آب‌گینه

آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

شرحِ جنایت (2)

* در یادداشتِ قبلی (+)، فرازی از کتابِ «سُلیم»؛ مربوط به چگونه‌گیِ حمله به خانۀ آل الله (ع) ذکر شد. اکنون، ادامۀ ماجرا را بخوانید!

* اهمّیّتِ کتابِ «سُلیم بن قیس هلالی». (+)




 سپس علی علیه‌السّلام را بُردند و به شدّت او را می‌کشیدند، تا آن‌که نزدِ ابوبکر رسانیدند و این در حالی بود که عمر بالای سر ِابوبکر با شمشیر ایستاده‌بود و عدّه ای هم در اطرافش نشسته‌بودند و همراه‌شان اسلحه بود.

علی (ع) به اجبار می رفت و می فرمود: به خدا قسم، اگر شمشیرم در دستم قرار می‌گرفت، می‌دانستید که هرگز به این کار دست نمی‌یابید. به خدا قسم خود را در جهاد با شما سرزنش نمی‌کنم و اگر چهل نفر برایم ممکن می‌شد، جمعیّتِ شما را متفرّق می‌ساختم، ولی خدا لعنت کند اقوامی را که با من بیعت کردند و سپس مرا خوار نمودند!

ابوبکر تا چشمش به علی (ع) افتاد، فریاد زد :او را رها کنید !علی (ع) فرمود: ای ابوبکر! چه زود جای پیامبر را ظالمانه غصب کردید! تو به چه حقّی و با داشتنِ چه مقامی، مردم را به بیعتِ خویش دعوت می‌نمایی؟ آیا دیروز به امرِ خدا و پیامبر با من بیعت نکردی؟

وقتی علی (ع) را به نزدِ ابوبکر رسانیدند، عمر به‌صورتِ اهانت‌آمیزی گفت: بیعت کن و این اباطیل را رها کن!

علی (ع) فرمود: اگر انجام ندهم، شما چه خواهید کرد؟ گفتند: تو را با ذلّت و خواری می‌کُشیم. فرمود: در این صورت، بندۀ خدا و برادرِ پیامبرش را کشته‌اید! ابوبکر گفت: بندۀ خدابودن درست است، ولی به برادرِ پیامبربودن اقرار نمی‌کنیم. فرمود: آیا انکار می‌کنید که پیامبر صلّی‌ اللَّه علیه و آله بینِ من و خودش برادری قرار داد؟ گفتند: آری! و حضرت این مطلب را سه مرتبه بر ایشان تکرار کرد.

سپس رو به آنان کرد و فرمود: ای گروهِ مسلمانان و ای مهاجرین و انصار! شما را به خدا قسم می‌دهم که آیا در روزِ غدیر خم از پیامبر (ص) شنیدید که آن مطالب را می فرمود، و در جنگ تبوک آن مطالب را می فرمود؟ و... سپس علی علیه‌السّلام آن‌چه پیامبر (ص) دربارۀ او و علنی برای عمومِ مردم فرموده‌بود، چیزی باقی نگذاشت مگر آن‌که یادآور شد و مردم هم دربارۀ همۀ آن‌ها اقرار کردند .

وقتی ابوبکر ترسید که مردم علی (ع) را یاری کنند و مانعِ او شوند، پیش‌دستی کرد و خطاب به حضرت گفت: آن‌چه گفتی حق است که با گوشِ خود شنیده‌ایم و فهمیده‌ایم و قلب‌هایمان آن را در خود جای داده‌است ولکن بعد از آن، من از پیامبر شنیدم که می‌گفت: ما اهلِ بیتی هستیم که خداوند ما را انتخاب کرده و ما را بزرگوار داشته و آخرت را برای ما بر دنیا ترجیح داده‌است و خداوند برای ما اهلِ بیت، نبوّت و خلافت را جمع نخواهد کرد.

علی (ع) فرمود: آیا کسی از اصحابِ پیامبر هست که با تو در این مطلب حضور داشته‌است؟  عمر گفت: خلیفۀ پیامبر راست می‌گوید. من هم از پیامبر شنیدم، همان‌طور که ابوبکر گفت .ابوعبیده و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل هم گفتند: راست می‌گوید، ما این مطلب را از پیامبر شنیدیم.

علی (ع) به آنان فرمود: وفا کردید به صحیفۀ ملعونه‌ای که در کعبه بر آن هم‌پیمان شدید که: اگر خداوند محمّد را بکشد یا بمیرد، امرِ خلافت را از ما اهلِ بیت بگیرید. ابوبکر گفت: از کجا این مطلب را دانستی؟ ما تو را از آن مطّلع نکرده‌بودیم.

حضرت فرمود: ای زبیر! و تو ای سلمان! و تو ای اباذر! و تو ای مقداد! شما را به خدا و به اسلام، می پرسم آیا از پیامبر (ص) نشنیدید که در حضورِ شما می‌فرمود :فلانی و فلانی_ حضرت همین پنج نفر را که شهادتِ دروغ دادند، نام برد _مابینِ خود نوشته‌ای نوشته‌اند و در آن هم‌پیمان شده‌اند و بر کاری که کرده‌اند قسم‌ها خورده‌اند که اگر من کشته شوم یا بمیرم...؟

آنان گفتند: آری، ما از پیامبر (ص) شنیدیم که این مطلب را به شما می‌فرمود که آنان بر آن‌چه انجام دادند،معاهده کرده و هم‌پیمان شده‌اند و در بینِ خود، قراردادی نوشته‌اند که اگر من کُشته شدم یا مُردم، علیهِ تو ای علی! متّحد شوند و این خلافت را از تو بگیرند...

علی (ع) فرمود: به خدا قسم، اگر آن چهل نفر که با من بیعت کردند، وفا می نمودند در راهِ خدا با شما جهاد می کردم. به‌ خدا قسم، بدانید که احدی از نسلِ شما تا روزِ قیامت به خلافت دست پیدا نخواهد کرد. دلیل بر دروغ‌بودنِ سخنی که به پیامبر نسبت دادید،کلامِ خداوندِ تعالی است که:

«أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ...»؛ «آیا بر مردم حسد می‌برند بر آن‌چه خداوند از فضلش به آنان داده است؟ ما به آلِ ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان حکومت بزرگ دادیم.» کتاب؛ یعنی نبوّت و حکمت؛ یعنی سنّت و حکومت؛ یعنی خلافت و ما آلِ ابراهیم هستیم.

ادامه دارد...