آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۱۲۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جوارح» ثبت شده است


{و قال (ع):} إِضاعَةُ الفُرصَةِ، غصّةٌ؛                               

                     {و فرمود:} از دست دادنِ فرصت، اندوهی گلوگیر است!

        

                                                                مولا علی سلام الله علیه، نهج البلاغه، حکمت 118. 

                                                                       ترجمۀ دکتر سیّد جعفر شهیدی

آب‌گینه
۲۹ آبان ۹۶ ، ۲۰:۰۳ موافقین ۱۰ مخالفین ۰

فرازهایی از نیایشِ حضرتِ سیّدالسّاجدین سلام ‌اللّه‌ علیه، هنگامی که اندوهگین می‌شدند:

 

   «بارخدایا! ای آن‌که بی‌کسِ بی‌توان را بسنده‌ای و از هرچیزِ ترسناک، نگه‌دارنده‌! کسی جز پرورنده، پروردۀ خویش را پناه نمی‌دهد و کسی جز پیروزمند به شکست‌خورده ایمنی نمی‌بخشد. اگر رشتۀ مِهرت را از من بُگسلی، جز با تو راهی به هیچ‌یک از آرزوهای خویش نمی‌یابم.

   بارخدایا! پرهیزگاری را در این جهان، توشۀ راهم کن، سفرم را به سوی رحمتِ خود و محلِّ ورودم را خشنودی‌ات و گریزم، آرامشِ دلم، اُنسِ جانم، بی‌نیازی و بسندگی‌ام را به خویش و برگزیدگانت قرار ده!...»

                                                              صحیفهٔ سجّادیّه؛ دعای بیست و یکم.

آب‌گینه
۱۳ آبان ۹۶ ، ۲۲:۰۰ موافقین ۱۲ مخالفین ۰

سلامٌ علیکم؛
چند روزی، هرچه فکر کردم چه بنویسم، چه بگویم، چیزی به ذهنم نرسید. می‌خواستم به خیالم، سفرنامه‌ای طولانی بنویسم امّا نشد، نتوانستم. حالا شاید قدری گذشت و فاصله گرفتم، سیاهه‌ای منتشر کردم. همین‌قدر بگویم که منِ هیچِ کم‌تر از هیچ، با عالَمی زلّت و گناه، از ملاقات با شش حجّتِ الهی بازگشته‌ام! من از زیارتِ حضرتِ عشق، از طوافِ عرشِ الهی، از مشهدِ حقِّ در خون‌ تپیده بازآمده‌ام...
حافظ اگر سجدۀ تو کرد، مکن عیب/ کافرِ عشق، ای صنم گناه ندارد

می‌بینی که وقتِ وداع هم جان نداده‌ام! هنوز سنگینیِ سَر بر گردن و زنجیر تن را بر پایِ جان دارم. بازگشته‌ام به دنیا و قوانینش، به مرده‌گی و تکرارِ قبل! 
گو برو و آستین به خونِ جگر شوی/ هرکه در این آستانه راه ندارد

_  الحمدلله که خدمتِ امامِ رئوف هستم و می‌توان نزدِ حضرتش، عرضِ دل‌تنگی و بی‌قراری کرد!
_ در حالتِ عادی، نمی‌توان این زمینۀ حاجی را آسان و تا انتها شنید. باید خیلی دل‌تنگ و پریشان باشی که بشود رزقِ روحت... (+)
_  دعاگو بودم فراوان، محتاجم به دعا فراوان‌تر...

آب‌گینه
۰۳ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۱۸ موافقین ۹ مخالفین ۰

رسیدم به سورۀ مبارکۀ «مائده»، آن‌جا که می‌فرماید:  هرکس کسى را بی‌گناه بکشد، مانند این است که همۀ مردم را کشته و هرکس کسى را زنده بدارد، مانند آن است که همۀ مردم را زنده داشته‌است.

داشتم فکر می‌کردم که حتمی این کشتن و زنده‌کردن، تنها به معنای مادّی و جسمی نیست؛ گاهی ما در زندگی با نگاهی، سخنی یا عملی دیگری را کشته یا زنده کرده‌ایم! مصداقِ آن هم شاید یک لبخند، یک همراهی و حمایتِ صادقانه، یک قضاوتِ منصفانه، یک کمک و خدمتِ خالصانه... یا یک بی‌مِهری، یک دروغ و تهمت، یک خیانت، یک فریب و نیرنگ، یک دل‌شکستن... باشد.

پناه بر خدا! شاید اگر می‌توانستم ملکوتِ لحظات و آناتِ خود را ببینم، می‌دیدم که دست‌هایم به خونِ کسانِ دیگر و یا حتّی خودم آغشته‌است! من کسی را جایی، زمانی کُشته‌ام... 

این‌ معنا از ذهنم گذشت، در پیِ حدیث و روایتی در اینترنت بودم که این‌ها را یافتم:

_ پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: هرکس دلِ مؤمنی را که غم و اندوه دارد، شاد کند، خداوند دلِ او را در روزِ قیامت شاد می‌کند.

_ امام صادق علیه‌السّلام: هرکس خانۀ خدا را طواف کند، خداوندِ عزّوجلّ شش هزار حسنه برای او می‌نویسد و شش هزار گناه از او می‌آمرزد و شش هزار درجه به وی عطا می‌فرماید و شش هزار حاجت از او برآورده می‌سازد. امّا گره‌گشایی از کارِ یک مؤمن، ده برابرِ این طواف فضیلت دارد.

_ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم: کسی که مؤمنی را اندوهگین سازد، سپس دنیا را به او ببخشد، این بخشش، گناهِ او را جبران نمی‌کند و پاداشی هم برای او نخواهد داشت.
امام صادق سلام الله علیه: اگر دلی را شکستید، نمی توانید آن را جبران کنید حتّی اگر همۀ دنیا را به او بدهید.

امام رضا علیه‌السّلام: هرکس به ناحق مؤمنی را برنجاند، مانند این است که خانۀ کعبه و بیت المعمور را ده بار ویران کرده و مثل این است که هزار مَلَک از ملائکۀ مقرّبِ الهی را به قتل رسانده‌است.

آب‌گینه
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۵۸ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۴ نظر

    مَلیکةُ العرَب، سیّدة القریش، سیدة النّسوان، صدّیقۀ طاهره، راضیۀ مرضیّه، حضرت خدیجۀ کبری سلام‌الله‌علیها؛ هم او که زیبایی و ثروتش، تعقّل و مدیریّتش شهرۀ آفاق بود و هر آن چه داشت، در راهِ محبوبِ خود، همسر و سرورِ بی‌همتایش، پیامبرِ مِهر و رحمت صرف کرد، هم او که در روزگارِ ظلمت و کفر، اوّل زنِ مشرّف به نورِ ایمان و ولایت بود و پروردگار و جبرئیلِ امین بر او سلام و درود فرستادند؛ فردا روزی در «شعب ابی‌طالب» به خاطرِ شرایطِ بسیار سختِ معیشت و بیماری به شهادت رسید و همه را سوگوارِ خود نمود. خاتم‌الانبیا تا پایانِ عمرِ مبارک‌ش، هر زمان که نامِ بانوی مهربانش را می‌شنید، چشمانِ مطهّرش به اشک می‌نشست!
به یاد دارم که در «مکّه»، ما را به قبرستانِ حضرت «ابوطالب» علیه‌السّلام بردند امّا مخفیانه و بسیار کوتاه... از پشتِ میله‌ها و دیوارها، به آن دورها، به آن مزارِ مطهّر و غریب می‌نگریستم، می‌گریستم و فکر می‌کردم به عاشقانه‌های بانو، به مشقّت‌ها و رنج‌هایی که کشیده‌است، به آزار و اذیّت‌های قریش، به لحظاتِ تولّدِ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، به روزِ وداع با رسولِ خدا و...
    
بانوجانم، بانوی مهربان و عاشقم! دوستت دارم، بسی و بسیار دوستت دارم...
- ابیاتی منسوب به بانو در وصفِ محبوب و پیام‌برش:

فلو انّنی امسیتُ فی کلّ نعمه     و دامت لی الدّنیا و تملک الاکاسرة
فما سَویت عندی جناح بعوضه      اذا لم یکن عینی لِعَینکَ ناظرة

«تمام نعمت‌های دنیا و پادشاهیِ پادشاهان در نظرم هیچ ارزشی ندارد، زمانی که چشمانم بینندۀ چشمانِ تو نباشد.»

آب‌گینه
۱۵ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۵۸ موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۳ نظر

سینه از آتشِ دل در غمِ جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطۀ دوریِ دل‌بر بگداخت

جانم از آتشِ مِهر رخِ جانانه بسوخت

سوزِ دل بین که ز بس آتشِ اشکم دلِ شمع،

دوش بر من ز سَر مِهر چو پروانه بسوخت

آشنایی نه غریب است که دل‌سوزِ من است

چون من از خویش برفتم، دلِ بیگانه بسوخت

خرقۀ زهدِ مرا آبِ خرابات ببرد

خانۀ عقلِ مرا آتشِ میخانه بسوخت

چون پیاله دلم از توبه که کردم، بشکست

همچو لاله جگرم بی مِی و خم‌خانه بسوخت

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردمِ چشم

خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

ترکِ افسانه بگو حافظ و مِی نوش دمی

  که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

آب‌گینه
۱۶ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۲۴ موافقین ۵ مخالفین ۰

 

* در یادداشت‌های قبلی (+) و (+)، فرازهایی از کتابِ «سُلیم»؛ مربوط به چگونه‌گیِ حمله به خانۀ آل‌الله علیهم‌السّلام ذکر شد. اکنون، ادامۀ ماجرا را بخوانید!

* اهمّیّتِ کتابِ «سُلیم بن قیس هلالی». (+)

* سپاس بابتِ توجّهِ دوستان و خوشحالم که مقبول افتاد و موردِ استفاده قرار گرفت. همین عرضِ تشکّر و احترام را بابتِ نظراتِ خصوصی و لطف‌تان بپذیرید و اِن‌شاءلله که بانوی دو عالَم، از راقمِ این صفحه و خوانندگانِ آن قبول فرماید!   

 

آب‌گینه
۱۴ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۵۱ موافقین ۳ مخالفین ۰

* در یادداشتِ قبلی (+)، فرازی از کتابِ «سُلیم»؛ مربوط به چگونه‌گیِ حمله به خانۀ آل الله (ع) ذکر شد. اکنون، ادامۀ ماجرا را بخوانید!

* اهمّیّتِ کتابِ «سُلیم بن قیس هلالی». (+)


آب‌گینه
۱۳ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۱۲ موافقین ۶ مخالفین ۰

   کلمات نارسا هستند، کلمات معلولند، کلمات بس حقیر و قاصرند؛ من و تو چه می‌دانیم وقتی مادری، نوجوانِ در خون تپیده‌اش را می‌بوسد و درآغوش می‌کشد، پیرمردی در آسایشگاه، جوانیِ‌ گذشته‌اش، همسر و فرزندانش را به یاد می‌آورد و  خود را تنها و دل‌تنگ می‌بیند، دخترکی یک شبه، همۀ عزیزانش را از دست می‌دهد و یتیم و غریب می‌شود یا وقتی جانِ عاشقی، ناگزیر محبوبش را وداع می‌کند، چند واحد درد متحمّل می‌شود؟ تازه همۀ این‌ها هم به تعدادِ آدم‌ها؛ به تعدادِ عواطف و احساسات، تفکّر، پیش‌فرض‌ها و... متفاوت و گونه‌گون است!

    «درد» که تن به تعریف و تحدید نمی‌دهد. باید دل‌شکسته باشی و هم‌قافلۀ خسته‌گانِ جهان! آن‌گاه، حتماً زیباتری و خدا را هم در سینه داری!

 

اگر اشکی فشاندی، التماسِ دعا! (+)  

آب‌گینه
۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۳۵ موافقین ۳ مخالفین ۰

     

سرما همه‌جا هست، همیشه هست. تو را نشانه گرفته است. سکوت است و تاریکی. ترس است و یأس است و دل‌تنگی. جای آدم‌ها پُر است از چیزها؛ صندلیِ خالی، لباس‌های کمد، تابلوی روی دیوار... خیال‌ و خاطره‌ها امّا می‌آیند و می‌روند و جز من، از هر که فراموشانند...**

راه‌رفتن، چیزهای همیشه را نگاه‌ کردن، نشستن، به چیزی فکر کردن، خیال کردن، با خود حرف زدن، دراز کشیدن، چشم‌ها را بستن، منتظر نبودن، سکوت‌کردن، سکوت‌کردن، سکوت کردن...  (+)

 

* سطری از «اوپانیشادها»

** یادها خیلِ کفن‌پوشانند
        جز من از هر که فراموشانند
روح‌ها، خاطره‌ها این‌جایند
        می‌روند از دلم و می‌آیند
                                 (حسین منزوی)

آب‌گینه
۱۶ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۳۸ موافقین ۴ مخالفین ۱