روزهای بی‌آینه

چهارده پانزده ساله بودم که خبرِ آزادیِ سرلشکر خلبان؛ حسین لشکری منتشر شد. پدرم به دنیا بود و به یاد دارم که بابتِ ایستادگی و روحیّۀ قویِ شهید در هنگامِ مبادله و بازگشت به وطن، ابرازِ شگفتی کرد و او را ستود.

انگار در تمامِ این سال‌ها، تصویر و صدای آن اوّلین مکالمۀ تلفنیِ سرلشکر با همسرش، پس از سالیانِ درازِ اسارت، در پسِ ذهنم، در زیرِ حجمِ انبوهی تصویر و صدا و خاطره، پنهان بود و خاک می‌خورد و امروز با خواندنش و روایتش از زبان و نگاهِ زن، تر و تازه پیشِ چشمم آمد و به یاد آوردم. نامِ کتاب بسیار زیباست؛ زیبا و رندانه: روزهای بی‌آینه. البتّه من اگر جای «گلستان جعفریان» بودم، می‌گذاشتم: سال‌های بی‌آینه و یا لااقل: شب‌های بی‌آینه!

داستانِ زنی زیبا و جوان که پس از تنها دو سال مجالِ زندگی در بهشتِ محبّتِ مَرد، با کودکی چند ماهه، چشم به راه شد، چشم به راهِ یارش، رفیقش، آینۀ زندگی‌اش، نه یک سال، نه پنج سال، نه ده سال که هجده ساااااال؛ آآآه! چطور این زنِ بی‌نوا، پس از تجربۀ آن آغوشِ گرم، آن مهربانیِ شگفت، آن پناهِ امن و تکیه‌گاهِ محکم، این همه سال، فقدان و بی‌خبری و آن همه نبودنِ مرد را تاب آورد؟! آه از آن جور و تطاول که درین دامگه‌ست...

کتاب پُر است از لحظاتِ شگفت، زیبا و تماشایی و البتّه پُرتر است از رنج و غم و دردناکی. بسی هم صریح است؛ یعنی به نظرم، خبری از سانسورها و حذف‌های معمول و رایجِ این دست کتاب‌ها نیست. زنانگی در آن موج می‌زند و قاب‌ها و تصاویری دارد که از شدّتِ هجومِ احساس و عاطفه، آدم را دیوانه می‌کند!      

یکی از مهم‌ترین ویزگی‌های دیگرِ قصّه، تصویرِ بازگشتِ مرد به خانواده و پذیرشِ دوبارۀ اوست، درحالی‌که دیگر نه خودِ او و نه هیچ‌چیز و هیچ‌کس، چون هجده سالِ قبل نیست! حالا دیگر هر دو طرفِ داستان، بسی عوض شده‌اند، تغییر یافته‌اند و حجمِ زیادی اندوه و فسردگی و خسته‌گی را با خود حمل می‌کنند و سخت و طولانی است آشنایی و تفاهم و عشقِ دوباره... در پایان هم که باز، لیلیِ داستان تنها می‌شود.

باری؛ بخوانیدش! 

_ روزهای بی‌آینه؛ خاطراتِ منیژه لشکری، همسرِ آزادۀ خلبان؛ حسین لشکری، گلستان جعفریان، سورۀ مهر، 1396.

_ در نت جستجو کردم و گویا شهید، خاطراتِ اسارتش را هم مکتوب کرده است. ده سال انفرادی و ... واویلا!

_ آن لحظۀ آزادیِ سرلشکر و اوّلین مکالمه با همسرش را هم که در نوجوانی دیده بودم، در این کلیپ یافتم:  +  

_ دو لینکِ مرتبط و خوب (متنی):  +  +

۸ موافق ۰ مخالف
واااای :.(( کلیپشو دیدم،لینک اول را هم خوندم زبونم قاصره :((...  گاهی وقت ها حس می کنم روح آدم ها تا بی نهایت میتونه عمق پیدا کنه ...این قدری که یه همچین افرادی ساخته میشن...

انگار زندگی های فوق عاشقانه از نظر کمیت کوتاه تر هستند :((

ممنونم که وقت گذاشتی، عزیزم! 

بله، این وسعت و ارتفاعِ روحِ آدمی سقف ندارد چون متّصل است به پروردگار. البتّه کف هم ندارد، می‌تواند برسد به بل هم اضل!
البلاءُ لِلولاء! :(

مثل همیشه خواندنی و زیبا 
ممنون آبگینه جان 
اعیاد گذشته مبارک سلام مارو برسون به امام رضا ع

مثلِ همیشه لطف داری، عزیزم.

متشکّرم. رساندم و دعاگوی همهٔ دوستانِ وبلاگی بودم.

سلام
رحمت خدا بر این مردان و قهرمانان واقعی و بر آن شیرزن فداکار 
هجده سال اسارت و انتظار شوخی نیست ...
 فکر کردم شما هم وبلاگ نویسی را رها کردید خوشحال شدم که دوباره به روز رسانی کردید. پست خیلی خوبی بود. 

سلام علیکم؛

بله.
بزرگوارید و متشکّرم که لطف دارید.

و این روزهای بی آینه، بازهم ادامه خواهد داشت. شاید این بار نوبت ما باشد.

یعنی این قامت کمانی خوشتر است

رنگ عاشق زعفرانی خوشتر است...


مَثَلُ‏ الْمُؤْمِنِ‏ مَثَلُ‏ کِفَّتَیِ‏ الْمِیزَانِ‏، کُلَّمَا زِیدَ فِی ایمَانِهِ زِیدَ فِی بَلَائِهِ،

مثل مؤمن حکایت دو کفه ترازو است؛ هر چه ایمانش زیادتر شود بر گرفتارى ‏هایش افزوده می‌شود.

شهید لشکری ها جاودانه های این انقلابند...

اِن‌شاءللّه در رکابِ امامِ معصوم، همراه با عافیت و سلامتی! 

درجات‌شان عالی‌ست، متعالی! 

جواب خداست
فقط با خدا میشود اینطور محکم و استوار بود و گرفتاری ها را تحمل کرد. 
سلام بر شهدا و بر خانواده صبور و مظلوم شان

سلام و رحمتِ خدا بر ایشان!

سلام علیکم
بسیار عالی
چقدر مدیون خون شهدا و خانوادههای آن عزیزان هستیم و چقدر وضعیت امروز جامعه ما برای آنها ناراحت کننده است.... 

علیکم السّلام؛

لطف دارید.

بله، مع الأسف!

سلام علیکم
سپاس فراوان بابت مطلب و معرفی کتاب و ضمائم و پیوندها.
خدا خیرتان دهد!

علیکم السّلام؛

سپاسِ فراوان از من است که مطالعه فرمودید.

شما را هم! 

 

سلام بر شما
ممنون به آن خرابشده سر زدید.
امیدوارم احوالات شریف در این روزگار واژگون، میزان و خوب باشد.
کلا باید شما را در یک کتابفروشی به روز، که تلویزیون هم داشته باشد با اینترنت پرسرعت مجانی دانلود فیلم- حبس کنند و فقط بگویند کتاب های ناب- اعم از نو و کهن- را و فیلم های جذاب جدید و قدیم را بخوانید و ببینید و معرفی کنید تا خلق الله-که مثلا ما باشیم- فرهنگشان بالا برود :))
در حرم گاهی به یاد دوستان یا همسایه ها می افتم از طرفشان سلامی، زیارتنامه ای، لعن عمری، چیزی به نیابت می خوانم.
شما هم که همسایه آقای مهربان و بی سایه ی خراسان عزیزید در آن قطعه از بهشت سلامی مختصر از جانب ما دلشدگان بیدل به محضر حضرت نور، تقدیم و ابلاغ بفرمایید.
با سپاس و احترام

سلامٌ علیکم جناب نجفی

خواهش می‌کنم. آن خانه آباد است که ذکرِ قطبِ عالم امکان دارد!

متشکّرم. لطف دارید.

تقاضا می‌کنم. چوب‌کاری می‌فرمایید! :)

آه؛ چه بسیار دلتنگِ بانو هستم، چه بسیار... خیلی لطف می‌کنید. منّت می‌گذارید.

قابل نیستم ولی همواره دعاگو و سلام‌رسان بودم.

سپاس و احترامِ متقابل.

  

به نظرم آن بلاتکلیفی ده ساله سخت‌ترین قسمت ماجراست.
این‌که نمی‌دانی چه شده
چه خواهد شد
آیا وصلی هست یا این فراق ادامه پیدا می‌کند
فصل بی‌آیینه بودن تمام می‌شود و  روزگار با آب‌گینه بودن فرا می‌رسد ؟
انتظار سخت است
و البته
به قول شما 
 سخت‌تر، منتظر نبودن است.

بلاتکلیفی شانزده ساله از هجده سال دوری! دو سالِ پایانیِ اسارت نامه‌نگاری داشتند.

درست می‌فرمایید.

چه خوب به یاد دارید. :)

 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان