آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۹ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

از کران تا به کران، لشکرِ ظلم است ولی

                                 از ازل تا به ابد، فرصتِ درویشان است

 

                                                                 (لسان‌الغیب)

 

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۲:۲۴
آب‌گینه

      قصّه قصّۀ مصلحت، اقتضا و انتفاع است دیگر؛ با سکوت نه خطری تو را تهدید میکند و نه خطری از جانبِ تو دیگری را! خاموش که باشی و پایبند به اصلِ اساسیِ تسامح و تساهل، برچسب نمیخوری و جاذبه خواهی داشت، با آشنا و بیگانه تضادّی پیدا نخواهی کرد، اختلافی نخواهی داشت و عاقل‌تر، اجتماعی‌تر، آرام‌تر و خواستنی‌تر خواهی بود!

     دنیا دنیای انتزاع است دیگر؛ ذهنیت و عینیّت دو خطِّ موازیاند که تا زمانِ بیپایان به هم نمیرسند! آدمِ دنیای مدرن و پسامدرن شعار میدهد، زیبا هم شعار میدهد، در انواعِ مختلف: عاقلانه، عاشقانه، عارفانه و... دیگران هم برای او کف میزنند و تشویقش می‌کنند امّا نه تنها منتظرِ عمل و انجامِ او نیستند که اگر عامل باشد؛ خارِ چشم است، رادیکال است، جوگیر و هیجان‌زده  و بی‌عقل است!

     قصّه قصّۀ مشترکات و شرایط است دیگر؛ نزاعِ میانِ خیر و شر، خوبی و بدی، راستی و ناراستی، عقلِ معاش و معاد، خوب و خوبتر، بد و بدتر و تلاش و همّت برای رسیدن به تشخیص و آرمان و آرزو؛ شأنِ داستانها و اسطورهها و افسانههاست. آدمِ هزارۀ دوّم طرفدارِ عافیت و سلامت، سودِ بی‌هزینه و نتیجۀ بی‌سرمایه و کار و فکر و حرفِ بی‌خطر است. او تابعِ بایدها و نبایدهای قراردادی، اقتضائات و محدودیّت‌ها و در پیِ جمعِ اجناس و احوال و افکارِ متناقض است. آدمِ امروز از انتخاب می‏گوید، امّا انتخاب ندارد. او بی‌فضیلت است!

* کسب و خواهشِ فضیلت و برتری، همّت و مرارت می‌خواهد!

۱۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۲۵
آب‌گینه

آری؛ آن روز چو می‌رفت کسی،
داشتم آمدنش را «باور»
من نمی‌دانستم
 معنیِ «هرگز» را...
 تو چرا بازنگشتی دیگر؟
 آه، ای واژۀ شوم!
 خو نکرده‌ست دلم با تو «هنوز» 
 من پس از این همه سال،
 چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم؛

                          آه...

                                  (ابتهاج)

۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۲۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۰۳
آب‌گینه

     امروز آخرین روزِ تحصیلی بود و با بچّه‌ها در کلاس، به جای کتاب و تمرین، بازی کردیم و تماشاخانه داشتیم. از مباحثِ ادبیاتِ دوّم؛ خاطراتِ «اعتمادالسّلطنه» است و نقلِ حکایاتِ او از معاشرتش با «ناصرالدّین‌شاه» و اتّفاقاتِ در کاخ و کشور و... چند عکس از شاه و سوگلی‌هایش، صنیع‌الدّوله، عمارتِ گلستان، نقّاشی‌های استاد کمال‌الملک، زنانِ آن دوره و ... را انتخاب کرده بودم و نشان‌شان دادم؛ کلّی به حال و دنیایشان خندیدند و مسخره‌بازی درآوردند. سعی کردم از شاعرانی هم که نام‌شان در کتاب رفته بود، فیلمِ شعرخوانی و یا دکلمه‌ای پیدا کنم و برایشان پخش کنم. در ضمنِ این‌ها چند کلیپِ شعرخوانی در محضرِ رهبری را هم گنجانده‌بودم که بچّه‌ها بسیار استقبال کردند، به ویژه نکته‌سنجی‌ها و شوخی‌های رهبری با شاعران را خیلی دوست داشتند و برایشان جالب بود. فیلمی قدیمی + هم از قیصر امین‌پور، وقتی دارد آن غزلِ زیبایش را: «می‌خواهمت چنان که شبِ خسته خواب را...» می‌خوانَد، پیدا کرده بودم که یکی از بچّه‌ها با دیدنِ فیلم، بلند فریاد زد که: اِع! من فکر می‌کردم، قیصر زن است!

در میانِ جمعیّتِ حاضر در فیلم‌ها، هرکه را می‌شناختم، نامش را می‌بُردم تا دخترها با چهره‌ها آشنا شوند و یادبگیرند و جای دیگر حیثیّتِ دبیرشان را نبرند! در فیلم، مرحوم «سیّد حسن حسینی» هم بود و در وصفش کلّی حرف زدیم و برای هر دو (قیصر و سیّد) فاتحه‌ای هم خواندیم...   

شعرخوانی‌ها شاملِ اخوان، شهریار، فروغ، ابتهاج بود و در آخر هم چندتایی از جدیدها را گذاشتم. پیش‌تر در بابِ ادبیّاتِ برون‌مرزی و ویژگی‌هایش حرف زده‌بودم و کلیپِ شعرخوانی «محمّد کاظم کاظمی»، «آنا برزینا» و... را هم دیدند و خیلی خوش‌شان آمد و متعجّب بودند!

 شُکرِ خدا، روزِ خوبی بود و کاش در یادشان بمانَد چیزهایی که دیدیم و شنیدیم...

پایانِ کلاس، برایشان گفتم، چه خوب که اغلبِ شاعرانِ درجه یک و خوب‌مان در محفلِ رهبری جمعند و چه خوب‌تر که رهبر خود، شاعر است و شاعران را دوست می‌دارد!
بچّه‌ها باید این وجهِ رهبرِ سیاسی و دینی‌ و پرچم‌دارِ مبارزه با استکبار را هم ببینند و بدانند و افتخار کنند!        

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۲۹
آب‌گینه

     روزِ تولّدِ سیّدالسّاجدین سلام الله علیه است و یادِ شعرِ بلندِ حضرتش افتادم که جنابِ مستطاب؛ ابوحمزۀ ثمالی برای سحرهایمان نقل کرده‌است! آن‌قدر این دعا شگفت است و سِحر است و دُرد است که منِ کمترین هم با این همه مرض و بدحالی‌ام، وقتی می‌خوانمش، پرواز می‌کنم...

    هعععی؛ جنابِ ابوحمزه ثمالی... همانی که در لسانِ معصوم، سلمان و لقمان زمانِ خود بوده و محضرِ چهار امامِ را درک کرده است... 

 خدا را شُکر بابتِ داشتنِ چنان روایات و چنین راویانی! 

    صبحی در مدرسه فکر می‌کردم که کاش علاوه بر الگوها و قهرمان‌های بزرگِ در میدانِ جنگ، قدری هم به قهرمان‌های عرصۀ علم و دانش‌مان پرداخته بودیم؛ مثلاً کاش جوان‌مردی، سریالی هم چون «مختار» در بابِ اصحاب و شاگردانِ فقیه و دانشمندِ حضراتِ معصومین می‌ساخت و مجاهدت‌های علمی و فرهنگیِ آن‌ها را به تصویر می‌کشید. بعد یادِ فیلمِ «مسافرِ ری» افتادم که در موردِ حضرتِ «عبدالعظیمِ حَسنی» بود ولی آن هم خیلی وجهِ علمی و فقهی این شخصیّت را نشان نداد و بیشتر در بابِ مصائب و مشکلاتِ زندگی و فرارِ ایشان در زمانۀ خلافتِ عبّاسی بود. بعد به نظرم آمد که نع! حالا دیگر کمی دیر است، حالا وقتِ جنگ و میدان و شمشیر است...

 

 

    راستی! یک خاطره هم دارم از سال‌ها پیش در بابِ دعای ابوحمزه! وقتی ده یا دوازده ساله بودم، مجری تلویزیون ساعت‌های به‌خصوصی، در صفحۀ نمایش ظاهر می‌شد و برنامه‌های بعدی را اِعلام می‌کرد. یک باری از روی برگه خواند که فلان ساعت، پخشِ دعای ابوحمزۀ «شمالی»! و من متعجّب و تسخرکنان به پدر و مادر گفتم که فلانی، ثمالی را شمالی خوانده است و هیچ‌کدام از من نپذیرفته و گفتند که چنین خطایی غیرِممکن است! نوبتِ بعدیِ اعلامِ برنامه‌ها، مجری بابتِ اشتباهِ فاحشش عذرخواهی کرد و بزرگ‌ترها باور کردند که  دخترک خیال‌بافی نکرده است! :)  

 

بعدنوشت: به پیشنهادِ یکی از همسایگانِ عزیز، مستندِ «چرب» را دیدم. حتماً ببینید! نه‌تنها سلامت و جان‌مان در خطر است که ناخواسته، سالانه چهارصد میلیارد تومان، جیبِ رژیم خبیثِ سعودی را هم پُر می‌کنیم!

سه قسمتِ کوتاه امّا مفید:  +1  +2  +3  

 

۱۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۰۴
آب‌گینه

     با روشناییِ تجربه و شهود می‌بینم که مناسباتِ عمیقِ انسانی، اگر محال نباشد، امری بسیار بسیار نادر است! چگونه می‌توان از پیلۀ خود خارج شد و جهانِ خود را بر دیگری گشود؟ بیگانه‌ای را در هزارتوی روح، هضم و جذب کرد تا دنیای او از آنِ تو شود و دنیای تو از آنِ او؟ از پیوندهای معمول و مرسوم، از دوستی و محبّت‌های برپایۀ انتفاع (مادّی و معنوی) نمی‌گویم؛ سخن بر سرِ خویشی و پیوندِ دو روح است، از اِدراک و احساسِ اتّحاد! در این زمانۀ خراب که دوست و آشنا هم دورند و بعید و نافهم؛ چگونه دو غریبه، ناآشنا به سطحی از محرمیّت می‌رسند که میانِ آن‌ها، هویِّتی مشترک شکل می‌گیرد و حتّی برای ایجادِ رابطه، نیازی به زبانِ انسانی هم ندارند؟ و...

     در ذهنم جوابی که می‌یابم، نزدیک به محال است! در جهانی زندگی می‌کنیم که مناسباتِ عمیقِ انسانی، ممتنع است. محرمیّت به شکلِ واقعی‌اش وجود ندارد و این اتّحاد و یگانگی، این احساسِ خویشی، ممکن نیست! تنهاییِ ذاتیِ آدمی ازبین‌رفتنی نیست. انسان در این جهان تنهاست و یار و دوست، شرابی‌ست که هوشیاریِ این تنهایی را از یاد می‌بَرد. برای تحمّلِ اندوهِ بودن، به این مستی‌ نیاز داریم! 

البتّه که: 

با عشق ممکن است، تمامِ محال‌ها     (فاضل نظری)

و

خوشا برخوردِ ناگهان و قریب به محالِ دو روحِ آشنا!

 

* حافظ جان.

** قِرانِ اردیبهشت و شعبان‌المعظّم، بسی مبارک و خجسته! باشد که مهیّای جشنِ ظهور شویم، به‌زودی، اِن‌شاءلله...

۱۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۷:۱۷
آب‌گینه

        چند وقتِ پیش، در روزِ معلّم، سخنرانیِ رهبری را گوش می‌دادم و ایشان در بابِ ترویجِ زبانِ انگلیسی و فرهنگِ ناشی از آن می‌گفت و مسئولین را متوجّهِ عواقب و خطراتِ ناشی از آن می‌کرد. من هم در وبلاگِ مرحومِ «نیلوفرانه» در بابِ رشدِ قارچ‌گونۀ کلاس‌های زبان و داستان‌ها و تصویرها و معناهای غریبه و نامَحرمی که به بهانۀ آن به خوردِ ملّت می‌دهند، نوشته بودم. به‌نظرم، خیلی نکتۀ مهمّی است و البتّه حالا دیگر، سخت بتوان آن را مدیریّت و محدود کرد...

       افسوس که باید نگرانِ این تهاجمِ فرهنگی باشیم و با این همه توانایی و استعداد و سرمایه، دست روی دست گذاشتیم و هیچ‌کاری نکردیم! قرن‌ها پیش، نیاکانِ ما با همۀ علاقه و دل‌بسته‌گی به دین و آیین‌شان، در برابرِ نفوذِ زبانِ عربی ایستادگی کردند و با هوشیاری، استقلال و هویّتِ ملّی و زبانیِ خود را در برابرِ خلافتِ بغداد و نفوذِ آن حفظ کردند و  در زمانه‌ای که دانشمندان و فرهیختگان‌ش به عربی می‌نوشتند و می‌سرودند، دست به ترجمۀ قرآن و تفسیرِ آن زدند و زبانِ پارسی را گرامی داشتند و... کم‌کم این استقلالِ زبانی تبدیل به استقلالِ حکومتی و سیاسی شد و حتّی بعدتر، با زحماتِ بزرگانی چون فردوسی و بیهقی و... همسایگان و بیگانگان، فارسی را شناختند و دوست می‌داشتند و مثلاً نزدیک به صد و پنجاه سال، زبانِ فارسی، زبانِ رسمیِ کشوری مثلِ هند شد...

      در کلاس برای بچّه‌ها می‌گویم که یکی از دلایلِ تقسیم‌بندی زبانِ فارسی بر لهجه و گونه و گویش، همین مسئلۀ حفظِ تمامیّتِ ارضی و جمع‌کردنِ قومیّت‌های مختلفِ ایرانی، گِردِ یک زبانِ واحد است. حالا داشتم فکر می‌کردم، همان‌گونه که روزگاری زبانِ فارسی، ایران را متّحد و هم‌دل کرد و آن را از فروپاشی و خودباخته‌گی نجات داد، حالا می‌تواند با تکیه بر سرمایه‌های معنوی و انسانی، در آثار برجسته و جهانی‌اش و البتّه رواجش در کشورهای همسایه و محبوبیّتش در میانِ ادبیّات‌دوستانِ جهان، تبدیل به یک ابزارِ نفوذ و مبارزه در سطحِ جهان شود! چرا تهاجمِ فرهنگی (شما بخوان: گسترشِ فرهنگی) از سویِ ما نباشد؟! چرا که نه؟ به شرطِ فکر و کار، می‌توان با اسلحۀ زبان، جهان را فتح کرد!

 

* تازگی هر وقت، سخنانِ رهبری را گوش می‌دهم، ناخودآگاه این گزاره از ذهنم می‌گذرد که: باز «روحانی» و حامیانش چه فرمایش کردند؟! چون تقریباً در هر سخنرانی، یکی دو نکته از مواردِ مطرح‌شده، پاسخ به نظرات و افاضاتِ این حضرات است. :)  در این موردِ خاص هم بعدتر دیدم که جنابِ روحانی بر آموزشِ زبانِ انگلیسی تأکید کرده است!  یادِ «یعقوبِ لیث»، گرامی! که قرن‌ها پیش زمانی که شاعران او را به تازی ستودند، گفت: «چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفت؟»  

 

** پُرواضح است که این یادداشت، مخالفتی با دانستنِ زبانِ دیگر ندارد.

۱۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۴۵
آب‌گینه

     بیایید همه دعا کنیم، به حقِّ صاحبِ امشب، پروردگارِ عالَم مابقیِ غیبت را بر ما ببخشد و صاحب‌مان را برساند... این جهانِ خراب و پُر از رنج دیگر خیلی طاقت‌سوز و تاب‌ناوردنی شده است!  

    خوشا سعادتِ آن‌هایی که خدمتِ امیرالمؤمنین هستند! می‌دانید که شبِ بیست و هفتمِ ماهِ رجب، وقتِ استجابتِ دعا و شِفا و نجات است و حضراتِ معصومین به ما بندگان عنایت می‌کنند. َاعمال را در مفاتیح ببینید. همان‌جا می‌خوانید که «ابنِ‌بطوطۀ» سنّی ما را رافضی می‌خواند و در عینِ حال، باتعجّب از کراماتِ مولا در این شب تعریف می‌کند!

    اِن‌شاءلله خدمتِ امامِ رئوف دعاگو خواهم بود و البتّه محتاجِ به دعا!

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۳۶
آب‌گینه

      خیلی وقت بود که می‌خواستم در موردِ یکی از کارهای خوبِ انتشاراتِ آستانِ قدسِ رضوی (به‌نشر) چیزکی بنویسم. خب همۀ ما در خانه‌هایمان یک نسخه «مفاتیح‌الجنان» داریم که در اغلبِ موارد هم، ترجمۀ مرحوم «الهی قمشه‌ای» است. کارِ آدم را راه می‌اندازد ولی ترجمۀ خیلی خوب و روانی نیست؛ بسیاری لغات که معنا نشده و همان واژه، دوباره در ترجمه تکرار شده و در برخی جاهای دیگر،  ترجمه شکلِ تحت‌اللّفظی گرفته و ارکانِ جمله پریشان ‌است. در اغلبِ چاپ‌ها هم که ترجمه، تحتِ عبارتِ موردِ نظر نیست و خواننده باید وقتی را صرفِ پیداکردنِ ترجمۀ موردِ سؤالش کند. البتّه برخی انتشارات را دیدم که این مشکل را برطرف کرده بودند.

      امّا ترجمه و چاپی که می‌خواهم معرّفی کنم، نه‌تنها هیچ یک از اشکالاتِ بالا را ندارد، بسیاری ویژگی‌های دیگر را هم جمع کرده است؛ ترجمه، ترجمۀ بسیار خوبی است. تا آن‌جا که من دیدم و سوادم قد می‌دهد، به نظرم رسیده که مترجم، تمامِ ترجمه‌های گذشته را دیده و تلفیقی از آن را با زبانی روان و ساده و البتّه بی اشکالاتِ دستوری و نگارشی ارائه کرده است. ترجمۀ آیت الله «محمّدباقر کمره‌ای» را بسیار دوست می‌دارم؛ برخی فرازها بسی شگفت و شیرین است و اِنگار مترجمِ محترمِ مزبور، بسیاری از آن ظرافت‌های این ترجمه را هم در کارِ خود لحاظ کرده است. از دیگر ویژگی‌های برجستۀ این کار، خط و علایمِ نگارشیِ آن است. فکر کنید کسی چون من چقدر ذوق‌زده می‌شود وقتی در متنِ اصلیِ و عربیِ مفاتیحش، ویرگول و نقطه و علامتِ سؤال ببیند! :)  از دیگر خوبی‌های این مفاتیح مشخّص‌بودنِ آیاتِ قرآنی است؛ یعنی در اثنای کلام هرجا که به آیۀمبارکه‌ای می‌رسیم، آن را داخلِ گیومه می‌بینیم. اختلافِ نسخ را هم خیلی علمی و دانشگاهی، در پانوشتِ صفحه، با تفکیکِ نامِ نسخه می‌توانیم بخوانیم که البتّه در چاپ‌های دیگر هم بعضاً دیده‌ام که در خودِ متن و بدونِ نامِ نسخه ذکر شده است. از شگفتی‌های دیگرِ این کار، یادداشت‌های مؤلّف و تحقیقاتِ بنیادِ پژوهش‌های اسلامیِ آستانِ قدس است؛ یعنی در متن گاهی دعایی را شیخ ذکر کرده که مثلاً در «بحار» یا «مصباح‌المتهجّ»د با قدری تفاوت آمده و می‌توانیم آن را در قلّاب، کنارِ عبارتِ شیخ و توضیحش و آدرسش را در پایانِ کتاب ببینیم! در برخی موارد هم واژگانی در ترجمه نیاز به توضیحِ بیشتر داشته و در همین بخشِ یادداشت‌ها مفصّل آمده است. در ضمنِ ادعیه و زیارات، اشاره به راویان و اسنادی شده است که متنِ عربی و یا آدرسِ برخی اهمِّ آن را می‌توانیم در همین بخش بیابیم و... 

     مهم‌تر از همۀ این اتّفاقات خوب، مواردِ بالا درحالی در این کار لحاظ شده که اصلاً شکلِ مطوّل و یا خسته‌کننده‌ای به خود نگرفته و موجبِ سردرگمیِ مخاطب نمی‌شود!  

     خلاصه این که یک روز در تشرّف به محضرِ امامِ رئوف، به جای برداشتنِ منتخب‌الادعیه، مفاتیحِ کامل را برداشتم و دیدم عجب کارِ شگفت و خوبی درآمده و من ندیده بودم. در حرم  قطعِ وزیریِ آن را نهاده‌اند و من قطعِ جیبی‌اش را گرفتم. نسبت به سایرِ چاپ‌ها گران‌تر است ولی حتماً می‌ارزد.

پیشنهاد می‌شود: مفاتیح الجنان؛ تصحیح، تحقیق و ترجمۀ فارسی از «حمیدرضا شیخی» و بنیادِ پژوهش‌های اسلامیِ آستانِ قدسِ رضوی، مشهد، به‌نشر، 1391.

 

_ پس از نوشتنِ یادداشت، این مطلب را یافتم، گمانم درست بود؛ مترجم به بازخوانیِ تمامِ ترجمه‌های گذشته پرداخته است. 

_ کاش مترجم مقدّمه‌ای برای این کارِ پژوهشی نوشته بود و قدری در بابِ آن و سیرِ مطالعات و تحقیقاتش و ویژگی‌های اثر توضیح داده بود. البتّه از طرفِ دیگر، اضافه‌کردنِ مقدّمۀ پژوهشی به یک کتابِ دعا،خیلی هم به‌صواب به نظر نمی‌رسد. پس کاش مقاله‌ای در این باب نوشته شود. یادِ ترجمۀ فارسیِ قرآن از «سیّد علی موسوی گرماردودی» افتادم که از خواندنِ مقدّمۀ مترجم بسیار استفاده کردم ولی خیلی از همراهیِ آن تتمّه با متنِ قرآن خوشم نیامد!   

 

* سلامِ دوباره! اردیبهشت‌تان با تأخیر مبارک و پُر از باران و  نسیم و عطرِ اقاقیا! خیلی هم ممنون بابتِ لطف و مِهر و پیام‌های دوستانۀ عمومی و خصوصی‌تان! حالِ من خوب است، اصلاً عالی‌ام!  :)  

 

_ بعدنوشت: کوثر جان «مفاتیحِ نوین»، کارِ آیت‌الله «مکارم شیرازی» را یادآوری کردند و در نظرات پاسخ دادم. آن هم کارِ بسیار خوبی است و ویژگی‌های برجسته‌ای دارد ولی برخی مواردِ لحاظ‌شده در چاپِ آستانِ قدس را ندارد.   

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۳۸
آب‌گینه