فتدتُک نفسی، یا دینی و ایمانی!

از یک عالِمِ سُنّی در مورد امام علی سلام الله علیه سؤال کردند:
«ما تقول فی علی؟»؛ «در مورد علی (ع) چه می‌گویی؟»
پاسخِ بسیار لطیفی داد، گفت:
«چه بگویم دربارۀ کسی که دشمنانش از روی حسد و بغض و دوستانش به سببِ ترس و تقیّه از دشمنان، فضائلش را کتمان کردند امّا از بینِ این دو کتمان، آن‌قدر فضیلت خارج شده است که مشرق و مغربِ عالَم را پُر کرده است!»
الله اکبر از این عظمت!

                                       «استاد سیّد عبدلله فاطمی‌نیا»

 

مَن لى بعاصف شملالٍ یبلّغنی   
                                إلى «الغریِّ» فیلقینی و ینسانی؟!

«کجاست آنکه مرا همراه ِبادِ شمال، به «نجف» رسانده و همان‌جا بگذارد و بگذرد و فراموشم کند؟»

بِصفو حُبّکَ قدأحییتُ مُهتدیاً

                               فتدتُک نفسی، یا دینی و ایمانی!

با عشق ناب و زلال تو یا مولا، زنده شدم و هدایت یافتم. جانم فدای تو باد، ای آن که دین و ایمانِ منی!»    

 ابیاتی از قصیدۀ غدیریّۀ «مسیحا فسوی»

                  

۱۴ موافق ۰ مخالف

هرچه کردم همه از دولتِ قرآن کردم...

مدّتی‌ست، سلسله جلساتِ سخنرانی‌های دکتر «سیّد محسن میرباقری» را گوش می‌کنم و پی می‌گیرم. پیشنهاد می‌کنم که وقت بگذارید و حتمی استفاده کنید. به‌خصوص، ایشان ذیلِ موضوعِ معاد، مراحلِ زندگیِ انسان از عالمِ ذر تا قیامت و اتّفاقاتی که در هر دوره، برای ما افتاده و می‌افتد را با استناد به آیات و احادیث شرح می‌دهند که خیلی جالب و تأمّل‌برانگیز است. 

امروزی در نت، دیدم که ایشان در برنامۀ «گفتگوی تنهایی» هم شرکت کرده‌اند و نشستم آن را هم دیدم. خیلی جالب بود؛ از کودکی و نوجوانیِ خود تعریف کردند و این که چگونه با قرآن مأنوس شدند و تصمیم گرفتند که گناهی مرتکب نشوند و... یا در فرازی دیگر گفتند که اهلِ فلسفه در فلسفه، اهلِ شعر در ادبیات و... محو و مغروق می‌شوند ولی در چشمِ من، هیچ‌چیز چون قرآن شگفت و زیبا نیست... و یا آن‌جایی که از بزرگترین آرزوی خود می‌گویند...

خیلی گفتگوی شیرین و زیبایی‌ست. صحبت‌های دکتر بسیار آرام‌بخش است. گفتگوی تنهایی را تماشا کنید، دلیلش را می‌یابید... 

سایتِ رسمی دکتر سیّد محسن میرباقری +

سلسله جلسات با موضوعِ معاد: +  

برنامۀ گفتگوی تنهایی با حضورِ دکتر میرباقری: +  

 

* کسی می‌داند که آیا ایشان با آن دکتر «سیّد محمّد مهدی میرباقریِ» روحانی و معمّم، نسبتی دارند یا خیر؟

* چند جنایتِ خاموشی که اخیراً دیدم : مادرِی بس محترم در مهمانی، کودکِ معصومش را بابتِ داشتنِ دستشویی دعوا کرد!، همکارم برای آن که درس بخواند و خانم دکتر شود و بعدتر بچّه‌های مردم را تربیت کند، کودکِ معصومش را به مهد می‌فرستد تا زنی دیگر تربیتش کند! مردانِ جوانی که روبه روی مغازه و سوپرمارکت‌ها، جمع می‌شوند و گعده می‌گیرند و رفت و امدها را زیرِ نظر دارند و... فعلاً همین‌ها! می‌خواستم مفصّل بنویسم. باشد تا بعد. البتّه در بابِ مهدِ کودک پیش‎تر چندباری نوشتم...   

۸ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

بر امامِ مهربانم پناه آورده‌ام...


حاج محمود کریمی؛

شبِ ششمِ صفرِ سالِ گذشته،

زمینه: دامنِ آلوده و بارِ گناه آورده‌ام: 

صوتی:    (+) 

تصویری: (+)

۴ موافق ۱ مخالف

زائر، همسایه و مهمانِ ما!

سرِ شبی، شبکۀ سه مستندِ «یاران اربعین» را تماشا می‌کردم. موکب‌های «طویریج» را نشان می‌دادند و با کامل‌مردی عرب مصاحبه می‌کردند. نقل به مضمون می‌گفت: «ما از شیعیان علیّ بن ابی طالب سلام الله‌ علیه شبانه‌روزی، پذیرایی می‌کنیم. شما ایرانی‌ها که هم زائر امام حسین علیه السّلام هستید و هم همسایه و مهمانِ ما؛ با افتخار و با همۀ اموال و وجودمان در خدمتِ شما هستیم.»

 هفت هشت روز است که وقتی تصویر و خبرِ دل‌بری‌های عراقی‌ها را می‌بینم، به مراسمِ پایانِ صفر فکر می‌کنم و مهمان‌نوازیِ مشهدی‌ها؛ اربابانِ مسکن، هتل و مسافرخانه‌ها، راننده‌های خوش‌انصافِ دمِ حرم، مغازه‌دارهای حبیبِ خدا، دست و دل‌بازی‌ها و ریخت و پاش‌های خواص و عوامِ پایتختِ معنویِ کشور!
در این بیست و اندی سال که سعادتِ مجاورت با امامِ رئوف را دارم، بارها بابتِ این آغوشِ باز و مؤمنانۀ این جماعت، پیشِ روی دور و نزدیک، به‌خصوص مهمان‌های خارجی خجالت‌زده شده‌ام! کاش حالا  اگر در این شهر، خیلی خبری از نذورات و صدقات و اِعطا و اِطعام نیست، دستِ‌کم، این اندازه گران‌فروشی، تقلّب و بی‌انصافی فراوان نبود!
فقط همین وقت‌هاست که آرزو می‌کنم، از اهالی قدرت و ثروتِ عالَم بودم و می‌شد و می‌توانستم، خیالِ زائرانِ حضرت را بابتِ مسکن، خورد و خوراک و حمل و نقل راحت کنم.

به‌نظرم، باید در این ایّامی که مشهد، زائرانِ میلیونی و به‌خصوص خارجی دارد، برنامه‌ریزی برای پذیرایی و استقبال از آن‌ها، ملّی و کشوری باشد. بالآخره حیثیّتِ همۀ ایران مطرح است!

۱۴ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

این است روزگارِ زیارت نرفته‌ها

 

در روزِ اربعین همه ما را شناختند
با نامِ مستعارِ «زیارت‌نرفته‌ها»

امّا هزار مرتبه شُکرِ خدا که هست،
مشهد در اختیارِ زیارت‌نرفته‌ها

بابِ حسین (ع) قسمتِ آنان‌که رفته‌اند

باب الرّضا (ع) قرارِ زیارت‌نرفته‌ها

 

(حمید علیمی)

۴ موافق ۰ مخالف

الهی! واجْعل اِلی رحمتِکَ رِحلَتی...

فرازهایی از نیایشِ حضرتِ سیّدالسّاجدین سلام ‌اللّه‌ علیه، هنگامی که اندوهگین می‌شدند:

 

   «بارخدایا! ای آن‌که بی‌کسِ بی‌توان را بسنده‌ای و از هرچیزِ ترسناک، نگه‌دارنده‌! کسی جز پرورنده، پروردۀ خویش را پناه نمی‌دهد و کسی جز پیروزمند به شکست‌خورده ایمنی نمی‌بخشد. اگر رشتۀ مِهرت را از من بُگسلی، جز با تو راهی به هیچ‌یک از آرزوهای خویش نمی‌یابم.

   بارخدایا! پرهیزگاری را در این جهان، توشۀ راهم کن، سفرم را به سوی رحمتِ خود و محلِّ ورودم را خشنودی‌ات و گریزم، آرامشِ دلم، اُنسِ جانم، بی‌نیازی و بسندگی‌ام را به خویش و برگزیدگانت قرار ده!...»

                                                              صحیفهٔ سجّادیّه؛ دعای بیست و یکم.

۱۲ موافق ۰ مخالف

شرحِ جنایت (3)

 

* در یادداشت‌های قبلی (+) و (+)، فرازهایی از کتابِ «سُلیم»؛ مربوط به چگونه‌گیِ حمله به خانۀ آل‌الله علیهم‌السّلام ذکر شد. اکنون، ادامۀ ماجرا را بخوانید!

* اهمّیّتِ کتابِ «سُلیم بن قیس هلالی». (+)

* سپاس بابتِ توجّهِ دوستان و خوشحالم که مقبول افتاد و موردِ استفاده قرار گرفت. همین عرضِ تشکّر و احترام را بابتِ نظراتِ خصوصی و لطف‌تان بپذیرید و اِن‌شاءلله که بانوی دو عالَم، از راقمِ این صفحه و خوانندگانِ آن قبول فرماید!   

 

ادامه مطلب ۳ موافق ۰ مخالف

همه شب...

به امیدِ آن که شاید برسد به خاکِ پایت

چه پیام‌ها سپردم همه سوزِ دل، صبا را

چه زنم چو نای هر دم، ز نوای شوق او دم

که لسانِ غیب خوش‌تر بنوازد این نوا را:

«همه شب در این امیدم که نسیمِ صبحگاهی

به پیامِ آشنایی بنوازد آشنا را»

ز نوایِ مرغ یاحق، بشنو که در دل شب،

غمِ دل به دوست‌ گفتن چه خوش ا‌ست، شهریارا!

 

_ دعایم کنید، من هم راهیِ آن بهشت شوم...

_ بعضی چیزها را نمی‌توان گفت؛ قلبت را می‌لرزاند، دلت را می‌سوزاند، خوابت، بیداری‌ات، شب و روزت را پُر کرده امّا به کلمه نمی‌آید. می‌آیی بگویی و بنویسی، می‌بینی نخ‌نماست، تکراری‌ و تصنّعی‌ست و اصلاً چه فایده... به‌قولِ «سیّدحسن حسینی»:

سرخوشم با این همه، زیرا که میراثِ جنون
                        نسل اندر نسل از آبا و اجدادم رسید
هیچ کس دادِ من از فریادِ جان‌فرسا نداد
                       عاقبت خاموشیِ مطلق به فریادم رسید

_ دستِ بسته و دلِ تنگ به خواندن و نوشتن نمی‌رود... می‌آیم به زودی اِن‌شاءلله و خدمتِ دوستان هم می‌رسم.                                                             

۹ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

بچّه بودم، آسمون آبی بود...*

                                      

 رسول الله صَلَّی ‌اللهُ علیه و آله:
 اُحِبُّ الصِّبیانَ لِخَمسٍ؛ اَلاوَّلُ: اَنـَّهُم همُ البکّاؤونَ و الثّانى: یَتَمرَّغونَ بِالتُّرابِ و الثّالثُ: یَختصِمونَ مِن غَیرِ حِقدٍ و الرّابعُ: لا یَدَّخِرونَ لِغَدٍ شَیئا وَ الخامسُ: یُعَمِّرونَ ثُمَّ یُخرِّبونَ.

 کودکان را به پنج دلیل دوست دارم:

اوّل آن که بسیار گریه می‌کنند. (رقّتِ قلب) 

دوم آن که با خاک بازی می‌کنند. (تواضع و بی‌غرور)

سوم آن که دعوا می‌کنند ولی کینه به دل نمی‌گیرند.

چهارم آن که چیزی برای فردا ذخیره نمی‌کنند. (بی‌طمع)

پنجم آن که می‌سازند و خراب می‌کنند. (عدمِ وابسته‌گی)

کتاب مواعظ العددیّه، ص۲۵۹

 

* ترانه‌ای با صدای محسن چاوشی.

۱۱ موافق ۱ مخالف

ای ریشۀ همیشه‌ترین انقلاب‌ها!

ای برگزیدۀ همۀ انتخاب‌ها!
                  قرآنِ تو کتابِ تمامِ کتاب‌ها
اندیشۀ تو تیشه به اصلِ بدی زده
                  ای ریشۀ همیشه‌ترین انقلاب‌ها!
فخرِ فلک به توست که فانوس گشته بود،
                  در کوچه‌های آمدنت، آفتاب‌ها
سرمشقِ آسمان و زمینی که نامِ توست،
                  برلوحِ شب نوشته به خطِّ شهاب‌ها
من تکیه کرده‌ام به تو و پای‌مردیت
                  در روزِ چون و چند و چه؛ روزِ حساب‌ها
سرگشته، در مضایقِ وصفِ تو مانده‌ام
                  چندان که داده‌ام به سخن، آب و تاب‌ها
خورشیدِ مکّه، ماهِ مدینه، رسولِ من
                  ای خاکسارِ مدحتِ تو، بوتراب‌ها
شمعِ زبان‌بریده چه لافد ز آفتاب؟
                  گنگم که در هوای تو دید‌‌ست خواب‌ها

                                                                       (حسین منزوی)

۸ موافق ۰ مخالف
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان