آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

خوشش باد آن نسیمِ صبح‌گاهی *

پنجشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۶، ۰۶:۵۳ ب.ظ

    

عکس را سحرِ جمعه‌ای در «بین‌الحرمین» گرفتم. تنها مشرّف شده‌بودم. بارِ آخر و زمانِ وداع بود. در «کربلا» وقتِ زیارت، برخلافِ «نجف»، «کاظمین» و «سامرا» آرام و قرار نداشتم؛ نمی‌توانستم ذکری یا دعایی بخوانم. تپشِ قلب می‌گرفتم و انگشتانِ دست و پایم یخ می‌کرد. شبِ آخر از آقا خواهش کردم که عنایت کنند و بتوانم، عاشورا را کامل بخوانم و به لطف‌شان اصلاً نفهمیدم، چطور صد لعن و صد صلوات را هم گفتم! ایران که بودم، نقشه کشیده‌بودم که در حرم‌های مبارک، به علمای بزرگِ مدفون سر بزنم و فاتحه‌ای بخوانم و سلامی و علیکی داشته‌باشم امّا هیچ‌کجا نرفتم. حتّی خدمتِ جنابِ حبیب هم نرسیدم. نشد، نتوانستم...   
بعد از نمازِ مغرب و عشا، منادی دعای مفصّل و بسیار زیبایی با زبانِ عربیِ فصیح خواند و هر فراز که تمام می‌شد، انبوهِ جمعیّت که از دور و نزدیک برای زیارتِ شبِ جمعه آمده‌بودند، آمین می‌گفتند و در ضمنش، آرزوی زیارتِ امامِ رئوف سلام الله علیه را داشتند. در دل خدا را شُکر کردم، بابتِ مجاورت!    
     بعد از نمازِ صبح که خدمتِ «باب‌الحوائج» رسیدم، چند زنِ هندی در برابرِ ضریح، دایره‌طور نشسته بودند و همه با هم نوحه می‌خواندند و سینه می‌زدند. چه سوزناک و قشنگ می‌خواندند... کنارشان نشستم و همراهی کردم. عزاداری‌شان که تمام شد، به من لبخند زدند و دست دادند و بی‌کلام، ابرازِ دوستی کردند. یکی هم با یک لیوان، قدری آب روی بدنۀ ضریح ریخت و آن را متبرّک کرد و به پای کودکش مالید.

چهرۀ چند نفری را هم خدمتِ سیّدالشّهدا و در بین‌الحرمین دیدم که شبیهِ عزیزانم در ایران بودند و خیلی تعجّب کردم!
     سخت خداحافظی کردم... کاش می‌شد بازگردم به آن سحر، به آن حال، به آن وقت! بی‌شک، تاکنون بهترین شب و سحرِ عمرم را همان‌جا گذرانده‌ام!
خوشا به حالِ آن‌ها که عازمند... 

_ شب‌های جمعه از زیارتِ حضرت غافل نشویم! التماسِ دعا!

 

* خوشش باد آن نسیمِ صبح‌گاهی
   که دردِ شب‌نشینان را دوا کرد

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۰۴
آب‌گینه

انوار

سفرنامه

نظرات  (۱۵)

سلامممممم

چه عکس خوبی شده

خوش به سعادت شما  ممنون که نوشتید و شب زیارتی رو هم یادمان انداختید

پاسخ:

سلام بر شما؛

تشکّر که خواندید و لطف دارید.

شب جمعه
دلم دارد هوای تکیه
بر شش گوشه عشق
برات کربلای ما فقط
یک خط امضای تو را کم دارد آقا

 

سلام علیکم

خدا خیرتان دهد

پاسخ:

و علیکم السّلام؛

سپاس. شما را هم!

 

۰۴ آبان ۹۶ ، ۲۱:۵۳ هدهد باد صبا
سادات جانم...
چه عکسی گرفتی چه حالی داره دلم خواست
ایشالا با هم به زودی ....
پاسخ:

سلامت باشی، عزیزم!

اِن‌شاءلله.

سلام علیکم
خوشا به‌حالتان.
چه مبارک سحری بود ...!
ان شاء الله بازهم بخواهند و بخوانند و نصیبتان شود!
محتاج دعاییم.
پاسخ:

و علیکم السّلام.

متشکّرم.

بله.

الهی آمین!

سلام
به روی چشم.
ان شاءالله
پاسخ:
بزرگوارید. سپاسِ فراوان.
سلام، خوش اومدی، صفا آوردی، چقدر عکسش قشنگه، مطمئنم هزار برابر زیباتر از اینیه که در تصویر قابل مشاهده است. آسمونش حتی شبا انگار لایه لایه است. دم صبحش که دیگه نگو.. هزار رنگ آبی داره انگار.. انشالله دوباره قسمتت بشه بری زیارت. 
راسی اونجا تو حرم گنجشکا و کفترا رو سجادت شیرجه میرفتن یا فقط من اینطکی بودم؟! :)
پاسخ:
سلام عزیزم؛ممنونم. :)
اوهوم!
الهی آمین!
گنجشک هم بود؟ خوش به حالت! :)
چه عکسی قشنگی... 

من هم صدای نوحه ی سوزناک هندی ها در زیارت رو شنیدم... 
عالیه واقعاً..... 

زیارت، روزی مکررت باشه انشالله.... 
پاسخ:

اوهوم. خیلی...

روزیِ تو هم، عزیزم! آمین! 

اونایی که از کبوتر کوچیکترن، گنجشکن دیگه ها؟! میرفتن لالوی لوسترهای بزرگ توی حرم. خونشون اونجاست فکر کتم، ادامه کیک و کلوچه ای که از دست بچه های زایرا میریخت رو فرشا رو میخوردن.. کبوترای حرم حضرت امیر که کلن مسجد بالاسر رو قبضه کردن، یعنی اصلا آدم جرات نمیکنه سر نماز یه کم دوز خواسته هاش رو بالا ببره یا از حضرت گله کنه، میای بری سجده میبینی قشنگ رو سجاده عزیزت ... کردن.. اینقدر حالم بد شد سر نماز. اگر کبوتره رو میدادن دستم خفه اش میکردم بیتربیت رو.. 
پاسخ:

خب تو خیلی فرصت داشتی برای تماشا و دقّت به این جزئیّات! من هل هلی زیارت می‌رفتم. تا اومدم بفهمم چه خبره، گفتن وقت تمومه!

خوش به حالت!

به کبوترا ولی دونه دادم. همون سحری، تو راهِ برگشت به هتل...

سلام بر شما
سرزمین شگفت آوری است، و چگونه این‌گونه نباشد که :

أَرْضُ اللَّهِ الْمُقَدَّسَةُ الطَّیِّبَةُ الْمُبَارَکَةُ الَّتِی تَضَمَّنَتْ‏ سَیِّدَ الشُّهَدَاء

رزقنا الله و ایاکم 

پاسخ:

سلامٌ علیکم؛

بله.

آمین!

عبارت متعلق به حدیث کامل الزیارات، باب 88، حدیث 5 است.
پاسخ:
سپاس‌گزارم.
۰۶ آبان ۹۶ ، ۱۰:۲۸ جناب دچـ ــــار
من مداحی هندی خیلی دوس دارم
وویسش رو ندارین؟ :)
پاسخ:
نخیر، متأسّفانه.
سلام
زیارتتون قبول باشه ان شاءالله 
ما که خیلی وقته پشت خط موندیم و روزیمون نمیشه
به هر دری هم زدیما ولی نشد تا الان...
بزرگوار قبلا یه متنی تو وبتون خونده بودم راجع به مفاتیح که آستان قدس چاپ کرده میشه آدرس اون پست رو برام بزارید.
یه سوال هم داشتم
آیا اون مفاتیح تو تهران هم گیر میاد؟یا حتما مشهد باید تهیه بشه؟
پاسخ:

سلام بر شما؛

متشکّرم. اِن‌شاءلله شما هم به زودی مشرّف شوید!

بله: اینجا

به‌گمانم، حتمی در تهران هست. علاوه بر آن، به نمایندگیِ انشاراتِ به‌نشر هم می‌توانید مراجعه کنید و یا اینترنتی خرید کنید.

خیلی خیلی خیلی ممنونم که خرید اینترنتی رو راهنمایی کردین
صفحه "این مطلب" اون پست فقط بسته شده انگار
پاسخ:

خیلی ممنون که مطالعه کردید و خوشحالم مفید بود.

تشکّر. باید دوباره جستجو کنم.

سلام آبگینه جونم...
خوش به حالت و ان شاء الله خیلی زود ددباره نصیبت بشه...
اگر با این همههههه روسیاهی راهم بدن، دعاگوت خواهم بود، ان شاءالله 🙏 
پاسخ:

سلام عزیزم؛

اِن‌شاءلله نصیبِ همه!

خوش به سعادتت...

سلام
در وب‌گردیهایم به اینجا رسیدم.
صحیفۀ آغازین وبلاگ وادارم کرد بمانم. بعدتر عکس کربلا وسوسه‌ای بود تا پیش‌تر بروم و بیشتر بخوانم.
در معرفی نوشته بودید دل به ادبیات داده‌اید. وجه اشتراک شیرینی بود.
در یکی از پست‌ها هم از دکتر بلخاری نوشته بودید. مردی که بسیار برای اندیشه‌اش ارزش قائلم.
فعلا که پایم به اینجا باز شده و می‌خوانمتان. باشد که بریده نگردد...
یا حق
پاسخ:

سلام بر شما؛

خوش آمدید.

سپاس بابتِ مطالعه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی