فتدتُک نفسی، یا دینی و ایمانی!

از یک عالِمِ سُنّی در مورد امام علی سلام الله علیه سؤال کردند:
«ما تقول فی علی؟»؛ «در مورد علی (ع) چه می‌گویی؟»
پاسخِ بسیار لطیفی داد، گفت:
«چه بگویم دربارۀ کسی که دشمنانش از روی حسد و بغض و دوستانش به سببِ ترس و تقیّه از دشمنان، فضائلش را کتمان کردند امّا از بینِ این دو کتمان، آن‌قدر فضیلت خارج شده است که مشرق و مغربِ عالَم را پُر کرده است!»
الله اکبر از این عظمت!

                                       «استاد سیّد عبدلله فاطمی‌نیا»

 

مَن لى بعاصف شملالٍ یبلّغنی   
                                إلى «الغریِّ» فیلقینی و ینسانی؟!

«کجاست آنکه مرا همراه ِبادِ شمال، به «نجف» رسانده و همان‌جا بگذارد و بگذرد و فراموشم کند؟»

بِصفو حُبّکَ قدأحییتُ مُهتدیاً

                               فتدتُک نفسی، یا دینی و ایمانی!

با عشق ناب و زلال تو یا مولا، زنده شدم و هدایت یافتم. جانم فدای تو باد، ای آن که دین و ایمانِ منی!»    

 ابیاتی از قصیدۀ غدیریّۀ «مسیحا فسوی»

                  

۱۳ موافق ۰ مخالف

تماشا؛ دربارۀ فیلمِ محترمِ «لاتاری»

سلامُ علیکم؛

بهارتان مبارک، حال و بال‌تان خوش! اِن‌شاءللّه امسال همه با هم و در کنارِ هم، فرج و ظهورِ حجّتِ الهی را جشن بگیریم!
خوشحالم که «لاتاری» و «به وقتِ شام»، بلافاصله پس از جشنواره نوبتِ اکران گرفتند و آن‌ها را دیدم. امّا مواردی که پس از تماشا به ذهنم رسید:  

به نظرم، فیلمِ لاتاری اصلاً در حدّ و اندازۀ جنابِ «محمّد حسین مهدویان» نیست؛ یعنی شما پس از تماشای آن، به هیچ وجه، دچارِ شگفتی و ابتهاجِ تماشای فیلم‌های قبلیِ او _«آخرین روزهای زمستان»، «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیم‌روز» نمی‌شوید. قصّۀ عاشقانه‌ای هم که تصویر می‌شود، خیلی چنگی به دل نمی‌زند. تیزرِ فیلم را که برای بارِ اوّل دیدم، با خودم گفتم که چه عجب! مهدویان و احساس؟! در فیلم‌های قبلی، خبری از عواطف و حالاتِ انسانی نبود؛ روایت‌هایی محض، بی‌طرف و بی‌احساس از یک رخدادِ واقعی ولی این فیلم، قرار است یک درامِ اجتماعی باشد امّا وقتِ تماشا، در من اتّقاق نیفتاد؛ یعنی از ابتدای فیلم، عشقِ میانِ دختر و پسرِ فیلم، برای من خیلی محسوس و باورپذیر نبود. موسیقی را هم دوست نداشتم. نه موسیقیِ متن و نه آن آهنگِ عاشقانه از «روزبه بمانی». اصلاً آن آهنگ و ترانه و صدا که به نظرم، نه تنها به خودیِ خود خوب نیست، روی فیلم هم خیلی نچسب بود!

همین‌جا داخلِ پرانتز بگویم که اصلاً هم از موتورسواری دختر و پسر خوشم نیامد! حالا چون فیلم، ارزشی‌ست که دلیل نمی‌شود حرام را حلال کنید! قبل‌تر گفته بودم به گمانم، چند سالِ دیگر، شاهدِ فیلم‌هایی هستیم که همه کار خواهند کرد البتّه همراه با روسری و لباس مثلِ بالیوودِ هند! اصلاًتر هنرمندانِ عزیز، نمی‌دانند که عشق و تصویرِ آن با پرهیز، ریاضت و محدودیّت است که زیبا و شگفت است؟!

ارتباطِ میانِ «موسی» (حاج احمدِ سینما) با «امیرعلی»، به عنوانِ رهبر و سرباز، پدر و پسر، قهرمان و نیازمندِ کمک و مشاوره هم خیلی خوب درنیامده و جا نیفتاده بود. در حالی‌که به نظرم، مهمترین تعامل و بخشِ فیلم بود! یک قسمت‌هایی هم خیلی شعاری و رادیکال بود. یعنی اصلِ حرف درست و باید بود ولی شکلِ طرح و بیانش درست نبود...  چقدر غُر زدم! :)

بازی‌ها خیلی خوب بودند، غیرِ دخترکِ فیلم. به نظرم، «ساعد سهیلی» و «جواد عزّتی» از همه درخشان‌تر بودند. شاید هم قدرت و امکانِ هنرنماییِ بیشتری داشتند. به هر صورت، هر دو  فرازهای محشری داشتند و واقعاً لذّت بردم. دو سکانس هم با بازی این دو در کنارِ هم در فیلم هست که خیلی نفس‌گیر و حیرت انگیز بود. حجمِ غم و احساسی که گرفتم، آن‌قدر بود که دلم می‌خواست، های های گریه کنم! این بخشِ ابتداییِ نگاهم.

امّا چرا بر پیشانیِ این یادداشت، نوشتم: فیلمِ محترمِ لاتاری و به شما پیشنهاد می‌دهم که با وجودِ همۀ کاستی‌ها، تماشایش کنید؟ خیلی روشن و بدیهی است، چون از عزّت و شرفِ انسانی، از تقابلِ میانِ عقل و عشق، از مرزِ باریکِ میانِ تکلیف و مصلحت، تنازع و تسامح و... می‌گوید. البتّه که خیلی خیلی دیر!

به‌نظرم، به هیچ عنوان هم فیلمی جناحی نیست؛ یعنی اتّفاقاً کلّیّتِ نظام و اصلاً فلسفۀ انقلاب را نشانه گرفته است و پرسش‌های مهمّی را مطرح می‌کند؛ مثلِ وقتی که امیرعلی به پدرش می‌گوید: «این روزا همه حتّی بانک‌ها هم نزول می‌کنن»، وقتی موسی، قهرمان و آرمان‌گرای فیلم می‌گوید: «هشت سال برای یه وجب خاک‌مون جنگیدیم، حالا ناموس‌مونو جلوی چشم‌مون می‌برن» یا وقتی برای وضعیّتِ اسف‌بارِ جامعه اشک می‌ریزد و رو به امیرعلی می‌گوید: «به امام هشتم (ع) قرار نبود، این‌طوری بشه!» یا وقتی با «مرتضی»، نیروی امنیّتی و نمایندۀ تعقّل و مصلحتِ نظام در فیلم، بحث و دعوا می‌کند و...   

فیلم را که می‌دیدم، یادِ «حسن عبّاسی» افتادم. سیزده یا چهارده سال پیش، یک سخنرانی از او منتشر شده بود با همین مضمون که خیلی هم سر و صدا کرد و بندۀ خدا را ساکت و خانه‌نشین کردند و... جستجو کردم و پیدایش کردم. (+) طولانی نیست، گوش کنید و ببینید که آن وقت هم او همۀ سران را مخاطب قرار داد، از دولتی‌ها بگیر تا رئیسِ قوّۀ قضاییّه، تا رئیسِ سپاه، ارتش، نیروی انتظامی، یسیجی‌ها و پاسدارها... و گفت وضعیّتِ حکومتِ اسلامی به جایی رسیده که دخترانِ شیعه را در «امارات» حراج می‌کنند و شما چطور زنده هستید، چطور راحت می‌‌خوابید و...؟

این‌ها را گفتم که بگویم لاتاری خیلی دیر ساخته شد ولی خدا را شکر که ساخته شد. ما باید خیلی وقتِ پیش، از غیرت، از عزّت می‌گفتیم. دُرست مثلِ بحثِ حجاب که دیگر کار از کار گذشته و البتّه حتّی در بابِ آن فیلم هم نساختیم!   

بازگردم به لاتاری. لاتاری به هیچ وجه، تبلیغِ خشونت و تروریسم نیست. این مزخرفی‌ست که در نشستِ خبریِ فیلم در جشنواره، از زبانِ یک خبرنگار شنیدم. حالا یادِ فیلمِ taken   هم افتادم. فیلمی فرانسوی اثرِ «پیر مورل» که پدری می‌خواهد، دخترش را از چنگِ شیوخِ عرب نجات دهد و کلّی کُشت و کشتار به راه می‌اندازد... اوه، من چقدر آن فیلم را دوست داشتم! خب، آیا حضراتِ معترض و نگرانِ چهرۀ کشور، در بابِ آن فیلم هم همین نگاه را دارند؟ اصلاً مابقیِ فیلم‌های جشنواره، خالی از خشونت هستند که چنین ایرادی بر فیلم می‌گیرند؟ در خبرها خواندم که دُرست به همین دلیل، اصلاً داورهای جشنواره، فیلمِ لاتاری را کنار گذاشتند و موردِ بررسی قرار نگرفت! به قولِ فرنگی‌ها:! SHAME ON YOU 

خیلی حرف‌های دیگر هم بود که مطوّل می‌شود...

خلاصه، لاتاری را باید دید تا اگر در دنیای واقعی، شاهدِ چنین جسارت‌ها و حماسه‌هایی نیستیم، لااقل در عالمِ تخیّل و هنر، آن را ببینیم و برایش کف بزنیم و همچنین در این بازارِ سینمای مبتذل و مفتضح، قدری کمبودِ تماشای قهرمان و فقدانِ تصویرِ غیرت و شرفِ انسانی برایمان جبران شود!   

راستی این فیلم باعث شد که مستندِ «پول و پورن» (+)، در بابِ شکل‌گیری و فروپاشیِ یکی از باندهای فساد، اثرِ  «مهدی نقویان» را هم ببینم. به گمانم، مهدویان، کارِ نقویان را دیده و فیلم‌نامه را نوشته ‌است.   

گفتگو با «هادی حجازی‌فر» همان حاج احمدِ خودمان در موردِ فیلمِ لاتاری! (+)

۱۵ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

زنده باش!

چه فکر می‌کنی؟

که بادبانِ شکسته

زورقِ به گل نشسته‌ای است زندگی؟

در این خرابِ ریخته

که رنگِ عافیت از او گریخته

به بن رسیده، راهِ بسته‌ای است زندگی؟

...
چه ابر تیره‌ای گرفته سینۀ تو را

که با هزار سال بارشِ شبانه روز هم

دلِ تو وا نمی‌شود!

نگاه کن!

هنوز آن بلندِ دور

آن سپیده، آن شکوفه‌زارِ انفجارِ نور

کهربای آرزوست

سپیده‌ای که جانِ آدمی، هماره در هوای اوست

به بوی یک نفَس، در آن زلال دم زدن

سزد اگر هزار بار، بیفتی از نشیبِ راه و باز

رونهی بدان فراز

چه فکر می‌کنی؟

جهان چو آب‌گینۀ شکسته‌ای است

که سروِ راست هم در او، شکسته می‌نمایدت

چنان نشسته کوه در کمینِ درّه‌های این غروبِ تنگ

که راه، بسته می‌نمایدت

زمانِ بی‌کرانه را

تو با شمارِ گامِ عمرِ ما مسنج!

به پای او دمی است این درنگِ درد و رنج

به سانِ رود

که در نشیبِ درّه سر به سنگ می‌زند، رونده باش!

امیدِ هیچ معجزی ز مرده نیست،

زنده باش!

                     «هوشنگ ابتهاج»

۷ موافق ۱ مخالف
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان