تویی مسافرِ تنهای این قطار، دلم!

* گل‌خانۀ کوچکم پُر از گل شده. شمعدانی‌ها، یاس‌ها و محبوبۀ شب. شب‌ها نسیمی که می‌وزد و عطرها را به خانه می‌آورد، آدم را دیوانه می‌کند امّا پاییز دارد، سرد است؛ پناه بر خدا از پاییز، از محرّم!

* دهۀ اوّلِ ذی‌الحجّه تمام شد! اخبار حاجی‌ها را که نشان می‌داد، بغضم می‌گرفت. می‌رفتم به پنج سالِ قبل، وقتی نیمۀ شعبان، در برابرِ خانۀ خدا، آن کعبۀ زیبا ایستاده بودم و محوِ زیبایی‌اش بودم... من از آن سفرِ رؤیایی و شگفت، هیچ تصویری ندارم. گوشی‌ام را وقتِ زیارت حرمِ پیغمبر زدند. هرچه عکس گرفته بودم، هرچه از سفر و آن‌چه بر من گذشته بود، گفته و در گوشی ضبط کرده بودم، از دستم رفت. از آن سفر، یادگار هرچه هست، در ذهن دارم و یک لباس و چادرِ اِحرام و یک کارتِ حجّ و زیارت. از سعودی و وهّابی هم خرید نکرده بودم به جز آبِ معدنی! دلم تنگ شده بسیاااار، بسیااار! یعنی می‌شود دوباره روضة النّبی را ببینم؟ یعنی می‌شود دوباره به درِ خانۀ حضرتِ زهرا پناه ببرم؟ یعنی می‌شود دوباره کنارِ رکنِ یمانی، پردۀ خانۀ خدا را بگیرم و بگریم؟

* مَحرم و خویش، دوست و دشمن، دور و نزدیک ندارد؛ آدم‌ها همه دروغند و سراب؛ البتّه که اندازه‌ها، دلیل‌ها و رَوش‌هایشان هم اِلی غیرُ نهایة! خب؛ غمگین‌تر و تنهاتر از دلی که به این معنا و باور برسد، وجود دارد؟! تنهایی ذاتیِ آدمی...

* به نظرم یکی از بدترین ویژگی‌های جهنّمِ دنیا، نسبیّت است و عدمِ ثبات؛ هیچ‌چیز و هیچ‌کس قابلِ اعتماد نیست و اِتّکا؛ اصلاً این‌گونه آن را ساخته‌اند که تو صاحب‌خانه را فراموش نکنی و به غیرِ او دل نبندی!

* یادم نیست دقیقاً کجا خواندم و یا شنیدمش، به گمانم تغییرش هم داده‌ام ولی مناسبِ این یادداشت و حالش است. این را هم همیشه می‌خواستم بگویم، خیلی‌ها از تنهایی می‌گویند و می‌نالند امّا خیلی از آن خیلی‌ها نمی‌دانند که تنهایی به واقع، به حقیقت چیست و چگونه است!

 چقدر عمر تلف شد به انتظار، دلم!

چه خاطرات بدی داری از بهار، دلم!

مگرد در پیِ یاری، مگرد دیگر بار

تویی مسافرِ تنهای این قطار، دلم!

 

* شبِ جمعه است؛ سلام بر سرورِ آزادگان!

۶ موافق ۱ مخالف
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان