اَلا کوهِ فِراقت به سَرِ دوش...

    امروز در دورهمی و جشنِ خانوادگی به مناسبتِ میلادِ آقا، این بحرِ طویل را خواندیم و بسی خنده و گریه رفت. گفتم به شما هم بفرما بزنم. عیدتان مبارک!

کِشتیِ برده‌فروشان، ز رهِ دور عیان است که بر عرشۀ آن، بانوی مُلکِ دو جهان است، بگو فخرِ زنان است، بگو مادرِ مولای زمان است، بود منتظرِ مَقدمِ او، بُشر سلیمان که به عنوانِ کنیزش بخرد، تا ببرد بر ولیِ قادرِ منّان، حسن عسکری (ع)، آن یازدهم اخترِ تابانِ ولایت، به کَفِ بُشر یکی نامه از آن شمسِ هدایت، که ز اسرارِ خدا داشت حکایت، نگهِ دُختِ یشوعا چو بر آن نامه بیفتاد، قرار از کفِ خود داد و ببوسید و روی چشم نهاد و گـُلِ لبخند به لب گفت که: این نامۀ یار است، خطش را خبر از وصلِ نگار است! سپس گفت که: ای بُشر! مپندار کنیزم که زده فاطمه (س) گُلِ بوسه به پیشانی و خوانده است عزیزم، شرفم بس که عروس علی (ع) و فاطمه‌ام (س)، داده خداوند به من این شَرف و قدر و بها را.

من از نسلِ یشوعا که همان دختر شاهنشه رومم، چه بسا ماه‌وشانی که ز عزّت همه بودند کنیزم، چه بسا سروقدانی که به محفل همه بودند غلامم، دو پسر عم که مرا شیفته بودند و ز من خواستگاری بنمودند، کشیشان همه انجیل گشودند، یکی را به سَرِ تخت نشاندند، گـُل و لاله فشاندند که دامادِ نگون‌بخت به کامِ اجلِ خویش نگون شد ز سَرِ تخت، شب آمد، به سَرِ دست قضا چشمِ مرا بست که در عالم رؤیا نگه اُفتاد مرا بر رخِ زیبا پسری، نخلِ شرف را ثمری، صُنعِ خدا را اثری، دیده به ماهِ رخِ زیباش گشودم، ز کفم رفت همه بود و نبودم، که ندا داد رسول مدنی، احمد خاتم (ص) که: اَلا عیـــــــــــسیِ مریم! چه شود دُختِ یشوعای تو را بر پسرم عقد ببندم، لبِ جان‌بخش گشودند، یکی خطبه سرودند و مرا عقد نمودند بر آن شمسِ ولایت، که عیان دیدم از آن طلعتِ نورانیِ او روی خدا را.

 

چه مبارک شبی بود و چه فرخنده شبی بود، ولی حیف که بیدار شدم، سخت گرفتار شدم، شب همه شب، در تب و در تاب شدم، شمع‌صفت آب شدم، تا که شبی فاطمه (س) آمد ز رهِ لطف به خوابم، نگهی کرد به چشمان پٌر آبم، به ادب بوسه به دستش زدم و روی قدم‌هاش فتادم، ز فراقِ رخِ جانان به شکایت، دو لب خویش گشودم که: به دادم برس ای عصمتِ دادارِ ودودم، غمِ دوریِ یگانه پسرت کُشت مرا، فاطمه فرمود: چگونه پسرم پیشِ تو آید، به تو این بخت نشاید، مگر آیینِ نصاری بگذاری و به اسلام روی بیاری، سَرِ تسلیم و رضا را.

من در آن عالمِ رؤیا لبِ جان‌بخش گشودم، به خدا و به رسول (ص)، به علی (ع) بود دُرودم، چو شهادت به لب آوردم و اِقرار نمودم، گـُلِ لبخند به گل‌زارِ رخِ فاطمه (ع) دیدم، که گشود از کرم، آغوش و مرا در بغلِ خویش گرفت و به رُخم بوسه زد و گفت: از امشب تو عروس منی، ای پاکیزه سرشتم، گُلِ باغِ بهشتم، به تو تبریک که هر شب پسرم پیش تو آید، من از امشب، همه شب لاله ز باغِ رخِ او چیدم و در خواب وُرا دیدم، تا داد مرا وعدۀ دیدار، که در سِلکِ کنیزان ببرم روی به بیت‌الحرمِ یار، خوشا حال تو ای بُشـر! که مأمور شدی از طرفِ حجّتِ دادار، بر این کار، منم همسر آن نورِ دلِ احمد مختار (ص)، کز آن سیّدِ ابرار، بیارم به جهان منتقمِ خونِ شهدا را.

چارده شب چو گذشت از مهِ شعبان، مهِ عترت، مهِ قرآن، چه مبارک سحری بود، بگو نخلِ ولا را ثمری بود، بگو بحرِ کرامت گوهری داشت، بگو شمسِ ولایت قمری داشت، بگو نرگسِ زهرا (س) پسری داشت، بگو مصلحِ کُل بشری داشت، جهان دادگری داشت، خبر ز آمدن حجّتِ ثانی عشری داشت که شد دیدۀ نرگس، دلِ شب باز ز رؤیا به دو صد ناز، وضو ساخت و اِستاد سحرگه به نمازِ شب و آیاتِ خدایش به لب افتاد، به تاب و تب و از درد، گـُل انداخت عذارش، ز کف افتاد قرارش، صلوات مَلَک از اوج فـَلک گشت نثارش، به رُخش جلوۀ بدر و به لبش سورۀ قدر و نفسش کرد معطّـر همه امواجِ فضا را.

ناگهان دید حکیمه که شده حجره پُر از شوق و شعف و شور، روان گشت حضورِ قمرِ برجِ ولایت، حسن عسکری (ع) آن مِهرِ فروزانِ هدایت، به ادب گفت که: ای جانِ دو عالم به فدایت، شده در پرتوِ انوار، نهان نرجسِ پاکیزه لقایت، گُلِ لبخندِ حسن (ع) باز شد و گفت که: ای عمّۀ پاکیزه سرشتم، گـُلِ خوش‌بوی بهشتم، به ادب رو به سوی حجرۀ نرگس، گُلِ زهرا ثمرم، همسر نیکو سِیَرم، سرزده قرصِ قمرم، یافت ولادت پسرم، آمده نورِ بصرم، رفت حکیمه به سوی حجرۀ نرجس، نگه افکند به خورشیدِ رخِ حجّت سرمد، گـُلِ نورستۀ احمد (ص)، مَهِ اثنی عشر آل محمّد (ص)، لبِ جان‌بخش گشوده، سخن از وحی سروده، به لبش نامِ خداوند و رسول و علی و حضرت زهرا و حسین و حسن و باز علی باز محمّد پس از آن جعفر و موسی و رضا گفت، محمّد و علی (ع) گفت، سپس نام ز خود بُرد، ندا داد به هر نسل و زمان اهل ولا را.

ندا داد منم مهدیِ موعود، منم حجّتِ معبود، منم مصلحِ عالم، منم منجیِ عالم، منم وارثِ پیغمبرِ خاتم، منم حجّتِ سرمد، منم عبدِ مؤیّد، منم حیدر و احمد، منم نجلِ محمّد، منم آن منتقمِ خونِ خدا، طالبِ خونِ شهدا، زادۀ مصباحِ هدی، صاحبِ عمّامۀ پیغمبر و تیغِ علی (ع) و چادرِ زهرا (س)، جگرِ پاکِ حسن (ع)، جامۀ خونینِ حسین (ع)، دستِ ابالفضلِ علم‌دار، منم وارثِ پیشانیِ بشکستۀ زینب، شود آن روز که از پردۀ غیبت به در آیم، به سوی کعبه بیایم، برسد بر همه خلق نِدایم که: من ای منتظران! مهدی موعود شمایم، پس از آن ره، به سویِ شهرِ مدینه بگشایم، حرمِ فاطمه را بر همه عالم بنمایم، کنم آغاز از آن‌جا سفرِ کرب و بلا را.

گُلِ احمد، گُلِ زهرا، گُلِ نرگس، گُلِ امیدِ حسن، یوسفِ زهرا، ولی الله معظّم، دُر دریای کرامت! ز خداوند و رسولان و امامان و همه منتظران باد سلامت، همه مشتاق پیامت، همگان منتظرِ صبحِ قیامت، تو شَهِ ارض و سمایی، تو فقط منتقمِ خون خدایی، تو امیدِ دلِ مایی، حجرالاسود و هجـر و حرم و زمزم و مسعی و صفا، مروه همه چشم به راهت، همه مشتاق نگاهت، چه شود تا که ببندی به حرم، قامت و نغمۀ قد قامتت آید، عیسیِ مریم که به تو رویِ نیاز آرد و پشتِ سرِ تو باز نماز آرد و فریاد «انا المهدی‌ات» از خلق بـَرد هوش، جهان جمله شود گوش، اَلا کوه فِراقت به سر دوش، شود تا که کنم شهدِ وصال از دو لبت نوش؟ دعا کن که دعاها به اجابت برسد بهرِ ظهورت، تو بیایی، تو بیایی، گره از کار فروبستۀ عالم بگشایی، تو بیایی، تو بیایی، که دل از عالم و آدم برُبایی، تو بیایی که کنی زنده ز نو، دینِ رسولِ دو سرا را.

به خدا ای پسر فاطمه (س)! تنها نه حرم منتظرِ توست، عرب تا به عجم منتظرِ توست، به خونِ پسرِ فاطمه (س) سوگند که بر گنبدِ زرّینِ حسین بن علی (ع)، سیّد الاحرار، عَلـَم منتظرِ توست، نه اسلام که ابنای بشر منتظرِ توست، زمان منتظرِ توست، جهان منتظرِ توست، نبی منتظرِ توست، علی (ع) منتظرِ توست، بیا فاطمه (س) بیش از همگان منتظرِ توست، حسین و حسن (ع) و هفتاد دو تن منتظرِ توست، خدا را خدا را، که آن گنبدِ ویران‌شده و قبرِ پدر منتظرِ توست، بیا ای شرفِ شمسِ رسالت! به خداوند قسم، دیر شده صبحِ وصالت، همه چشم‌ند چو «میثم» که بیایی، ببینند به مرآتِ رُخَت، آیینۀ پنج تنِ آل عبا را.

                                                                                                             غلام‌رضا سازگار

۱۲ موافق ۰ مخالف
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان