با چشم‌های خیسِ تمنّا...

 

جانِ من است؛ این که شبیهِ کبوتری
یک گوشه در کنارِ تو مأوا گرفته است*

 

 

_ جای همۀ مؤمنین و مؤمنات خالی! دعاگوی دوستانِ وبلاگی بودم، بسیار.

_ سپاس بابتِ احوال‌پرسی‌ها. گفت که: «آشفته سری دارم ز آشوبِ پریشانی» و قِس علی هذا!

_ هرگز فکر نمی‌کردم، زمانی برسد که برای مادر، ویلچر بخرم! این روز و شب‌های مبارک، التماسِ دعا! 

* بیتی از غزلی‌ست، سرودۀ «هادی ملک‌پور». ابیاتِ دیگر را با نفَسِ گرمِ «حاج محمود کریمی» بشنوید.  (+)

۸ موافق ۱ مخالف
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان