آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

التماس دعا

     به‌گمانم، این حدیث را جایی شنیدم که بیماریِ فرزند، کفّارۀ گناهانِ پدر و مادر است و حکمتش آن است که آن‌ها بیش از عزیزشان رنج می‌برند. نمی‌دانم آیا عکسِ آن هم صادق است یا نه، امّا وجدان کردم که اگر نه بیش از مادر، دستِ‌کم کم‌تر از او، درد نمی‌کشم... 

     می‌بینم که این روزها، دیگر کمتر کسی وبلاگ‌گردی می‌کند. با این همه امیدوارم، هر مؤمنی گذرش به این خانه افتاد و این سیاهه را دید و خواند، منّت بگذارد و بیمارِ مرا و خدمت‌گزارِ خسته و شکسته‌اش را دعا بفرماید. جزاکم الله خیرا!

پُشت زمین شکست، خدا گریه‌‌اش گرفت! *

حضرتِ اباعبدلله؛ جعفر بن محمّد صادق سلام الله علیه فرموده‌اند:

«هرکس از شیعیان و محبّینِ ما که کتابِ «سُلیم‌ بن ‌قیس ‌هلالی» را نداشته‌ باشد، چیزی از امرِ ولایتِ ما نزدِ او نیست و از مسائلِ مربوط به ما چیزی نمیداند؛ آن کتاب، الفبای شیعه و سرّی از  اسرارِ آلِ محمّد علیهم‌السّلام است.»

     سلامُ علیکم و عظم الله اُجورکم!

اِن‌شاءلله قبول باشد تمامِ توجّهات و توسّلاتِ شما!

     محرّم و صفر که می‌شود، خیلی‌ها سراغِ مقاتل می‌روند، در سال‌های اخیر هم که حمدِ خدا، در انواعِ  مختلف؛ صوتی، تصویری، منظوم... و در شمارگانِ بسیار و با عناوینِ مختلف منتشر شده‌ است امّا در «فاطمیّه»، برای دانستنِ جزئیّاتِ ماجرا و مصیباتِ وارده، سراغِ چه کتابی باید رفت؟

 اگر می‌خواهید بدانید که در 24 ساعتِ پایانیِ عُمرِ مبارکِ پیام‌بر و سقیفه و بعدتر در 75 یا 95 روزِ پس از شهادتِ حضرتش، بر مولا و بانو چه رفته‌ است و در آن روزِ سیاهِ واقعه، دقیقاً چه رخ داد و  عالی‌جنابان: «سلمان» و «ابوذر» و «مقداد» چه گفتند و شنیدند و چگونه مجبور به بیعت شدند و... خلاصه اگر می‌خواهید بدانید که باید بدانید چه خاکی بر سرمان  کردند؛ کتابِ «سُلیم‌ بن‌ قیس ‌هلالی» را بخوانید!

 البتّه که در این صحیفه، گزارش‌هایی از تاریخِ 25 سالۀ غصبِ خلافت، رهبریِ 5 سالۀ امیرالمؤمنین و خباثت‌ها و جنایاتِ حکومتِ 15 سالۀ معاویه هم آمده ‌است که جنابِ سُلیم در طولِ 60 سال آن را رقمی کرده، درحالی‌که یا شخصاً در آن حوادث حضور داشته و یا از کسانی که حضور داشتند و موثّق بودند، نقل کرده‌ است. علاوه بر آن و مهم‌تر از آن، سُلیم کتابِ خود را خدمتِ امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین (علیهمالسّلام) عرضه ‌کرده و بعد از او «ابان بن ابی عیّاش»، آن را در محضرِ امام زین‌العابدین و امام باقر (علیهماالسّلام) خوانده‌ است و پس از آن هم «حمّاد بن عیسی»، خدمتِ امام صادق علیهالسّلام نشان داده‌است؛ پس با خیالِ راحت! بخوانید و البتّه دیگر نمی‌توانید امیدوار باشید و در دل بگویید که نخیر واقعیّت ندارد و اِن‌شاءلله این‌طور نبوده و...

کتاب را که به پایان بُردید، تازه خواهید دانست که تاکنون، بر سرِ منبرها و این‌جا و آن‌جا در روضه‌ها، سرِسوزنی از ظلم و جفایی که بر حضراتِ معصومین رفته‌است را نشنیده بودید و کمی بعدتر، به این فکر می‌کنید که نزدیک به هزار و چهارصد سال، حججِ پروردگار و  شیعیان‌شان، چه اندازه هزینه و خون داده‌اند تا دینِ الهی بی‌بدعت و تحریف، به دستِ من و تو برسد!  

_ جنابِ سُلیم بن قیس پس از سال‌ها ثبت و حفظِ اسرارِ ولایت، از ظلمِ «حجّاج» به سمتِ ایران فرار می‌کند و در «نوبندجان»ِ فارس، نزدیکِ «شیراز» کتاب را به جنابِ «ابان» می‌سپارد و خود در سنِّ 78 سالگی، پس از آن همه مشقّت و رنج پرواز می‌کند. مزار و نشانی از ایشان وجود ندارد امّا خوشا ما که میزبانِ ایشان هستیم و خوشاتر که امانت‌دارِ دوّمِ این اسرار، یک ایرانی است! 

_ نسخه‌ای که من از این کتاب دارم، ترجمه، تصحیح و تحقیقی است از «اسماعیل انصاری زنجانی»، انتشاراتِ «دلیلِ ما»؛ مقدّمه و توضیحاتِ بسیار خوبی دارد و مفصّل در بابِ سُلیم و زندگی‌نامه‌اش، کتاب و اعتبارِ آن، اسناد و نسخه‌های متعدّدش و پاسخ به شبهات وارده به آن آمده‌ است. جزاهُ الله خیرا!    

 

_ اسرارِ آلِ محمّد؛ سُلیم بن قیسهلالی، ترجمۀ اسماعیل انصاری زنجانی، دلیلِ ما،۱۳۸۰.

 

* پُشتِ زمین شکست، خدا گریه‌اش گرفت
             وقتی علی، دو دست به زانو گرفته بود  (امید مهدی‌نژاد)  

** این مطلب بازنشر است.  

از نفرت‌ها

آقای رشیدپور! من از شما و اجرای شما  پیش ازین خوشم نمی‌آمد، حالا شرافت‌ و عرّتِ نفس‌تان را هم دچارِ اشکال می‌دانم!

این که آدمی در همۀ حرکات و سکناتش، در همۀ پرسش‌ها و پاسخ‌هایش دچارِ جانبداری و طرفداریِ کور از یک جناح و نگاه باشد و ذرّه‌ای از آزاداندیشی و جوان‌مردی در او دیده نشود، حال به هم زن و بسی تأسّف‌بار است!

 

*جشنواره شروع شده و فصلِ نقد و تحلیلِ فیلم‌ها و حالا این مردک مجریِ برنامۀ هفت هم هست!