عواقبش! می‌دانی؛ دستِ‌کم در پایانِ راه، وقتی سَر برگرداندی و به عقب نگاه کردی، حسرتِ انتخاب و تصمیم نداری!   

         

*زن جوانِ نخراشیده، معتاد و بزه‌کار را آدم نمی‌کند، بچّه هم زندگیِ متشنّج و پریشان را! تنها مصیبت، مضاعف نه، چندین‌برابر می‌شود و هزینه و آسیبِ پیش‌آمده، غیرِ قابلِ جبران!                   

۹۵/۱۱/۲۴ موافقین ۵ مخالفین ۰
آب‌گینه

افکار

نظرات  (۱۷)

۲۴ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۴۱ کمی خلوت گزیده!
مردانگی و انصاف طلاق دادن سهل و بی درد سر را خوب آمدی واقعا...
و البته پی نوشتت را خیلی قبول دارم...
و البته تر پاراگراف قبلش را...
کلا خوب بود یعنی :)))))))))
معتقد به سوسول بودن در زندگی ومهمترین به هم ریختنش با هر مشکلی، و حتی مشکل های خیلی زیادتر، نیستم، ولی گاهی حجت به آدم تمام می شود... بنظرم نباید پای یک نسل معیوب را به چنین زندگی ای باز کرد...
پاسخ:

با این تعریف کردنت! :))

و حجّت، آدم به آدم فرق می‌کند!

 

۲۴ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۴۳ کمی خلوت گزیده!
موبایلم تازگی ها خودش برای خودش کلمه ی اضافه تایپ می کنه. «مهمترین» سه خط مانده به آخر از همین قسمه!
پاسخ:

اوهوم. مالِ من هم.

کلماتِ تایپ‌شدۀ قبلو پیشنهاد می‌ده. مثلاً می‌خواد خدمت کنه، ولی گاهی حیثیـّت‌بَره!! 

۲۴ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۵۰ کمی خلوت گزیده!
احساستی شدم خب! :))))

نمیتونم بگم حجت همه چیزش به شخصیت طرف ربط داره...
اصول ثابتی هم شاید بشه براش تعریف کرد اما اصول متغیری هم داره مطمئنا...
پاسخ:
:*

بله حتمی!
۲۴ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۵۳ کمی خلوت گزیده!
وای خدمتو خیلی خوب گفتی...
خندیدم کلی... :)))))))))
پاسخ:
:دی

شُکر! الهی بخندی، بیش‌تر و بهتر از این...
۲۵ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۴۰ چهاردیواری
سلام
من هم صد در صد موافقم

پدر و مادرها بعضی وقتها از روی دلسوزی بچه هاشونو بدبخت میکنن همیشه هم در ازدواج هست
پاسخ:

سلام بر شما؛

نه همیشه؛ اکثراً!

در انتخابِ رشتۀ تحصیلی، تفریحات، رشتۀ دانشگاهی و...

اِعمالِ سلیقه دارند، معمولاً و مع الأسف!

 

به نظرم آدم تا زمانی که از خودش مطمئن نیست که میتونه مسئولیت یه زندگی مشترک رو بر عهده بگیره نباید ازدواج کنه
اگرم ازدواج کرد و صبر کنه ببینه به مشکلی نمیخوره بعد به فکر بچه باشه
پاسخ:

بله.

۲۵ بهمن ۹۵ ، ۰۲:۵۳ هدهد باد صبا
همینه حقوق زن در اسلام !!!

حالا خدا کنه بتونه طلاق بگیره 
پاسخ:

مظلوم اسلام!

اسلام به ذاتِ خود ندارد، عیبی

هر عیب که هست، از مسلمانی ماست!

 

نه بابا! باز هم قرار شد، جلسه بگذارند همان بزرگترها و دوباره، روز از نو و روزی از نو!

اون هایی که خیلی با قدرت قدم در دادگاه گذاشتن هم آخر دست مغلوب قوانین مرد سالارانه ی مملکت عزیزمان شدند!


ازدواج مثل هندوانه ی در بسته س 
آدم های ریز بین دور برم کم نبودن که شخص مقابلشان بعد از شروع زندگی مشترک رنگ عوض کرد 
:(


پاسخ:

قوانینِ معیوب!

بله؛ ازدواج پدیدۀ پُر خطری‌ست! و البتّه می‌توان با تدبیر، میزانِ ریسکش را کمتر کرد و مابقی را هم سپرد به قسمت و تقدیر! 

۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۳۷ دچــ ــــار
در نکوهش ازدواج با مرد معتاد :)
پاسخ:
بله و البتّه نه‌تنها معتاد.
۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۳۵ خانم لبخند
چقد خوبه که هنوز بزرگ تر هایی هستند که مثل شما فکر می کنند.
دل من پره.. پُررررر..
پاسخ:

عزیزم!

 

مقاومت کن؛ البتّه صبورانه و محترمانه.

سلام بر جنابِ غریبه!

نخست آن‌که چرا غریبه؟! نام و نشانی بگذارید. :)

دودیگر؛ تحلیل و تفکّر و تعقّل، به تجرّد و تأهّل وابسته نیست. بسیاری مجرّدان، بابتِ سیرِ آفاقی و انفسی، باتجربه‌تر و رندتر از متأهلین هستند.

سه‌دیگر، تسلیم در برابرِ تقدیر و ابتلا و حرکت به سمتِ تکامل و رشد، منافاتی با تدبیر و چاره‌اندیشی ندارد. حتماً آدمی باید به سمتِ کیفیّتِ خوبِ زندگی حرکت کند و عاقلانه قدم بردارد و خریدارِ ضررهای عبث نباشد و البتّه که خدا را هم در این راه، درنظر داشته باشد.

چهارم، این دوستِ ما، خیلی تحقیق نکرد و با یک جلسه صحبتِ ساده و یک آشنایی خانوادگی، تن به زندگیِ مشترک داد. مع‌الأسف! 

پنجم: ایشان هم مشکلاتی دارد ولی حتمی، مستحقِّ این همه ظلم و ناسازگاری نبوده و نیست.

ششم: بله؛ همراهی و تحمّلِ همسرِ ناسازگار، اجرِ شهید دارد و مأجور باشد، اِن‌شاءلله.  

:)
نام غریبه رو برا خودم انتخاب کردم
معنیش توی لغت نامه هست


2_بر منکرش
فقط حدسمو نوشتم
3-بازم بر منکرش..
:)
ممنون که پاسخ دادین
موفق باشید و همگیمون ان شا,الله عاقبت بخیر
پاسخ:

متشکّرم.

اِن‌شاءللّه.

هرچه فکر میکنم، نمیدونم چی باید بگم.
نه از مورد ابتلای این نوشته شناخت دارم و نه آنطرف قضیه را می شناسم. 
فقط می دانم که حفظ زندگی اگرچه کار سخت و شکننده ای ست. اما، اجر فراوان دارد و طلاق اگرچه آسان بنظر می رسد! اما، تبعات ویرانگری دارد که تا اتفاق نیفتد، دیده نمی شود.
عقل سلیم و منطق هم حکم می کند که در هر پدیده ای منافع و مضار را با هم ببینیم. در این مورد خاص هم مسلماً اگر یک نفر فدا شود و آسیب ببیند، چه بسا بهتر از این باشد که یک زن به تجرد برگردد و دو فرزند طلاق هم به جامعه اضافه شود و ...
در عین حال، میانجی گری و پا درمیانی همیشه بد نیست. اگر آدم ها فهیم و خیرخواه و باتجربه و مرضی طرفین باشند، یقیناً می توانند با قصد خیر، آرامش را به زندگی این خانواده برگردانند. 

با این همه از مردهای بداخلاق و کتک زن به شدت متنفرم. اما، معتقدم که دور انداختنی نیستند. کما اینکه زن های بداخلاق و زشتخو را هم نباید دور انداخت. هر دو را باید تأدیب شان کرد و راه زندگی و مدارا را به آنها یاد داد که ارزش زندگی به همین هاست...

پاسخ:

با همۀ فرمایشِ شما همراه نیستم. حتماً بنده با خراب و ویران‌کردن موافق نیستم امّا گاهی تنها راه و بهترین راه است. جمله‌ای وجود دارد که گرچه درظاهر، شعاری و فانتزی‌ست ولی خیلی وقت‌ها، دُرست است: «یک پایانِ تلخ بهتر از یک تلخیِ بی‌پایان است.» سخن بر سَرِ این است که تغییر و تأدیبِ آدم‌ها با شخصیّت‌های شکل‌گرفته، کارِ هرکسی نیست و بسی سخت و گران است و اصلاً نزدیک به محال. علاوه بر آن، طولِ زمانِ زیادی می‌طلبد و هزینه و آزمون و خطای فراوان می‌خواهد. دیگر آن‌که کاش تنها فداکاری یک نفر بسنده بود ولی در دلِ چنین خانوادۀ متشنّجی که زن و مَرد، همواره با مشکل و در فاصله هستند، کودکان بسی بیش از شرایطِ پس از طلاق آسیب می‌بینند و سخت به این نتیجه ایمان دارم. ما باید میانِ بد و بدتر، بد را انتخاب کنیم و به نظر و تجربۀ بنده، گزینۀ بد در این شرایط، طلاق است.  

بنده بر این باورم که باید عمر و عاطفه را خرجِ کسی کرد که ارزشش را داشته باشد! آن زمانی که در مقامِ انتخاب هستیم، باید یاری فراتر و یا دستِ کم، هم‌طراز برگزینیم تا پَرِ پرواز باشد و نه سوهانِ روح و پای لنگ!   

همسرِ ناسازگار برای کسی موجبِ رشد و تعالی‌ست که تاب و توان و ظرفیّتِ تحمّلش را داشته باشد و همۀ نظر و نگاهش ملکوت باشد و خدا! آدم‌های معمولی چون من که کلاسم خیلی بالا نیست و طاقتم سقف دارد، ناگزیر آستانۀ تحمّلم به نهایت می‌رسد و هم خودم و هم اطرافیانم را آزار می‌دهم و جنگِ اعصاب و...   

۲۵ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۳۵ فاطمه نظریان
بعضی وقت‌ها باز به رسم همان تفکرات «بچه بیاید، درست می‌شود» دو نفر را به زور کنار هم نگه می‌دارند که طلاق بد است! أه است! و خب طلاق عاطفی مگر خود به خود ریشه می‌دواند دور گلوی خانواده؟! نه! از همین جاها است که‌ بعضی وقت‌ها ریشه می‌زند... 
و آسیب‌های این طلاق‌های عاطفی گاهی می‌تواند بیش‌تر از آن طلاق‌های مصطلح باشد، هم برای بچه‌ها و هم جامعه.
پاسخ:

بله!

ممنون بابتِ همراهی.

چه بسیار زن و مَردی که عمری، بابتِ سنّت، بچّه و ناچاریِ مالی و معنوی، رنج کشیدند و دَم نزدند...

 

 

با این مورد شما کار ندارم اما اونچه که من میونم و میبینم در مورد جامعه مون یه سری ادم هایی هستیم اغلب که بلد نیستیم و یاد نگرفتیم سازگاری رو و سریع حرف از طلاق میزنیم به جای ساختن، ماها نمیسازیم فقط خراب میکنیم و مشکل تربیتی داریم و ریشه ای هست و باید کاری کرد و آموزش داد.شما معلم بودین؟ کمک کنید از این حیث،یه کلمه، یه جمله یا هرچیزی... من چند وقته دارم به همین آموزشه و کمبودش توی مدارس و نیاز مبرمی که بهش هست فکر میکنم.خدا واسه هیچ کس نخواد واقعا
پاسخ:

قبول دارم.

بله؛ آموزش و پرورش که خیلی معلول و نارساست در این مباحث...

سلام
در این مورد با شما همراه نیستم،لا اقل صد در صد همراه نیستم.ببینید زمانی هست که ما در انتخاب اشتباه می کنیم و بعد به خاطر انتخاب خودمون دچار معضل میشیم؛در این موارد گاهی  طلاق راه حل است
گاهی اوقات اینطور نیست.ما انتخاب نمی کنیم بلکه انتخاب میشیم و به این انتخاب شدن تن میدیم.در این موارد طلاق اشتباه است.مخصوصا بعد از فرزنددار شدن.کسی که اینقدر ساده تن به ازدواج می دهد و ساده انگارانه پای دو انسان دیگر را به این زندگی متزلزل باز می کند باید جنم داشته باشد و مشکلات ناشی از این سادگی انتخاب را هم به همان سادگی بپذیرد و بگذرد.(توجه بفرمایید به: بگذرد)
دلیل موفقیت ازدواج های قدیم(مقصودم از موفقیت درصد کم طلاق های سنتی نسل های قبل است و نه لزوما خوشبخت زندگی کردنشان)  فقط و فقط همین است.
نمی شود من بر اساس سنن ماضیه وارد زندگی بشوم و انتظار یک زندگی نرمال را داشته باشم.
این مطالب را گفتم ولی خدا شاهد است که قصد ملامت آن مومنه را نداشتم و ندارم ففط جهت تنویر عرض کردم.
پاسخ:
سلام بر شما؛
یعنی چون در گذشته، مرتکبِ اشتباه و سطحی‌نگری و بی‌تدبیری بوده، حالا هم به اشتباهِ خود  ادامه دهد؟ 
نکته این‌جاست که آن ازدواج و آن تولیدِ مثل را که همه می‌دانند و می‌توانند و ساده می‌شود گذراند، امّا زندگی در جهنّم و گذراندنِ آن، ساده ممکن نیست! 
تازه به‌نظرِ من که این زن، بسی هم پوست‌کلفت بوده و صبور که تاکنون مانده، نه شاید هم بسی ضعیف و سست‌اراده که جرأتِ تغییر و بازگشت نداشته. نمی‌دانم. اللّه اعلم!

زن‌های سنّتی اغلب، نه از بابِ صبوری و فکر که به جهتِ ناچاری و عجز می‌ماندند. نمی‌گذراندند که روزگار ناگزیز می‌گذشته. برخی مَردها هم البتّه. و به‌ندرت، تجربه و زیستِ زندگیِ زناشویی و برابریِ لذّتِ جسمی و روحی رخ می‌داده و من آن را زندگیِ سالم نمی‌دانم. و البتّه‌تر نمونه‌های موفّق هم می‌شود دید.

من اتّفاقاً بابتِ بچّه‌ها، طلاق را راهِ حل می‌دانم. برای جنابِ رئوف هم گفتم. گاهی می‌شود و باید ماند و صبوری کرد تا طلاق رخ ندهد ولی گاهی حماقت است و اشتباه.
مقصودم تکرار اشتباه نبود.این گزاره که شما آوردید که جوابش در خودش هست و مقصود من نبود.عرضم این بود که وقتی در ازدواج کردن،نفس ازدواج اهم هدف ازدواج است که در مورد ایشان چنین است دیگر نباید توقع آنچنانی داشت.
در مورد زنان سنتی و مردانشان با شما تا چندی پیش هم عقیده بودم و اکنون نیستم.حقیقت درصد کم طلاقشان اجبارشان به ادامه زندگی نبوده،ناچار به گذران نبوده اند بلکه بیشتر از ناچاری؛اهل مدارا بودند؛نه اینکه با سختی مدارا کنند نه؛سطح توقعشان را ا۰ز همسرهایشان پایین پایین می آوردند(همین کاری که همین خانوم بنا به سنت در آغاز زندگی در مرحله انتخاب انجام داد و باید در ادامه هم همین کار را می کرد و نتوانست).شاید گمان کنید تحلیلم عجیب است،اولش برای خودم هم باور پذیر نبود و با دلایلی باورمند شدم.
اینجا پاشنه آشیل تفاوت نسل های قبل ما با اکنون جامعه است که جامعه شناسان ما هنوز به آن نرسیده اند و نمی دانند...که اگر بدانند تحلیل های درست خواهند داشت و راهکارهای درست
پاسخ:
چه عرض کنم؟ نمی‌توان هم گفت که ایشان هم تنها و تنها صرفِ ازدواج برایش مهم بوده، به هر روی سهل‌انگاری کرده و بخشی هم مبتلا شده و حالا پس از مدّت‌ها صبوری و تحمّل، طاقتش طاق شده و تصمیم به جدایی گرفته. به‌نظرِ من هم این تصمیم، درست است و البتّه که دیر هم شده است بابتِ بچّه‌ها.


بله قبول دارم. اکثریّت به‌جهتِ توقّع و نگاهِ کم و تقلیدی، به حدّاقل‌ها رضایت داشتند و زندگی کردند.( روشن است که بحثِ اقتصادی و رفاهی اصلاً مدِّ نظرم نیست) امّا بسیاری هم رنج می‌بُردند و ادامه می‌دادند. منظورِ من این گروه بود. 
به‌گمانِ من، اتّفاقاً درصدِ ازدواج‌های موفّق در امروز بیش از دیروز است. هم واقعی‌تر و هم حقیقی‌تر و آگاهانه‌تر است و این پدیدهٔ طلاقِ عاطفی و ازدواجِ سفید که امروز صدایش درآمده، درگذشته بسامدِ چندین‌برابر داشته و تنها خاموش بوده است. 
می‌دانید مشکل و آن پاشنهٔ آشیل،  اخلاق و مهارتِ زندگی‌ست و این هم امروز و دیروز ندارد و تنها شکل و میزانِ بروزش متفاوت است.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی