آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

کو و کجا؟

شنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۰ ق.ظ

صبحی یادِ «سلمانِ هراتی» افتادم و شعری از او. در کتابخانۀ پریشان و شلوغم در پی‌اش بودم که همه را یافتم و سلامی عرض کردم، جز او. همان‌طوری که با اساتیدِ بزرگ و کوچکِ دیروز و امروز، دیدار تازه شد و اشکیّ و لبخندی رفت و آمد، از ذهنم گذشت: کدام‌یک از این خیلِ بسیاران، این زیبا سخن‌گویانِ رند و پُرگوی، حقیقتاً و واقعاً شاعر بودند و نه متشاعر؟! صاحبِ واقعه و سانحه هستند و نه حرفِ مفت؟! سرودهایشان را زندگی کرده‌اند و نه تخیّل و توهّم؟ جواب روشن است! آن که در همۀ لحظات و آناتِ خود، در همۀ رفتارها و گفتارها، انتخاب‌ها و اتّفاقاتِ زندگی‌اش شاعر باشد، کو و کجا؟! شاعربودن و شاعرانه‌زیستن هزینه دارد، جگر می‌خواهد و جسارت، سخت است، دور است...  

«ملک‌الشّعرای بهار» هم یک‌باری گفته‌:

 ای بسا شاعر که اندر عمرِ خود نظمی نساخت 

                              وی بسا ناظم که اندر عمرِ خود شعری نگفت!

۹۶/۰۴/۱۰ موافقین ۶ مخالفین ۰
آب‌گینه

افکار

شعر

نظرات  (۱۰)

۱۰ تیر ۹۶ ، ۱۲:۰۸ دچـــــ ــــــار
شعر یک الهام است انگار ... :)
پاسخ:
و الهام «هم» هست. 
سلام علیکم
از آن که ملک‌الشعرا گفته، «ای بسا ناظم که نظمش نیست الا حرف مفت» عجیب در ذهن من نشسته است.
پاسخ:
و علیکم السّلام؛
بله و البتّه با قدری تفاوت:
صنعت و سجع و قوافی هست نظم و نیست شعر
وی بسا شاعر که شعرش نیست الّا حرفِ مفت
احسنت 
بسیار عالی مثل همیشه
پاسخ:
لطف دارید، چون همیشه.
حق گفتید.
شاعرانه زیستن جگر می‌خواهد ، هزینه دارد و سخت است.
آن‌که حق آن را نمی‌تواند ادا کند ،
پای رفتن تا آخر راه آن را ندارد ، 
زخم تازیانه‌ی سرزنش‌ها ، تنش‌ها و کشمکش‌های با دل زیستن  را تاب نمی‌آورد،
بهتر آن است که ادای آن را درنیاورد و به قول شما حرف مفت نزند.
تلخ و گزنده بود ولی حق بود.

پاسخ:
چه خوب حرفِ دلم را فهمیدید و  شرح دادید! سپاس.
۱۰ تیر ۹۶ ، ۱۸:۵۰ هدهد باد صبا
آفرین واقعا!!!
پاسخ:
:)
البته لزما شاعرانه زیستن جگر نمی خواهد ها....
بستگی دارد شاعر چه اندازه رئال یا سور رئال باشد
در نوع اول جگر نمی خواهد......مثل فروغ در اکثر شعرهایش
پاسخ:

البتّه که می‌خواهد!

مواجهۀ دلانه و شاعرانه با واقعیّت، حتمی جگر می‌خواهد. 

فروغ از نوجوانی، پای دلش ایستاد و تاوانِ سنگینی هم پرداخت! هر چه هم پیش‌تر رفت، شاعرتر شد...

۱۱ تیر ۹۶ ، ۰۱:۰۶ میثم علی زلفی
عالی
مخصوصا مصرع دوم
یاد خالق حکیم افتادم
تشکر
پاسخ:
تشکّر که مطالعه کردید.
یعنی همان یک مصرع هم اشتباه نشسته است؟! من البته مرجع اصلی را در اختیار ندارم، اما بعضی جاهای دیگر هم نظم و ناظم آورده‌اند که البته نمی‌دانم چه‌قدر قابل اعتماد و استناد هستند (برای مثال: https://ganjoor.net/bahar/ghetebk/sh35/).
در هر حال، اصل مطلب همان است که فرمودید.
پاسخ:

من گنجور را ندیده‌بودم. احتمالاً گنجور صحیح‌تر و مستندتر باشد.

کتابی در دانشگاه می‌خواندیم به نامِ «انواعِ ادبی و آثارِ آن در...» از دکتر «حسین رزمجو». در آن جا این‌گونه ثبت شده‌بود.

عرض کردم و سپاس بابتِ نقل و آدرس.

۱۱ تیر ۹۶ ، ۰۷:۰۹ دکتر یونس
روحش شاد.. 

هرگلی را که میدیدم/ از دستهای تو آغاز میشد../ دریغا تو رفتی!/هراسی ندارم، مهم نیست ای دوست/ خدا دستهای تو را / منتشر کرد..

تعارف کردی دوستمان داری/ در نامه ای/ در پاکتی که به تمبری از آسمان خراشهای واشنگتن/ آلوده بود../ وطن سید بزرگواری ست که با دستاری سبز/ چون موجی در سواحل طوفانی/ حماسه میخواند/ اینجا همه امام را دوست دارند/ و امام همه را دوست دارد../ با قلبهامان نگاه میکنیم/ و سپس عشق/ و سپس رنج و صبر/ و خم شدن در خون خویش/ و بدینسان/ ما برای گسترش عشق / به دنیا می آییم/ و از دنیا می رویم.

پاسخ:

آمین!  

به‌به...

۱۲ تیر ۹۶ ، ۰۰:۰۸ غـ ـزالــ
چه خوب گفتی... 
پاسخ:

لطف داری، عززم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی