آب‌گینه

درباره بلاگ

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

تنگۀ ابوقریب

یک فیلمِ جنگیِ خوش‌ساخت، پُرخرج، با دکور و گریم‌ و صحنه‌های درجه یک و حرفه‌ای و البتّه بی‌خدا! قهرمانِ فیلم یک جمله دارد که همۀ جهان و جهان‌بینیِ کارگردان و فیلمش را یک جا برایت خلاصه کرده: «این‌جا هرکی بیشتر بترسه، زودتر می‌میره»! خیلی مضحک است که تلویزیون هم تیزرِ فیلم را با همین جمله، راه و بی راه پخش می‌کرد! اگر توضیحاتِ فیلم نبود، نمی‌فهمیدم که جنگ میانِ حق و باطل است! با شخصیّت‌ها هم ارتباطِ عاطفی نگرفتم. چنین داستان و اتّفاقِ شگفتی که می‌توانست کلّی حماسه و کشف و خرق داشته باشد، تبدیل شده بود به تصویری حرفه‌ای از یک کشت و کشتار و یا خیلی خوش‌بینانه، دفاع از خاک و سرزمین!

بابا جان! این پول‌های هنگفت را بدهید دستِ «میرباقری» که چند سال معطّل و منتظرِ بودجه است تا سلمانِ فارسی‌اش را بسازد یا می‌دادید دستِ «ضیاء الدّین درّیِ» مرحوم، تا حضرتِ زینبش را می‌ساخت و یا لااقل، خرجِ جشنوارۀ عمّارتان می‌کردید. با چه منطق و دلیلی، پولِ بی زبان را دادید دستِ «بهرام توکّلی» که فیلم‌های قبلی‌اش نشان‌دهندۀ جهان و نگاهش هست! لااقل، یک مشاور و ناظر بر فیلم‌نامه می‌گذاشتید. تجربۀ فیلمِ «رستاخیز» کافی نبود؟! 

شعله‌ور 

سینما و نگاهِ «حمیدِ نعمت الله» را می‌پسندم. این فیلم هم دیدنی بود ولی نه از حیثِ قصّه و داستان. گرچه موضوعِ بکر و تازه‌ای انتخاب شده امّا به نظرم، اولویت نداشت و علاوه بر آن، اغراق‌شده هم بود. ضدِّ قهرمان را باور نکردم و نفهمیدم که چرا و چگونه این همه بد و بیمار و بیچاره بود! خیلی برایم شگفت است که در جشنواره بابتِ فیلمنامه جایزه گرفت. امّا فیلم تا دلتان بخواهد، پُر است از تصاویر و مناظرِ بکرِ سیستان و بلوچستان. برخی سکانس‌ها آن‌قدر زیباست که انگار شما به نمایشگاهِ عکس رفته‌اید و نه به سینما و تماشای فیلم. خیلی جاها هم آدم فکر می‌کند که جغرافیای ایران نیست و دارد هندوستان و یا پاکستان را می‌بیند. موسیقی هم که مثلِ گذشته عالی است و تلفیقِ نصرت فاتح علی خان، سهراب پورناظری و همایون شجریان! یعنی چطور به این ترکیب رسیدند و قوّالی پیشنهادِ چه کسی بوده؟ دمش گرم!

شمارۀ 17 سهیلا 

کارگردان، جسورانه سراغِ موضوعی رفته که در بابش گفته نشده و نمی‌شود و اصلاً آن را به رسمیّت نمی‌شناسند، با این که مبتلابه جامعۀ اسلامیِ ماست! لذا از این بابت، خیلی قابلِ احترام و مغتنم است امّا انگار فیلم، از ترسِ لغزش و یا فراتر رفتن از خطوطِ قرمز و یا به جهتِ ضعفِ فیلمنامه و کارگردانی، آغاز نشده، تمام شده است. نمی‌دانم چرا احساس کردم که خیلی ناقص و اَلکن است. به نظرم، انتخابِ یک دخترِ ازدواج نکرده هم برای طرحِ این موضوع خیلی به جا نبود. باید می‌رفتند سراغِ زنانِ مطلّقه و یا بیوه؛ چون دختران تا پیش از تجربۀ هم‌آغوشی، خیلی مطالبۀ جنسی ندارند و انتظارشان از ازدواج، بیشتر عاطفه و محبّت است تا لذّت‌جویی. (یکی از مواردی که در بابِ ضرورتِ ازدواجِ دوبارۀ زنانِ شهدا نوشته بودم و این که باید به آن توجّه کرد و مع الأسف بسیار مغفول است و...) 

یکی دیگر از نکاتِ خوبِ فیلم، اشاره به سوءِ استفادۀ پسرانِ جوان از دختران و زنانِ سن‌بالا است. چیزی که این روزها خیلی زیاد شده است و زن این جنسِ لطیف، مظلوم و البتّه در اغلبِ مواقع، احمق هم به آن تن می‌دهد. 

یک قناری، یک کلاغ 

یک عاشقانۀ خسته‌کننده و کش‌دار. اصلاً وسطِ فیلم خوابم گرفت. یک چرتی زدم و بعد فردا، دوباره مابقیِ آن را تماشا کردم! نکاتِ مثبتِ آن: مثلاً ادبیاتی که در فیلم وجود داشت و یا جانِ کلام و حرفِ اصلیِ آن. زن و مرد دچارِ یک اختلافِ جدّی بودند و این اختلاف، به جهتِ سکوت و عدمِ تعامل و گفتگو، میانِ آن دو بیشتر و بیشتر شد تا به متارکه رسید. در پایان هم وقتی یادداشت‌های روزانۀ هم را اتّفاقی خواندند، همه چیز گُل و بلبل شد. یادِ برخی جملاتِ نادر افتادم که: «قهر زبانِ استیصال است» و یا «بدونِ مکالمه عشق به جان‌کندن می‌افتد» و یا «سخن ‌گفتنِ مداوم  _حتّی دردمندانه_ در بابِ یک مشکل، کاری‌ به مراتب انسانی‌تر از سکوت‌کردن دربارۀ آن است» و یا... 

ناخواسته 

نوشته و ساختۀ «برزو نیک‌نژاد». یک عاشقانه با نگاهی تازه و جذّاب. یک قصّه که در جاده و در مسیر اتّفاق می‌افتد و هرچه جلوتر می‌رود، زیباتر و دیدنی‌تر می‌شود. یک طلبۀ جوان که رانندگی می‌کند و برخی دیالگوگ‌هایش فوق العاده‌ست. البتّه که غیر از دو شخصیّتِ اصلیِ داستان، دیگران به نظرم مزاحم و اضافی هستند و پایان هم خیلی ضعیف و  ناامیدکننده است. ای کاش آخرِ داستان، طورِ دیگری بود. اصلاً فکر نمی‌کردم که اوّلین فیلمِ نیک‌نژاد، چنین زیبا و متفاوت بوده است. بازیِ «مهرداد صدّیقیان» هم خیلی خوب بود. گویا فیلم در سال 92 ساخته و خردادِ امسال هم اکران شده است. من هفتۀ پیش از بقّالی گرفتم!

 

_ فیلمِ خوب اخیراً چه دیدید؟

_ بهترین فیلم یا فیلم‌هایی که تا به حال تماشا کردید، چه بوده؟   

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۲۰
آب‌گینه

افکار

تماشا

فیلم

نظرات  (۱۲)

سلام علیکم
در مورد فیلم «تنگه‌ی ابوقریب»، آشنایی توصیفاتی بسیار نزدیک به بند اول نوشته‌ی شما را نوشته بود و این‌که اگر محل شکل‌گیری داستان این فیلم مثلاً پرتغال هم بود، به هیچ تغییر خاصی در اصل داستان نیازی نبود.
فیلم دوم را فقط تبلیغاتش را از تلویزیون دیده‌ام و بقیه را که اسمشان را هم نشنیده بودم. کلاً خیلی کم فیلم می‌بینم.
اخیراً یک فیلم ژاپنی دیدم که بر اساس یکی از کتاب‌های موراکامی ساخته شده است. چنگی به دل نزد. همان کتابش بهتر بود.
سپاس بابت معرفی فیلم‌ها و به اشتراک گذاشتن نظراتتان.
پاسخ:

علیکم السّلام؛

بله؛ کاملاً همراهم!

سپاس از من است بابتِ مطالعه و ابرازِ نظر.  

۲۰ مهر ۹۷ ، ۲۳:۲۲ م. جبارزاده
سلام و ادب
بسیار خوب ممنونم. فقط به نظر من شعله ور مشکل فیلم نامه نداشت حسادت نابودش کرد....
پاسخ:

سلام و ادبِ متقابل؛

تشکّر. لطف دارید. نظرِ شما محترم است. به نظرِ من خیلی اغراق‌آمیز و یا شاذ بود. بله؛ حسادت و عقده و عدمِ اعتماد به نفس و...

۲۰ مهر ۹۷ ، ۲۳:۳۸ فاطمه نظریان
سلام
با نظرتون درباره «تنگه ابوقریب» موافقم. از بین فیلم‌های بالا هم فقط «تنگه ابوقریب» را دیدم و «شعله‌ور» را هم قصد دیدن داشتم، البته اگر تا الان از روی پرده برداشته نشده باشد.
فیلم جدید هم «مغزهای کوچک زنگ‌زده» و «عرق سرد» را دیدم. نمی‌دانم بگویم ببینید یا نه؟!! اما خب «عرق سرد» از حیث موضوع بسیار خوب بود. درباره «مغزهای کوچک زنگ‌زده» هم واقعا هنوز نتونستم نظر داشته باشم. هنوز فیلم در ذهنم ته‌نشین نشده.
پاسخ:

سلام بر فاطمه جان؛

سپاس بابتِ همراهی.

عجب! از «عرقِ سرد» در ایّامِ جشنواره، خیلی نظراتِ خوبی نخواندم. تیزرش را هم دیدم، خیلی خوشم نیامد. مخصوصاً از آن خانمِ بدجنسِ داستان که چادر به سر داشت! لذا بعید است که در سینما ببینمش. ولی حتماً تماشا می‌کنم. کارِ هومن سیّدی را  ولی به امیدِ خدا در سینما می‌بینم. مترصّدِ وقت و حالم. :)

  

تذکار الوقریب خیلی جالب بود،اصلا متوجه اش نشده بودم،البته این را مزیت یا لااقل ویژگی فیلم هم می توان دانست؛از دو سو:یکی آنکه از بس درباره بعد الهی جنگ شنیده و خوانده و دیده ایم(اصلا مگر اثری بدون این نگاه وجود دارد؟) نداشتن چنین جهتی هم نوعی آشنایی گریزی است_ اگر هنجارستیزی ندانیمش که اگر بدانیم دیگر مزیت نیست_و از دیگر سو  نوعی فرار از شعار و نزدیک شدن به حقیقت ملموس است،چرا که در غلوای جنگ،مثل صحنه ای که شاهد آوردی_هرکه بترسد زودتر می میرد_مجال و مقتضا هم، همین جمله را می طلبد، اساسا پرداخت فیلم درآغاز،آنجا که خانه ای را نشان می دهد که پادگان شده و مرتب از بلندگوی آن صدای شعار و شعائر بلند است،از یک سو و نوع سابقه ی ذهنی مخاطب فیلم از جنگ و ارزش های آن از سوی دیگر،جای خالی بیان این دست ارزش ها را پر می کند و شاید برای همین باشد که من تا هم اکنون نیز متوجه تذکار شما نشده بودم،بماند که همان دیالوگ ترس و مرگ هم از بیانات مولا علی در شرایطی متشابه صحنه فیلم است و دیگر اینکه بن مایه ی فیلم رئالیسم روایتگر است و عدم پرداخت به این دست نگاه های آسمانی،ذات این ژانر هنری است.
پاسخ:

ازقضا، به نظرم رئالیسمِ جنگی که رخ داد، حماسه و خدا و متافیزیک بود و نه این کشت وکشتارِ صرف و بی‌خدا! لذا به نظرم، کارگردان در روایتش، امانت‌دار و صادق نبود. من در جنگ نبودم امّا مردانِ جنگ را بسیار خواندم و دیدم و شنیدم. مستند و نه خیالی و شعاری. قریب به محال می‌دانم که حتّی یک نفر از آن بندگانِ خدا؛ از سرباز و بسیجیِ ساده و صفر کیلومترش تا آن سردارِ و فرمانده، چنین ادبیات و نگاهی داشتند. اتّفاقاً برعکسش را زیاد شنیدم و خواندم. اصلاً ویژگیِ مردانِ ما این بود که در پیِ شهادت بودند و داوطلبانه و عاشقانه آن را جستجو می‌کردند. آن‌هایی هم که می‌ترسیدند، جلو نمی‌رفتند. اصلاً نیازی به حضورِ آن‌ها نبود.

فرار از شعار خوب و مغتنم است امّا به شرطِ آن که حقیقتِ ملموس، فهمیده و درست تصویر شود؛ مثلِ سینمای مهدویان. تصویرِ واقعیّت بی شعار و احساس امّا نه همراه با ذبحِ حقیقت و حماسه.   

دل‌زدگیِ ما از نگاهِ ایدئولوژیک به جنگ، محصولِ سینمای ضعیف و شعارزدۀ جنگ است و این با اصلِ آن دفاعِ خدایی و مؤمنانه متمایز است.

این یک فیلم هالیوودی بود! خیلی مؤلّفه‌های دیگر در فیلم هست که این گزاره را ثابت می‌کند. اصلاً برخی سکانس‌ها و دیالوگ‌ها من را یادِ فیلم‌های جنگِ ویتنام می‌انداخت! 

آن فرمایشِ امام در یک گفتمانِ معنوی و در جهانِ جهادِ در راهِ خدا مطرح می‌شود و لذا تداعیِ دنیا و کفر ندارد. در این فیلم، این جمله در کنارِ مابقیِ مؤلّفه‌ها، کارکردِ دیگری داشت. البتّه که به نظرِ بنده.          

۲۰ مهر ۹۷ ، ۲۳:۴۶ دکتر یونس
مثل اینکه داستان تنگه ابوقریب واقعیه ..و خب من هنوز ندیدم! یعنی یکماهه میخوام برم ببینم هی نمیشه.. 
پاسخ:

اوهوم!

ان‌شاءلله می‌بینی.

سلام 
خیلی پست خوبیه ممنونم چیزهای جالبی گفتید من توجه نکرده بودم 
یه کمی درباره یک قناری یک کلاغ بی انصافی نکردید؟ اونقدرها هم بد نبود به نظر من فیلم متفاوتی بود هنگامه قاضیانی هم خیلی خوب بود 
پاسخ:

سلامٌ علیکم؛

متشکّرم.

بله؛ شاید کمی بی‌انصافی کرده باشم. البتّه نکاتِ مثبتش را هم گفتم. :)

قاضیانی خودش را تکرار کرده بود. بازیِ جدیدی در فیلم ازو دیدید؟

نظرِ شما محترم است.

ما اخیرا هزارپا رو دیدیم که احتمالا شما از طنز خوشتون نیاد؟

+شعله ور رو میخام برم ببینم :)
پاسخ:

نخیر؛ طرف‌دار و خریدارِ طنزِ خوب هم هستم. «هزارپا» را شنیدم که خنده‌دار است ولی کمی تا قسمتی، بی‌ادب هم هست! صبر می‌کنم تا برسد به نمایشِ خانه‌گی. 

بله، انتخابِ خوبی است.

با سلام
من که کلا به اندازه‌ی انگشتان دست سینما نرفته‌ام.
ولی از قضا به اصرار دو فرزند نوجوان،‌ تنگه‌ی ابوقریب را دیدیم.
نکته‌ی شما جالب بود.
قبلا هم گفتم کم کم شما را باید منتقد حرفه‌ای سینما به حساب آورد.

پاسخ:

سلامُ علیکم؛

بله.

خیلی هم خوب!

سپاس.

شما لطف داشتید و دارید.

سلام 
کاملا همراهم با شما،ابتدای نظر هم نوشتم(لا اقل ...می توان دانست)
اگرچه با آنچه گفته اید موافق و همراهم اما دلیل بزرگی برای همان (لا اقل ....می توان دانست)دارم که علّی نیست،حسی است و آن هم این است که تا تذکر را ننوشته بودید و نخواندم،متوجه این نقص نشدم و جالب اینکه دیگر دوستان هم به همین مورد اشاره داشتند،و این را گرچه حسی است اما،دلیل کمی برای آنچه در نظر قبل نوشتم،نمی دانم و نمی بینم.
پاسخ:

سلام بر شما؛

بله؛ سپاس بابتِ همراهی و البتّه که نگاهِ شما محترم است.

متشکّرم بابتِ مطالعه و ابرازِ نظر.

 

باز هم نقد منصفانه ای بود.
و چه قدر خلاصه و قاطع و شفاف نقد کردید.
پاسخ:
نظرِ لطفِ شماست. سپاس‌گزارم.
۲۱ مهر ۹۷ ، ۲۳:۴۳ بافـ ـنده
سلام آبگینه جون... سه تای آخریرو دیدم و بسی باهات هم نظرم
فیلم هایی که دیدم هم اینجان

😊
پاسخ:

سلام عزیزم؛

چه خوب؛ خیلی ممنون گُلم!

انگار لینک مشکل داره.

۲۲ مهر ۹۷ ، ۱۱:۲۶ بافـ ـنده
 http://solace.blog.ir/page/my%20movie%F0%9F%8E%A5

می خواستم شیک،لینک بذارم قسمت نشد :))
پاسخ:

:))

خواندم و دیدمت به روش:  IMDB

نمره دادی. :)

 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی