آب‌گینه

آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

کو و کجا؟

صبحی یادِ «سلمانِ هراتی» افتادم و شعری از او. در کتابخانۀ پریشان و شلوغم در پی‌اش بودم که همه را یافتم و سلامی عرض کردم، جز او. همان‌طوری که با اساتیدِ بزرگ و کوچکِ دیروز و امروز، دیدار تازه شد و اشکیّ و لبخندی رفت و آمد، از ذهنم گذشت: کدام‌یک از این خیلِ بسیاران، این زیبا سخن‌گویانِ رند و پُرگوی، حقیقتاً و واقعاً شاعر بودند و نه متشاعر؟! صاحبِ واقعه و سانحه هستند و نه حرفِ مفت؟! سرودهایشان را زندگی کرده‌اند و نه تخیّل و توهّم؟ جواب روشن است! آن که در همۀ لحظات و آناتِ خود، در همۀ رفتارها و گفتارها، انتخاب‌ها و اتّفاقاتِ زندگی‌اش شاعر باشد، کو و کجا؟! شاعربودن و شاعرانه‌زیستن هزینه دارد، جگر می‌خواهد و جسارت، سخت است، دور است...  

«ملک‌الشّعرای بهار» هم یک‌باری گفته‌:

 ای بسا شاعر که اندر عمرِ خود نظمی نساخت 

                              وی بسا ناظم که اندر عمرِ خود شعری نگفت!

  • آب‌گینه

افکار

شعر

نظرات  (۱۰)

  • دچـــــ ــــــار
  • شعر یک الهام است انگار ... :)
    پاسخ:
    و الهام «هم» هست. 
    سلام علیکم
    از آن که ملک‌الشعرا گفته، «ای بسا ناظم که نظمش نیست الا حرف مفت» عجیب در ذهن من نشسته است.
    پاسخ:
    و علیکم السّلام؛
    بله و البتّه با قدری تفاوت:
    صنعت و سجع و قوافی هست نظم و نیست شعر
    وی بسا شاعر که شعرش نیست الّا حرفِ مفت
    احسنت 
    بسیار عالی مثل همیشه
    پاسخ:
    لطف دارید، چون همیشه.
    حق گفتید.
    شاعرانه زیستن جگر می‌خواهد ، هزینه دارد و سخت است.
    آن‌که حق آن را نمی‌تواند ادا کند ،
    پای رفتن تا آخر راه آن را ندارد ، 
    زخم تازیانه‌ی سرزنش‌ها ، تنش‌ها و کشمکش‌های با دل زیستن  را تاب نمی‌آورد،
    بهتر آن است که ادای آن را درنیاورد و به قول شما حرف مفت نزند.
    تلخ و گزنده بود ولی حق بود.

    پاسخ:
    چه خوب حرفِ دلم را فهمیدید و  شرح دادید! سپاس.
  • هدهد باد صبا
  • آفرین واقعا!!!
    پاسخ:
    :)
    البته لزما شاعرانه زیستن جگر نمی خواهد ها....
    بستگی دارد شاعر چه اندازه رئال یا سور رئال باشد
    در نوع اول جگر نمی خواهد......مثل فروغ در اکثر شعرهایش
    پاسخ:

    البتّه که می‌خواهد!

    مواجهۀ دلانه و شاعرانه با واقعیّت، حتمی جگر می‌خواهد. 

    فروغ از نوجوانی، پای دلش ایستاد و تاوانِ سنگینی هم پرداخت! هر چه هم پیش‌تر رفت، شاعرتر شد...

  • میثم علی زلفی
  • عالی
    مخصوصا مصرع دوم
    یاد خالق حکیم افتادم
    تشکر
    پاسخ:
    تشکّر که مطالعه کردید.
    یعنی همان یک مصرع هم اشتباه نشسته است؟! من البته مرجع اصلی را در اختیار ندارم، اما بعضی جاهای دیگر هم نظم و ناظم آورده‌اند که البته نمی‌دانم چه‌قدر قابل اعتماد و استناد هستند (برای مثال: https://ganjoor.net/bahar/ghetebk/sh35/).
    در هر حال، اصل مطلب همان است که فرمودید.
    پاسخ:

    من گنجور را ندیده‌بودم. احتمالاً گنجور صحیح‌تر و مستندتر باشد.

    کتابی در دانشگاه می‌خواندیم به نامِ «انواعِ ادبی و آثارِ آن در...» از دکتر «حسین رزمجو». در آن جا این‌گونه ثبت شده‌بود.

    عرض کردم و سپاس بابتِ نقل و آدرس.

  • دکتر یونس
  • روحش شاد.. 

    هرگلی را که میدیدم/ از دستهای تو آغاز میشد../ دریغا تو رفتی!/هراسی ندارم، مهم نیست ای دوست/ خدا دستهای تو را / منتشر کرد..

    تعارف کردی دوستمان داری/ در نامه ای/ در پاکتی که به تمبری از آسمان خراشهای واشنگتن/ آلوده بود../ وطن سید بزرگواری ست که با دستاری سبز/ چون موجی در سواحل طوفانی/ حماسه میخواند/ اینجا همه امام را دوست دارند/ و امام همه را دوست دارد../ با قلبهامان نگاه میکنیم/ و سپس عشق/ و سپس رنج و صبر/ و خم شدن در خون خویش/ و بدینسان/ ما برای گسترش عشق / به دنیا می آییم/ و از دنیا می رویم.

    پاسخ:

    آمین!  

    به‌به...

  • غـ ـزالــ
  • چه خوب گفتی... 
    پاسخ:

    لطف داری، عززم!

    متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی