آب‌گینه

درباره بلاگ

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

«هرگز هیچ لحظه‌ای، عظیم‌تر از آن لحظه‌ای که می‌آید، نیست. لحظه‌های بزرگ می‌آیند امّا به گذشته نمی‌روند. هیچ لحظۀ بزرگی متعلّق به گورستان نیست. لحظه‌ها به ما می‌رسند، ما را در میان می‌گیرند، اندکی نزدِ ما درنگ می‌کنند، اگر لیاقتِ بهره‌گیریِ شرافت‌مندانه از آن‌ها را داشته باشیم، به دادمان می‌رسند و اگر نداشته باشیم، طبقِ قانونِ طبیعیِ لحظه‌های بزرگ، واپس می‌نشینند، برای مدّت‌ها!

 لحظه‌های تنومندِ پُر بار و بَر نمی‌گذرند تا نابود شوند. آن‌ها در ظلمت ِ تفاخر ما _که خود را مالکِ آن لحظه‌ها می‌دانیم_ مومیایی نمی‌شوند. آن‌ها عقب‌گرد می‌کنند، شتابان و در انتظارِ انسانِ لایق می‌مانند.

لحظه‌های عظیم، لحظه‌های مصرفی نیستند، به پایان‌رسیدنی نیستند، تاریخی نیستند، لحظه‌های عظیم متعلّق به رؤیا نیستند. می‌آیند، می‌رسند، تو را حرکت می‌دهند، تو را در درونِ خود جای می‌دهند و آن‌گاه تو می‌مانی و آن‌چه به دست آورده‌ای و تا همیشه همراه خواهی داشت یا کوتاهی کرده‌ایی و به دست نیاورده‌ای و تا همیشه، حسرت خریده‌ای.

حال بدان که محبّت هم لحظه است؛ عظیم‌ترین و باشکوه‌ترین لحظۀ بشری و بیشتر بدان که محبّت کردن و محبّت دیدن، در هردو حالتش، لیاقت می‌خواهد و ما در بیشترِ مواقع آن را نداشته‌ایم و نیافته‌ایم!» 

                                          نادر ابراهیمی؛ آتش بدون دود، کتاب چهارم، فصل ۱.

* «آتشِ بدونِ دود» را اوّل بار، در هفده، هجده سالگی و در یک کتابخانۀ کوچک و نم‌دارِ محلّی یافتم و همراه با کتاب‌های درسی و تست‌های کنکور خواندم. آن وقت نمی‌دانستم که نادر کیست و هرگز فکر نمی‌کردم که دیگر پس از او و نوشتارهایش، قلمی به چشمم نخواهد آمد و این‌چنین در من نمی‌نشیند و نمی‌ماند. شاید اگر او را ندیده و نخوانده بودم حالا جای دیگری بودم و جورِ دیگری زندگی می‌کردم. دستِ‌کم، در دیدِ دیگران معقول‌تر و معمول‌تر بودم...  

** عاشقانه‌ای برای نادر ابراهیمی. (+)