آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۱۱ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

      احمق و منفعل، بیشتر در زنان دیده می‌شود و خبیث و بداخلاق، بیشتر در مردان! هیچ ربطی هم به میزانِ تحصیلات، منصبِ اجتماعی و یا خانوادۀ آن‌ها ندارد و بدبختانه، هیچ کدام هم درمان‌شدنی نیستند. فقط وقتی دیگر خیلی خیلی حرصت گرفت و دیوانه‌ات کردند، می‌توانی یک دلِ سیر کتک‌شان بزنی و خب به فکرِ پرداختِ دیه هم باشی!  

 

_ عجالتاً بنده در زیر خرواری برگۀ امتحانی، درحالِ غرق‌شدن هستم و هرازگاهی به سطحِ آب می‌آیم و نفس تازه می‌کنم. به قولِ سرودۀ گروه «جیمز هتفیلد»:

 «No one but me can save myself, but it's too late!»

_  به شرطِ مغروق نشدن و حیات، خدمتِ دوستان می‌رسم.   

۱۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۲۷ دی ۹۵ ، ۱۶:۱۲
آب‌گینه

                                      

 رسول الله صَلَّی ‌اللهُ علیه و آله:
 اُحِبُّ الصِّبیانَ لِخَمسٍ؛ اَلاوَّلُ: اَنـَّهُم همُ البکّاؤونَ و الثّانى: یَتَمرَّغونَ بِالتُّرابِ و الثّالثُ: یَختصِمونَ مِن غَیرِ حِقدٍ و الرّابعُ: لا یَدَّخِرونَ لِغَدٍ شَیئا وَ الخامسُ: یُعَمِّرونَ ثُمَّ یُخرِّبونَ.

 کودکان را به پنج دلیل دوست دارم:

اوّل آن که بسیار گریه می‌کنند. (رقّتِ قلب) 

دوم آن که با خاک بازی می‌کنند. (تواضع و بی‌غرور)

سوم آن که دعوا می‌کنند ولی کینه به دل نمی‌گیرند.

چهارم آن که چیزی برای فردا ذخیره نمی‌کنند. (بی‌طمع)

پنجم آن که می‌سازند و خراب می‌کنند. (عدمِ وابسته‌گی)

کتاب مواعظ العددیّه، ص۲۵۹

 

* ترانه‌ای با صدای محسن چاوشی.

موافقین ۱۱ مخالفین ۱ ۲۴ دی ۹۵ ، ۲۲:۱۷
آب‌گینه

هر چند ما بَدیم، تو ما را بِدان مگیر!

                                شاهانه ماجرایِ گناهِ گدا، بگو!

موافقین ۸ مخالفین ۱ ۲۴ دی ۹۵ ، ۰۸:۳۷
آب‌گینه

اصلاً می‌شود دلت گرفته باشد، تنگ باشد، خسته باشد و بنشینی و با روضۀ «لئون» و «ماتیلدا» گریه کنی! این فیلم را هزار بارِ دیگر هم که ببینم، هزار بارِ دیگر، بازمی‌خندم و می‌گریم. اصلاًتر باید هر از گاهی دیدار را تازه کرد!   (+)

۱۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۲ ۲۲ دی ۹۵ ، ۲۲:۱۲
آب‌گینه

     از دیروزی که آقای «هاشمی» درگذشته، مردم و مسئولین خدمات و زحماتش را می‌شمرند و آیت‌اللّهش می‌نامند و حتّی به مرقومۀ رهبری هم که او را حجّةالأسلام خوانده، توجّهی ندارند! صبحی یادِ پدربزرگ کردم؛ سیزده چهارده ساله بودم که از دنیا گذشت و به پروردگارش پیوست. از او یک جفت نعلین و چند دست لباس و یک مشت قرص و دوا و البتّه کتابی دست‌نویس باقی ماند، به همراهِ یک کاغذِ مچاله‌شده که اجازۀ اجتهاد از آیت‌الله العظمی آقا سیّد «ابوالحسن اصفهانی» بود و ما تازه آن‌وقت دانستیم که از بیست ساله‌گی، اجازۀ اجتهاد داشته و  همۀ عمر، چیزی نگفته‌ است. باری خدا او و همۀ اولیای الهی را رحمت کناد که در میانِ اهلِ دنیا، با همۀ مقامات و کراماتشان گم‌نام زیستند و گم‌نام رفتند و تن به القابِ باید و شایدِ خود ندادند، حتّی پس از مرگ، که: «فِی السّماءِ مَعْروفون وَ فِی الاَرضِ مَجْهولون»**

حالا که این‌ها را نوشتم، شعرِ «رودکی» را هم به یاد آوردم که:

زندگانی چه کوته و چه دراز؛
                              نه به آخر، بِمرد باید باز؟

هم به چنبر، گذار خواهد بود
                              این رسن را، اگر چه هست دراز
خواهی اندر عنا و شدّت، زی
                             خواهی اندر امان، به نعمت و ناز
            خواهی اندک‌تر از جهان بپذیر
                             خواهی از ری بگیر تا به طراز
            
این همه باد و بودِ تو خواب است
                              خواب را حکم نی، مگر به مجاز
این همه روزِ مرگ یکسانند؛
                              نشناسی ز یک دگرشان باز

 

* سورۀ مبارکۀ «آل عمران»؛ آیۀ 163. 

** امیرالمؤمنین سلام الله علیه؛ نهج البلاغه.

*** آه؛ کاش پروردگار  پیش از مرگ، به من کمی فرصت عنایت کند برای صاف‌کاری! 

*** چه دردناک و عبرت‌آمیز است که گروهی حالا پس از مرگِ این بندۀ خدا، به یادِ انصاف و اعتدال افتادند و پس از آن همه انتقادِ به‌جا و بی‌جا، خدمات و زحماتش را برمی‌شمرند.  

۲۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۵ ، ۱۰:۲۶
آب‌گینه

    قبول کن برخی بسیار تماشایی‎اند دیگر؛ زیبا هستند. خواستنی‎اند. دلت رفاقت‎شان را می‎خواهد. تعامل و تفاهم با آن‎ها لذّت‎بخش است و دل‌نشین. نگاه‏شان، داشته‎هایشان، محفوظات‎شان؛ جذّاب‏ست و شنیدنی و ستودنی. با آن‎ها خبری از مباحثِ معمولِ زنانه از جنسِ؛ نام و مارکِ لوازمِ آرایش، مُدلِ لباس، اضافه‌وزن به اندازۀ هزار و دویست گرم، عقایدِ فلسفی پیرامونِ مقولۀ مردان، طریقتِ رفتار با مادرشوهرِ فرضی و حقیقی، مقولۀ زایمان؛ چگونگی و مشکلاتش، وصفِ کلاس‎های خیّاطی و آشپزی، نذورات و ختوماتِ فلان سوره و فلان دعا، گِله و شکایت از همسرانِ بداخلاق و بی‎حو‎صله و شیطنتِ بچّه‎های قد و نیم‎قد و خنده و گریه‌های الکی و پُرگویی و پُرگویی و پُرگویی... نیست. حرف‎هایشان تازه است و اگر تازه نباشد، ذهن را برمی‎انگیزد. مسکّن نیست، راه‎گشاست. اخلاق‎شان قابلِ پیش‎بینی‎ست، دوستی و کمک‎شان واقعی و حقیقی‎ست...
     قبول ‎کن برخی بسیار تماشایی‎اند، زیبا هستند، خواستنی‎اند امّا دریغا و دردا که دورند و دیرند با بسیار دلیلِ عقلی و شرعی و عرفی...

 

 

* فرازی از سپیدِ «برای تو»؛ سرودۀ «یوسف‌علی میرشکّاک».

۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۱۶:۴۷
آب‌گینه

          چه سینه‌سوز آه‌ها که خفته بر لبانِ ما

                               هزار گفتنی به لب، اسیرِ پیچ و تاب شد


         نه شورِ عارفانه‌ای، نه شوقِ شاعرانه‌ای

                               قرارِ عاشقانه هم شتاب در شتاب شد...   



شعر: مهین عمید

آهنگ‌ساز: انوشیروان روحانی

بازخوانی: مژده  (+)

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۷
آب‌گینه

زنک پُشتِ تلفن، پس از اندازۀ قد و رنگ چشم و میزانِ وزن پُرسید: دخترم! شما اهل موسیقی هم هستی؟

گفتم: نع حاچ خانوم؛ ما اهلِ دلیم! گاهی موسیقی هم گوش می‌کنیم. :دی

بنده خدا اصلاً وا رفت!

حالا به سَرم زده که مِن بعد، به شازده‌های سوار بر اسب بگویم: جناب! شوما اوّل پیاده شو و یه دهن واسه ما بخوون؛ ببینیم چند مردِ حلّاجی، بعد اونوقت برو سرغِ بازی‌های دیگه!

 

پروردگارا! رفیقِ سفرکردۀ ما را به ما برسان! خلاص‌مان کن از این ادا و اطوارهای خاله‌زنک و آداب و رسومِ مزخرف!  

 

این را هم هزار و اندی سالِ پیش نوشته بودم. نظرِ «درد» و پاسخِ من را هم اگر خواستید، بخوانید.  +

۳۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۵ ، ۱۰:۰۹
آب‌گینه

پس از کلّی غُر و نق و گیر به در و دیوار و کار و زندگی گفت:

_ آخه نمی‌دونی انتظار چقدر سخته!

سَرش را برگرداند، نگاهش کرد، لبخندِ تلخی زد و در دل گفت:

_ من خوب می‌دانم چه مزّه‌ای‌ست، خیلی خوب و عمیق... شُکرِ خدا که تو هنوز نمی‌دانی و نچشیدی، از یک جایی به بعد، منتظرنبودن چقدر دردناک و نابود‌کننده‌ست!  

 

 

«بیش از این‌ها، آه، آری!

بیش از این‌ها می‌توان خاموش ماند...»*

 

 

* فروغ

 

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۵ ، ۲۱:۲۴
آب‌گینه

«ای پسرِ عمران! دروغ می‌گوید، آن کسی که گمان می‌کند، مرا دوست دارد، درحالی‌که چون شب فرامی‌رسد، از من چشم می‌پوشد و به خواب می‌رود! آیا نه مگر چنین است که هر عاشقی، خلوت با معشوقش را دوست می‌دارد؟
هان، ای پسر عمران! این منم که بر دوستانم مطّلعم؛ چون شب شود، چشمِ دل‌شان باز شده و عذابِ من در مقابل‌شان مجسّم می‌شود و از راهِ مشاهده و حضور، با من به گفت‌وگو می‌نشینند. ای پسر عمران! در نیمه‌شب‌های تار، از دلت خشوع و از تنت خضوع و از چشمانت قطراتِ اشک، نثارِ من بنما و مرا بخوان که مرا به خود نزدیک و اجابت‌کنندۀ دعوتت خواهی‌یافت.»

                                                   بحارالأنوار؛ ج 84، 139.

* حافظ.

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۵ ، ۲۱:۵۹
آب‌گینه