بغضِ سرگردانِ ابرم، قلّۀ آرامشم تو

     یک ماه است که بالأخره توانسته‌ام و یاد گرفته‌ام، پس از سال‌ها شکشت و ناکامی، با عضویّت در یک سایت و بی فیلترشکن، بی‌دردسر، راحت و کامل، فیلم دانلود کنم و در این مدّت، تقریباً هر روز، یکی یا دو تایی تماشا کردم! اوه؛ حتّی برخی فیلم‌هایی را که سال‌ها قبل، روی سیدی و با آن کامپیوترِ رومیزیِ مرحومم، دیده بودم و دوست می‌داشتم، دوباره تماشا کردم. شُکر! رزقِ روحم بود و خوش گذشت و برخی خیلی خاطره‌انگیز بود. هر کدام را هم که دیدم و خوشم آمد، ‌خواستم چیزکی در آب‌گینه بنویسم و بفرما بزنم که یا وقت نکردم و یا تنبلی‌ام شد و یا حواله کردم به یک یادداشتِ مفصّل، شاملِ معرّفیِ چند فیلم.

     امّا امروز آن‌قدر labor day (+) را دوست داشتم که گفتم تا از سرم نپریده، برای شما هم بگویم. تیزرِ فیلم: (+) 

داستان در سال 1987 اتّفاق می‌افتد و از زبان و نگاهِ پسرکی روایت می‌شود که پس از جداییِ پدر و مادرش، در کنارِ مادر می‌ماند و نگرانِ تنهاییِ اوست. پس از آن که ما قدری با زن و بلاهایی که بر سرش پس از طلاق آمده، آشنا می‌شویم، شاهدِ ورودِ مردی به این خانه هستیم که تحتِ تعقیبِ پلیس است و از زندان فرار کرده و مابقیِ ماجرا... فیلم را گویا بر اساسِ یک رمان ساخته‌اند. بازی‌ها همه خوب‎اند  و «کیت وینسلت»، زنِ قصّه هم که مثلِ همیشه عالی است. ریتمِ فیلم کند و کسل‌کننده نیست. بخشِ پایانی را هم به جهتِ تعلیق و هیجانِ بسیار، نمی‌توان با آرامش و بی تپشِ قلب و گاهی اشک تماشا کرد. برخی دیالوگ‌ها و سکانس‌ها واقعاً تماشایی و شنیدنی هستند.  

 

    خلاصه که از ابتدا تا به انتها، تمامِ دقایق را تماشا کردم و حتمی بارِ دیگر هم خواهم دید، کمی بعدتر! دلم می‌خواست، قدری در بابِ زنِ خسته و مردِ زخمیِ داستان و تعامل‌ و جهان‌شان بنویسم ولی قصّه لو می‌رود و حیف می‌شود. فقط این را بگویم که در ظاهرِ قصّه، مرد یک فراری از زندان و زندانی است امّا در واقع، زن هم چون او در زندان بود و زندانی می‌شود...  ببینید، مخصوصاً آقایانِ محترم!  

     فیلم که تمام شد، یادِ «مارکز» و «عشقِ سال‌های وبا»یش افتادم؛ آن‌جا که می‌گوید: «راستی! یک زن مرگش چگونه است؟ یا لبخند به لب ندارد، یا آرایش نمی‌کند، یا منتظرِ آغوشی نیست، یا حرفِ عشق که می‌شود، پوزخند می‌زند؛ آری زن‌ها این‌گونه می‌میرند.»

این شاهکار را هم دوباره شنیدم: (+)

* بغضِ سرگردانِ ابرم، قلّۀ آرامشم تو
                     شانه‌هایت را برای گریه کردن دوست دارم

۳ موافق ۱ مخالف
سر به روی شانه‌های مهربانت می‌گذارم
عقدۀ دل می‌ گشاید، گریۀ بی‌اختیارم
از غمِ نامردمی‌ها، بغض‌ها در سینه دارم
شانه‌هایت را برای گریه کردن دوست دارم، دوست دارم
 شانه‌هایت را برای گریه کردن دوست دارم، دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم، دوست دارم
خالی از خودخواهیِ من، برتر از آلایشِ تن
من تو را بالاتر از تن، برتر از من دوست دارم
شانه‌هایت را برای گریه کردن دوست دارم، دوست دارم
 عشق صدها چهره دارد، عشقِ تو آیینه دارد
عشق را در چهرۀ آیینه دیدن دوست دارم
در خموشی، چشمِ من را قصّه‌ها وگفت وگو هاست
من تو را درجذبۀ محراب دیدن دوست دارم
من تو را بالاتر از تن، برتر از من دوست دارم
 در هوای دیدنت یک عمر در چلّه نشستم
چلّه را در مقدمِ عشقت شکستن دوست دارم
بغضِ سرگردانِ ابرم، قلّۀ آرامشم تو
شانه‌هایت را برای گریه کردن دوست دارم
من تو را بالاتر از تن، برتر از من دوست دارم
شانه‌هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
 شعر: اردلان سرافراز
کیت وینسلت؟  چرا پس من ندیدیده بودم؟؟؟؟  
انتخابهای شما همیشه خاص و عالیه مرسییییی

:)

سپاس. نظرِ لطفِ شماست.

بسیار عالی
انشاللّه در اولین فرصت میبینم
متشکرم برای یادداشتهای خوب امیر

تشکّر از من است، بابتِ مطالعه و لطف.

تصحیح میکنم 
یادداشتهای خوب اخیر 

سپاس.

ممنون بابت معرفی آثار خوب.
فقط اون چنتای دیگه‌ای که دیدید و پسندیدید رو هم معرفی کنید بیشتر ممنون میشیم :)
چون میدونم سلیقه شما بعیده بد باشه.

ممنون بابتِ مطالعه و قدم‌رنجه!

خوش آمدید!

چه نامِ عجیبی دارید! چه معناست؟ :)

چشم، تصمیم دارم، تلاش هم می‌کنم ولی قول نمی‌دهم! :)

حُسنِ نظرِ شماست، حتمی. سپاس.

سلام 
واقعا خیلی ممنون و متشکر که آخر فیلمو لو ندادید چقدر بد میشد اگه آخرشو ندیده میفهمیدم
و خیلی ممنون که با ما به اشتراک گذاشتید چه قدر زیبا ترکیب کردید فیلم و موسیقی و ادبیاتو 
 

سلام بر تسنیم!

فکر می‌کردم از وبلاگستان رفتی! :)

خیلی ممنون که لطف داری و خواندی مرا.

من کاره‌ای نیستم؛ شعرها، آهنگ‌ها، تصویرها خودشان سراغم می‌آیند...

سلام آبگینه جان
امکانش هست اون سایتو معرفی کنی؟

سلام دکتر جان؛

بله، عزیزم!

تقدیم به شما: https://iranfilms.org/

خیلی عالیه؛ با ده تومن، یک ماهه عضویّت می‌گیری و فیلم و سریال دانلود می‌کنی. کیفیّت‌های مختلفی هم ارائه کرده. آرشیوِ نسبتاً کاملی هم داره. از اون مهم‌تر، اگه به کارگردان و یا بازیگری علاقه داشته باشی، می‌تونی روی نامش کلیک کنی و مابقیِ آثارشو هم پیدا کنی.

من که خیلی راضی‌ام. نمی‌دونم شاید چون هنوز مابقیِ سایت‌هارو تجربه نکردم، این به نظرم، خوبه! :)

ما هم رقیق القلب.. با دیدن این فیلما هی فرت و فرت گریه میکنیم. درسته این الان؟! خودمون از بی کفنی زنده ایم بعد برا قصه عشقی ملت و دوره هجران و فراق و وصالشون سطل سطل اشک میریزیم! تو رو قرآن ببین؛ این وضع زندگی ماست ..:/

:)))

از دستِ تو!

یادته؟

 اون‌جایی که کیت می‌گه: من نمی‌تونم بهت خانواده بدم و فرانک می‌گه: تو قبلاً این کارو کردی...

کاش حضوری در موردش حرف زده بودیم. همه وقتمون صرفِ بالیوود شد. :))  

دم شما گرم عاااالی

متشکّرم.

نوشتان باد.

سپاس.

از خیلی قدیم‌تر اینجارو میخونم و البته لذت می‌برم :)
هو مورو به معنای پرنده داناست.

از خیلی قدیم‌ترها لطف داشتید و سپاس. 

در دهخدا نیافتم. تشکّر.

ممنونم دوست خوبم

خواهش می‌کنم، عزیزم!

چه بی تابانه می خواهمت
ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری !
چه بی تابانه تو را طلب می کنم !
بر پشت سمندی
گویی
نوزین
که قرارش نیست.
و فاصله
تجربه یی بیهوده است.
بوی پیرهنت
این جا
و اکنون.
کوه ها در فاصله
سردند.دست
در کوچه و بستر
حضور مأنوس دست تو را می جوید .
و به راه اندیشیدن
یاس را
رج می زند.
بی نجوای انگشتانت
فقط.
و جهان از هر سلامی خالی است
شانه ات مجابم می کند
در بستری که عشق تشنگیست
زلال شانه هایت
همچنانم عطش می دهد
در بستری که
عشق
مجابش کرده است

و جهان از هر سلامی خالی‌ست...

این فیلم یکی از بهترینای آرشیومه فکر میکردم دیده باشی  جاش  تو نقش چقدر خوب و متفاوت بود

سرافراز لعنتی چه ترانه ای گفته 
چه عجب کامنتا فعال بود !!!

سلام

آره عالی بود. ندیده بودم. اصلاً مدّت‌ها بود، خارجی تماشا نمی‌کردم.

هوم! خیلی از کارای خوبِ گوگوش هم مالِ اونه. 
از بس غر زدی٬ غر زدن!  :)
سلام بر نرگس! 

اونجایی که فرانک قصه فرار کردنش از بیمارستان رو میگه که به نگهبانه گفته تو اگر بری من از پنجره فرار میکنم! بعد در مقابل نگاه مبهوت کیت و هنری میگه : هیچی مثل گفتن حقیقت آدما رو گمراه نمیکنه!! به نظرم این جمله شاهکار بود!
آخ آخ اصلا نشد حرف بزنیم که! من فقط گریه کردم! تازه بعدشم فقط گریه کردم تا ساعت 11 باچشمای پف کرده برگشتم پیش بچه ها..  برای زرویی نصرآبادی هم نماز خوندم و دعا کردم.. بعد انقدر گریه کردم اصلا دستمال کاغذییام تموم شد داشت میرفت سمت سرآستین.. به خودم گفتم چته خب؟! چه مرگته؟ بس کن دیگه اه! امام رضا اعصابش خورد شد!
ولی سبک شدم... مثل یه ابر سفید از باب الرضا اومدم بیرون :)

آفرین! آره! 

عزیزم... 
خدا خیرت بده! 
:))

زیارتت قبول! اِن‌شاءللّه به‌زودی و مکرّر مشرّف بشی. 

منم دوباره ببینمت.  :‌‌‌‌‌‌‌ *


دیدن فیلم‌های ملودرام اصلا برایم خوب نیست.
حس هم‌ذات‌پنداری‌ام بیش از حد معمول است،‌ مدّت‌ها در حال و هوای شخصیّت‌ها می‌مانم.
البته ، وقت هم دیگر پیدا نمی‌کنم. شما ببینید لذّت ببرید. ما هم مشعوف می‌شویم.

عجب!  :)

بله؛ آدم را متأثّر می‌کند. 
لطف دارید. سپاس. 

آن جمله‌ی نقل شده از مارکز هم بدجوری ویران‌کننده است.

بله، مارکز خوب است!  :)

یونانی ست :)

 :)

در نت نوشته بود، زبانِ باستان. گفتم شاید ریش سانسکریت داشته باشه. 
ممنونم بابتِ توضیح.

ببخشید من اشتباه گفتم :|
نمیدونم چرا یادم اومد یونانیه! درسته مال زبان باستانه.

خواهش می‌کنم. :)

بله.

سلام علیکم
خیلی فیلم نمی‌بینم، اما بابت به اشتراک گذاشتن تجربه‌ها سپاسگزارم.

علیکم السّلام؛ 

سپاس بابتِ مطالعه.

سلام بر آبگینه. گفتم رفرنس اون مطلب هجرت رو برات با جملات خودِ نویسنده بگذارم. این رو در وبلاگ حسن روزی طلب دیدم و (تازه فهمیدم حسن روزی طلب هم فرزند شهیده، اونم شیرازی :) چه کتابای خوبی هم نوشته در باب تاریخ معاصر و تاریخ شفاهی انقلاب. این جمله چقدر جای شرح و بسط و فکر داره:
امام به مسئله هجرت به عنوان یک استراتژی اسلامی توجه ویژه داشت. هم "هجرت فیزیکی" و هم "هجرت ذهنی". مثلا امام مشوق شهید مطهری بود که برای فرار از مسئله مبتلا به حوزه ها در اواخر دهه 30 به تهران هجرت کند و هم او در سال 56 به شهید مطهری دستور داد تا برای تدریس فلسفه به قم برود!

سلام دکتر جان؛

خیلی ممنون. لطف کردی.

سلام، فیلم دانلود کردن که آسونه. کلا فیلمایی که برمیگرده به دهه ۱۹۰۰  قشنگه، الان فیلماشون جالب نی.

سلام بر شما؛

برای من سخت بود! :)

نظرِ شما محترم است.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان