انتخاب

     معمولاً انتخاب‌های ابتداییِ آدم از سرِ هیجان و احساسات زودگذر است. تو جوانی، خامی، بلندپروازی و بی‌خیالی. دنیا و بایدهایش، محدودیت‌ها و نبایدهایش به چشمت نمی‌آید و مهم نیست امّا با گذرِ زمان و تجربۀ شکست‌ها و ناکامی‌ها، علاوه بر آن که حجمِ زیادی درد و رنج و خونریزی را متحمّل می‌شوی و از سر می‌گذرانی و تا نزدیک به همیشه، ردِّ زخم‌ها همراهِ توست، این تأثیر را دارد که تو یاد می‌گیری، سخت اعتماد کنی، دیر باور کنی و بیش از آن که حسنِ ظن داشته باشی، بدگمان و مردّد باشی. جهان و نگاهِ تو ناخودآگاه، معقول و محتاط می‌شود و دایرۀ انتخابها و تصمیم‌هایت، محدود و محدودتر. خب با این مقدّمه، پُرواضح است، آن کس و آن چیزی که بتواند این جهان و این نگاهِ ترسان و لرزان را تحتِ‌تأثیر قرار دهد و دوباره منقلب کند، بسی شگفت‌تر، گران‌بهاتر و ماندنی‌تر است. لذا اگر در گذشته، قائل به اوّلین‌ها بودم و آن‌‌ها را مغتنم‌تر و زیباتر می‌دانستم، امروز به آخرین‌ها، تصمیم‌ها و انتخاب‌های نهایی ایمان دارم.     

۴ موافق ۱ مخالف
سلام بر آبگینه :)

حالا انتخاب اول یا نهایی ؟ :)

سلام علیکم؛

مهم نیست اول باشد یا نهایی. مهم انتخابِ درست است که البتّه فکر می‌کنم، تجربه‌های نخست، به اشتباه و کژی نزدیک‌ترند!

سلام علیکم
نگاه جالب و قابل‌تأملی است.

علیکم السّلام؛

سپاس بابتِ حُسنِ نظرِ شما.

 

یعنی تصمیم کبری 
خیلی خوب
 ممنون

احسنت1 :)

سپاس که مطالعه کردید.

به به پست جدید
سلام 
پس تکلیف دل به دریا زدن چی؟ وقتش کی؟

سلامت باشید! :)

سلام بر شما؛

تعریفِ دل به دریا زدن، در نظرِ من؛ یعنی: جسارت و شجاعت، عزم و اراده برای رسیدن به آرمان‌ها و آرزوها و پس از آن، خود را به خدا سپردن و برای نقش و قدرتِ او، احترام و باور داشتن!

 وقتِ آن همیشه است!   

تناقضی با یادداشتِ من ندارد! دل به دریا زدن با خامی و بی‌تجربه‌گی، حتمی فرق دارد!

اتّفاقاً فکر می‌کنم آن که معقول است، توکّل و جسارتش هم بیشتر است! 

با ایینکه قبول دارم اما چون انتخابی ندارم به اولینها میچسبم (این نظر فقط در مورد یک امر خاص نوشته شده)

خوش آمدید!

نظرِ شما محترم است و سپاس بابتِ همراهی. :)

سلام آبگینه جان
خوبی؟ مادر خوبن؟ 
پس با اون عشق اول و اون همه نوشته و شعر و آهنگی که در موردش وجود داره هم موافق نیستی ؟؟؟

سلام عزیزم؛

شُکرِ خدا! محتاجیم به دعا...

ابداً! عشقِ اوّل و دوم و... مهم نیست. مهم آن عشقی‌ست که تا پایانِ قصّه، تر و تازه و تمام‌قد بماند و تو با آن زندگی کنی و نه

این که آن را به یاد بیاوری. این جملۀ آخری مالِ محمود درویشه: «عشق را باید زندگی کرد، نه آن‌که به یاد آورد!»

آن همه شعر و نوشتار و آهنگ هم در بابِ عشقِ اوّل، از آن جهت است که معمولاً تجربه‌ای سرشار از احساسات و عواطف است و

اغلبِ قریب به اتّفاق، اشتباه و نافرجام و همراه با بسیاری درد و رنج و دل‌تنگی. لذا سوژۀ خوبی برای تخیّل و هنر است. این نکته را

هم درنظر بگیر که از ان‌جا که اغلب، عشقِ اوّل به وصال نمی‌رسد، معشوق همواره در ذهن، همان زیبای بی عیبِ خواستنی می‌ماند

و تو مثلِ همۀ پدیده‌های این جهان که از دور و در فاصله، تماشایی هستند، متوجّهِ عیب‌ها و نقص‌هایش نخواهی شد و لذا همواره شیرین است البتّه در نظرِ اغلبِ آدم‌ها. برخی هم هستند که فریبِ آن را نمی‌خورند و این داستان را می‌دانند!

حالا با این مقدّمه و با توجّه به یادداشتم، به نظرم، آن که بتواند عاقلانه عاشق شود و یا اگر کسی بتواند، فردی را عاقلانه عاشق کند، کاری بس شگفت‌تر و بزرگ‌تر کرده است. چرا که آن عشق از سرِ هیجان و احساسات سهل است و بسی بسیار و البتّه پُرخطر و کم کامیاب! آن که دچارِ شکست شده و آن عشقِ اوّل را تجربه کرده، دوباره سخت اعتماد می‌کند، سخت باور میکند و به سختی کسی را به جهانِ خود وارد می‌کند امّا اگر کرد، سهل هم او را از دست نخواهد داد...

لذا اگر از من بپرسی، می‌گویم: ازقضا، عشقِ نهایی و واپسین، بسی زیباتر و مهم‌تر از اوّل است!

اوه چقدر حرف زدم! :)

ایمان شما به انتخاب آخرین، افزون و مهرتان لبریز باد.

سپاس‌گزارم.

ناپلئونی رِ بیاریم؟!

:)))

نه؛ خبرت می‌کنم! 

عیدتون مبارک خوش به حالتون که با ادبیات و شعر روزگارتون میگذره ما که صدقه سر دوست سابقمون دلمون خونه اینکه به خاطر احمدی نژاد چقدر بحث کردیم و حرص خوردیم یک طرف ....طعنه وکنایه برخی افراد که ماها باهوشتر بودیم و ایشونو شناختیم شما سرتون کلاه رفته و هاشمی چقدر میفهمید طرف دیگه قضیه   

عید بر شما هم مبارک و خوش!

:)

من قطاری دیدم که سیاست می‌برد و  چه خالی می‌رفت...

سلام بر آبگینه عزیز. عیدت مبارک.
سلامِ ما رو خدمتِ آقا علی بن موسی الرضا برسونید. منم اینجا نائب الزیاره شما هستم.
ناپلئونی رِ بیخیال! امسال شیرینی شربتی برا عید درست کردیم. همه به به به و چه چه افتادن! میگن چرا قبلا درست نمیکردید؟! بابا شیرینی شربتی قبلا حرمت داشت. برا سرِ سفره عقد میپختنش! حالا برا سفره هفت سین! سیر نزولی فرهنگ و تمدن ایرانی با شکم پرستیش رابطه مستقیم داشته:) 

سلام بر دکتر جان؛

قابل که نیستم ولی چشم، حتمی! خیلی خیلی لطف می‌کنی...

تقبّل الله! :))

سلام 
وقت به خیر
سال جدید پر از برکت
گفتم اول نظر سال ۹۷ رو تو وبلاگ شما بزارم ایشالله سال نتی ام با برکت بشه به احترام سادات:)

سلام علیکم

متشکّرم. برای شما هم!

بزرگوارید. :)

 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان