آب‌گینه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ
عَجِّل فَرَجَهُم!

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۵۶ مطلب با موضوع «انوار» ثبت شده است

 

* در یادداشت‌های قبلی (+) و (+)، فرازهایی از کتابِ «سُلیم»؛ مربوط به چگونه‌گیِ حمله به خانۀ آل‌الله علیهم‌السّلام ذکر شد. اکنون، ادامۀ ماجرا را بخوانید!

* اهمّیّتِ کتابِ «سُلیم بن قیس هلالی». (+)

* سپاس بابتِ توجّهِ دوستان و خوشحالم که مقبول افتاد و موردِ استفاده قرار گرفت. همین عرضِ تشکّر و احترام را بابتِ نظراتِ خصوصی و لطف‌تان بپذیرید و اِن‌شاءلله که بانوی دو عالَم، از راقمِ این صفحه و خوانندگانِ آن قبول فرماید!   

 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۵۱
آب‌گینه

به امیدِ آن که شاید برسد به خاکِ پایت

چه پیام‌ها سپردم همه سوزِ دل، صبا را

چه زنم چو نای هر دم، ز نوای شوق او دم

که لسانِ غیب خوش‌تر بنوازد این نوا را:

«همه شب در این امیدم که نسیمِ صبحگاهی

به پیامِ آشنایی بنوازد آشنا را»

ز نوایِ مرغ یاحق، بشنو که در دل شب،

غمِ دل به دوست‌ گفتن چه خوش ا‌ست، شهریارا!

 

_ دعایم کنید، من هم راهیِ آن بهشت شوم...

_ بعضی چیزها را نمی‌توان گفت؛ قلبت را می‌لرزاند، دلت را می‌سوزاند، خوابت، بیداری‌ات، شب و روزت را پُر کرده امّا به کلمه نمی‌آید. می‌آیی بگویی و بنویسی، می‌بینی نخ‌نماست، تکراری‌ و تصنّعی‌ست و اصلاً چه فایده... به‌قولِ «سیّدحسن حسینی»:

سرخوشم با این همه، زیرا که میراثِ جنون
                        نسل اندر نسل از آبا و اجدادم رسید
هیچ کس دادِ من از فریادِ جان‌فرسا نداد
                       عاقبت خاموشیِ مطلق به فریادم رسید

_ دستِ بسته و دلِ تنگ به خواندن و نوشتن نمی‌رود... می‌آیم به زودی اِن‌شاءلله و خدمتِ دوستان هم می‌رسم.                                                             

۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۳۰
آب‌گینه

                                      

 رسول الله صَلَّی ‌اللهُ علیه و آله:
 اُحِبُّ الصِّبیانَ لِخَمسٍ؛ اَلاوَّلُ: اَنـَّهُم همُ البکّاؤونَ و الثّانى: یَتَمرَّغونَ بِالتُّرابِ و الثّالثُ: یَختصِمونَ مِن غَیرِ حِقدٍ و الرّابعُ: لا یَدَّخِرونَ لِغَدٍ شَیئا وَ الخامسُ: یُعَمِّرونَ ثُمَّ یُخرِّبونَ.

 کودکان را به پنج دلیل دوست دارم:

اوّل آن که بسیار گریه می‌کنند. (رقّتِ قلب) 

دوم آن که با خاک بازی می‌کنند. (تواضع و بی‌غرور)

سوم آن که دعوا می‌کنند ولی کینه به دل نمی‌گیرند.

چهارم آن که چیزی برای فردا ذخیره نمی‌کنند. (بی‌طمع)

پنجم آن که می‌سازند و خراب می‌کنند. (عدمِ وابسته‌گی)

کتاب مواعظ العددیّه، ص۲۵۹

 

* ترانه‌ای با صدای محسن چاوشی.

موافقین ۱۱ مخالفین ۱ ۲۴ دی ۹۵ ، ۲۲:۱۷
آب‌گینه

ای برگزیدۀ همۀ انتخاب‌ها!
                  قرآنِ تو کتابِ تمامِ کتاب‌ها
اندیشۀ تو تیشه به اصلِ بدی زده
                  ای ریشۀ همیشه‌ترین انقلاب‌ها!
فخرِ فلک به توست که فانوس گشته بود،
                  در کوچه‌های آمدنت، آفتاب‌ها
سرمشقِ آسمان و زمینی که نامِ توست،
                  برلوحِ شب نوشته به خطِّ شهاب‌ها
من تکیه کرده‌ام به تو و پای‌مردیت
                  در روزِ چون و چند و چه؛ روزِ حساب‌ها
سرگشته، در مضایقِ وصفِ تو مانده‌ام
                  چندان که داده‌ام به سخن، آب و تاب‌ها
خورشیدِ مکّه، ماهِ مدینه، رسولِ من
                  ای خاکسارِ مدحتِ تو، بوتراب‌ها
شمعِ زبان‌بریده چه لافد ز آفتاب؟
                  گنگم که در هوای تو دید‌‌ست خواب‌ها

                                                                       (حسین منزوی)

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۵ ، ۲۰:۵۱
آب‌گینه

ایّام ذکرند، ذاکرند، متذکّرند. شأنِ مُلکی و ملکوتی دارند...

 

امروز؛ نهمِ ربیع الاوّل؛

عیدالله الأکبر،

غدیرِ ثانی،

عیدِ فطرِ دوّم،

روزِ فرَحِ شیعه،

عیدِ اهل بیت علیهم‌السّلام،

عیدِ بقر،

روزِ قتلِ منافق،

روزِ قبولیِ اَعمال،

روزِ پیروزیِ مظلوم،

 روزِ دوستیِ مؤمنین،

روزِ پرهیز از کبائر،

 روزِ نابودیِ ضلالت و گمراهی و

                           روزِ شکرگزاری است.  

هرکس در این روز انفاق کند، خداوند او را می‌آمرزد و اِطعامِ برادرانِ دینی، خوشبوکردنِ آنان، توسعه بر اهل و عیال، پوشیدنِ لباسِ جدید، شکرگزاری به درگاهِ خداوندِ متعال و عبادت‌نمودن مستحب است. 

این روز، روزِ شادی اهلِ بیت، انبیا، ملائکه، ساکنانِ اَعلی علّیین، دوستانِ امیرالمؤمنین و اولادِ طاهرینِ ایشان است. در این روز، نفرینِ حضرتِ صدّیقۀ کبری؛ فاطمۀ زهرا و حجّة الله علی الحجج به اجابت رسید!  

 به فرمودۀ پیامبرِ مِهر و رحمت، برکت و رحمتِ الهیِ این روز، بر شما گوارا!


1- سندِ عبارت‌های بالا در کتابِ تقویمِ شیعه، مفصّل ذکر شده است.

2- در نظرم، همۀ آن‌هایی که دچارِ افراط هستند و در چنین روزی، به عقده‌های روحی و آرزوهای نفسانیِ خود در مجالسِ شادیِ حضراتِ معصومین جامۀ عمل می‌پوشانند و پرده‌دری می‌کنند و یا ابلهانه، بهانه دستِ دشمن می‌دهند، با آنانی که دچارِ تفریط‌ هستند و کُمیتِ برائت‌شان می‌لنگد و دل‌شان نمی‌آید که دشمنِ خدا را در جمع‌های مَحرم و خویش هم لعن کنند و از او بی‌زاری جویند، برابر هستند!     

3- چه شگفت است که آغازِ ولایتِ قطبِ عالَمِ اِمکان و حضرتِ موعود با روزِ نابودیِ ضلالت و گمراهی و دشمنِ خدا همراه است!

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۵ ، ۰۰:۴۷
آب‌گینه

     سرورم؛ ابو محمّد حسن بن علیّ عسکری سلام الله علیه، در نامه‌ای به شیعیانِ خود فرموده‌اند:

«شما را سفارش مى‌کنم به تقواى الهى و پارسایى در دین‌تان و کار و کوشش براى خدا و راست‌گویى و اداى امانت به کسى که امانتى به شما سپرده‌است، نیکوکار باشد یا تبهکار و سجدۀ طولانى و نیکوهمسایه‌دارى زیرا محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم براى این امور آمده است. در میانِ عشیره‌هایشان نماز بخوانید، در تشییعِ جنازه‌هایشان شرکت ورزید، از بیماران‌شان عیادت کنید، حقوقِ آنان را بگزارید؛ زیرا هرگاه فردى از شما در دینش پارسا و در گفتارش راستگو باشد و امانت را ادا کند و با مردم خوش‌خویى کند، گفته شود: این شیعه است و این مرا شاد مى‌سازد.

از خدا پروا کنید و مایۀ آراسته‌گىِ ما باشید، نه باعثِ ننگ و زشتى. هرگونه دوستى را براى ما جلب کنید و هرگونه زشتى را از ما دور سازید؛ زیرا هر خوبى که در حقِّ ما گفته شود، ما اهلِ آن هستیم و هر بدى که دربارۀ ما گفته آید، نه چنانیم.  ما را در کتابِ خدا حقّى است و با رسولِ خدا خویشاوندیم و خداوند ما را پاک شمرده‌است و جز ما، هر کس چنین ادّعایى کند، دروغ‌گوست.

خدا و مرگ را فراوان یاد کنید و بسیار قرآن بخوانید و فراوان بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم صلوات فرستید؛ زیرا صلوات بر رسولِ خدا ده ثواب دارد. آن‌چه را به شما سفارش کردم پاس دارید!

                         شما را به خدا مى‌سپارم و بدرودتان مى‌گویم.»*

 

* تحف العقول؛ ص 487. بحارالأنوار؛ ج 75، ص 372.

** وقتی در بابِ همسرِ امام؛ حضرتِ «نرجس» خاتون تحقیق می‌کردم؛ خبری دیدم که می‌گفت، بانو از مولایشان خواسته بودند، زمانِ درگذشت‌شان پیش از ایشان باشد، چرا که تابِ دوری و فراق نداشتند و گویا امام هم پذیرفته بودند. واقعاً داستانِ زندگیِ بانو و عاشقانه‌اش در تاریخِ اسلام شگفت و بی‌نظیر است...

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۰:۵۵
آب‌گینه

    ماهِ صفر و نحوستش تمام شده ولی امسال هم چون هرسال، وقتی ملّت به هم تبریکِ «ربیع» را می‌گویند، من دلم می‌لرزد. یادِ جسارت به بانو و حزنِ مولا که می‌افتم، مصیبتِ «سقیفه» و غصبِ «فدک» و ظلم به حضرات که پیشِ چشمانم می‌آید، ربیعم زمستان می‌شود. غروبی آن بوی خاصِّ «مسجدالنّبی» هم در بینی‌ام پیچید. یادم آمد که در ایوانِ روضۀ منوّره، ایرانی‌ها را نگه می‌داشتند و زائرانِ همۀ کشورها که مشرّف می‌شدند، آخر از همه، به ما اجازۀ ورود می‌دادند و فرصتِ اندکی داشتیم تا هم نماز بخوانیم، هم مناجات کنیم، هم گریه و شیون کنیم، هم دردِدل کنیم... به سمتِ ضریحِ مبارک هم که می‌رفتیم، زن‌های مأمور با دست‌های نجس‌شان دورمان می‌کردند. بارِ اوّلی که به روضه مشرّف شده‌بودم، پریشان و دیوانه، دنبالِ خانۀ حضرتِ زهرا (سلام‌‌الله‌علیها) می‌گشتم و با گریه و ایما و اشاره می‌پرسیدم که: بنت رسول‌الله؟ بنت رسول‌‌الله؟ که بعدتر فهمیدم، آن قسمت و حجره را کاملاً بسته‌اند و زیارتش ممکن نیست. اجازۀ ایستادن در مقابلِ همان ضریحِ نصف و نیمه را هم نمی‌دادند که البتّه من پُرروتر از آن‌ها بودم و هرچه با دست و باتوم بر بازوها و پشتم می‌زدند، باز می‌ایستادم و زیارتم را می‌خواندم، با مفاتیحِ کاملِ خودم! خدا لعنت‌شان کند. همه‌گی بوی خاصّی می‌دادند. همه‌جا _حتّی فضای آزادِ اطرافِ «بقیع» هم_ مسموم و متعفّن بود که بعدتر دانستم، بوی مخصوصِ سنّی‌هاست و طبیعی‌ست! همان‌ روزِ اوّل و همان‌جا بود که حالم به‌جا نبود و حواسم پرت بود و کیفم را زدند و موبایل و اِم‌پی‌تِری‌ام و همۀ عکس‌هایم و حال و هوا و یافته‌هایم را که گفته‌بودم و ضبط کرده‌بودم، از دست دادم.

باری؛ ربیع آمده امّا «ابرهای همه عالَم در دلِ من می‌گریند...»

 

*تصنیفی از «بهار»

۱۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۵ ، ۲۰:۵۰
آب‌گینه

       علّامه «ملّا محمّد هاشم خراسانی» معروف به ثقةالاسلامی در سال ۱۲۴۲ هجری شمسی در مشهد به دنیا آمد. پس از فراگرفتنِ مقدّماتِ علوم، رهسپارِ نجفِ اشرف گردید و در مدّتِ دوازده سال از محضرِ عالمانی؛ همچون «آخوند خراسانی» و «سیّد اسماعیل صدر» بهره‌مند شد. ملّا هاشم خراسانی پس از بازگشت از «نجف»، در درسِ آیت‌اللَّه «سیّد علی حائری یزدی» شرکت جکرد و از آن پس به تحقیق و تألیف همّت گمارد. آثارِ متعدّدی از ملّامحمّدهاشم خراسانی به جای مانده که از مهم‌ترینِ آن‌ها؛ «مُنتَخَبُ‌التّواریخ» به فارسی است، در تاریخِ معصومان و برخی از امام‌زادگانِ مدفون در ایران و نیز علمایی که در مشهد، هرات، اصفهان و شیراز به خاک سپرده شده‌اند. این عالِم و مورّخِ گران‌قدر، سرانجام در سالِ ۱۳۵۲و در هفتاد سالگی به لقاءاللَّه پیوست و در رواقِ دارالحفّاظ به خاک سپرده شد.

حکایت:

 این روحانیِ بزرگوار نقل می‌کند که: عالِم جلیل؛ «شیخ محمّدعلی شامی» که از جمله علمای نجفِ اشرف بود به حقیر فرمود: جدّ مادریِ من، جناب آقا «سیّد ابراهیم دمشقی» که نَسَبش به «سیّد مرتضی علم‌الهدی» منتهی می‌شد و سنِّ شریفش بیش از ۹۰ سال بود، سه دختر داشت و اولادِ پسری نداشت. شبی دخترِ بزرگِ ایشان حضرت «رقیّه بنت الحسین» علیه‌السّلام را در خواب دید که فرمودند: «به پدرت بگو، به والی بگوید، میانِ لحد و جسدِ من آب افتاده، بیاید قبر و لحدِ مرا تعمیر کند». دختر به سیّد عرض کرد، ولی سیّد از ترسِ اهلِ تسنّن، به خواب اعتنا ننمود. شبِ دوّم، دخترِ وسطیِ سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت و باز ترتیبِ اثری نداد. شبِ سوّم دخترِ کوچکِ سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت، باز اعتنا نکرد. شبِ چهارم خودِ سیّد، حضرت رقیّه را در خواب دید که به طریقِ عتاب فرمودند: «چرا والی را خبردار نکردی؟!» سیّد بیدار شد، صبح نزدِ والیِ شام رفت و خوابش را گفت. والی به علما و صلحای شام؛ از شیعه و سنّی امر کرد که غسل کنند و لباس‌های پاکیزه بپوشند و به دستِ هرکس، قفلِ ورودیِ حرمِ مطهّر باز شد، همان کس برود و قبرِ مقدّسِ او را نبش کند، پیکر را بیرون آورد تا قبر را تعمیر کنند. صلحا و بزرگان؛ از شیعه و سنّی در کمالِ آداب، غسل کردند و لباسِ پاکیزه پوشیدند، قفل به دستِ هیچ‌کس باز نشد مگر به دستِ خودِ مرحوم سیّد و چون میانِ حرم آمدند، کلنگِ هیچ‌کدام بر زمین اثر نکرد، مگر به دستِ سیّد ابراهیم. حرم را قُرق کردند و لحد را شکافتند. بدنِ نازنین حضرت رقیه سلام‌الله علیها را دیدند که میانِ لحد و کفن صحیح و سالم است امّا آبِ زیادی میانِ لحد جمع شده است. سیّد در قبر رفت، همین که خشتِ بالای سَر را برداشت، دیدند سیّد افتاد. زیرِ بغلش را گرفتند و هی می‌گفت: «ای وای بر من! ای وای بر من! به ما گفته بودند یزید لعنةالله علیه، زنِ غسّاله و کفن فرستاده ولی اکنون فهمیدم دروغ بوده، چون دختر با پیراهنِ خودش دفن شده. من بدن را منتقل نمی‌کنم، می‌ترسم بدن را منتقل کنم  و دیگر به عنوانِ «رقیّه بنت الحسین» شناخته نشود و من نتوانم جواب بدهم.»

پس سیّد، بدنِ شریف را از میانِ لحد بیرون آورد و بر روی زانوی خود نهاد و سه روز، بدین گونه بالای زانوی خود نگه داشت و گریه می‌کرد تا این‌که قبر را تعمیر کردند. وقتِ نماز که می‌شد، سیّد بدنِ حضرت را بالای جایی پاکیزه می‌گذاشت. پس از فراغ از نماز برمی‌داشت و بر زانو می‌نهاد، تا این‌که از تعمیرِ قبر و لحد فارغ شدند، سیّد بدن را دفن کرد و از معجزۀ آن حضرت این که سیّد در این سه روز، احتیاج به غذا و آب و تجدیدِ وضو پیدا نکرد و چون خواست بدن را دفن کند، دعا کرد که خداوند پسری به او عطا فرماید و دعای سیّد به اجابت رسید و در سنِّ پیری، خداوند پسری به او لطف فرمود که نامِ او را «سیّد مصطفی» گذاشت. آن‌گاه والی، واقعه را به سلطان «عبدالحمید عثمانی» نوشت؛ او هم تولیتِ زینبیّه و مرقدِ شریف حضرت رقیّه و امّ کلثوم و سکینه را به سیّد ابراهیم واگذار کرد. این قضیّه در سالِ ۱۲۴۲ هجری شمسی رخ داده و در کتابِ «معالی» هم این قضیّه به اجمال، نقل شده و در آخر اضافه کرده است: «فَنزلَ فی قبرها و وَضع علیها ثوباً لفَّها فیه و أخْرجها، فإذا هی بنتٌ صغیرهٌ دُونَ البُلوغِ و کانَ متْنُها مجروحهً مِنْ کثرهِ الضَّرب»؛ «آن سیّدِ جلیل واردِ قبر شد و پارچه‌ای بر او پیچید و او را خارج نمود، دخترِ کوچکی بود که هنوز به سنِّ بلوغ نرسیده و پشتِ شریفش از زیادیِ ضربات مجروح بود».

پس از درگذشتِ سیّد ابراهیم، تولیتِ آن مشاهدِ مشرّفه به پسرش سیّد مصطفی و بعد از او به فرزندش سیّد عبّاس رسید. فرزندانِ سیّد ابراهیم دمشقی؛ معروف و مشهور به «مستجاب‌الدّعوه» بودند به گونه‌ای که هرگاه دستِ خود را به موضعِ دردناکِ بیماری می‌گذاشتند، فوری آرام می‌شد و این اثر را از جدِّ بزرگِ خود به ارث بردند که این خاصیّت، ناشی از نگهداریِ بدنِ شریف آن مظلومه به مدّتِ سه شبانه‌روز بود.

اسناد:
منتخب التّواریخ، صفحۀ ۳۸۸.
اسرار الشّهادة، صفحۀ ٤٠٦.
مقتل جامعِ مقدّم، جلدِ ۲، صفحۀ ۲۰۸.
تراجمِ اعلام النّساء، جلد ۲،
صفحۀ ۱۰۳
.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۵ ، ۲۱:۲۹
آب‌گینه

      فکر می‌کنم بیش از دو سالی باشد که هر صبح، حوالیِ ساعت هشت و نُه، فرازی کوتاه _در حدِّ سه چهار جمله_ از «نهج‌البلاغۀ» حضرتِ امیر سلام اللّه علیه، برایم پیامک می‌شود. نمی‌دانم چرا و از کجاست؟ هر از گاهی هم پیغام می‌دهد که اگر مایل به ادامه نیستید، فلان شماره را بفرستید تا ارسال، متوقّف شود. امّا من تاکنون، نه تنها مایل که عاشقِ این پیامکِ شبهِ تبلیغاتی بودم. چه بسیار وقت‌هایی که حالم ویران و دگرگون بوده و فرمایشِ حضرت، آرامم کرده، چه بسیار زمان‌ها که کافر بودم و همین چند جمله، حجّتِ مسلمانی‌ام شده.  گاهی هم اعتیادوار، در انتظارِ شنیدنِ صدای ارسالِ پیامک می‌نشینم تا ببینم، آقا چه در گوشم عنایت می‌کنند و حُکمِ روزی و رزقِ آن روزم را دارد. 

   صبحِ جمعه‌ای، فرازی از خطبۀ صد و نود و هشتم؛ در سفارش به تقوا و وصفِ اسلام و نبیِّ خدا را برایم فرستاده بودند. جستجو کردم و دیدم، ترجمۀ «عبدالمحمّد آیتی» است. گفتم به شما هم تعارف کنم:

 

فَاِنَّ تَقْوَى اللّهِ دَواءُ داءِ قُلُوبِکُمْ،
            ترس از خدا، داروى دل‌هاى شما

 وَ بَصَرُ عَمى اَفْئِدَتِکُمْ،

            و روشنایىِ باطنِ شما

 وَ شِفاءُ مَرَضِ اَجْسادِکُمْ،

              و درمانِ بیمارىِ اجسادِ شما

وَ صَلاحُ فَسادِ صُدُورِکُمْ،

          و به صلاح‌آورندۀ فسادِ سینه‌هاى شما

وَ طَهُورُ دَنَسِ اَنْفُسِکُمْ،

          و زدایندۀ آلودگِى نفوسِ شماست

 وَ جَلاءُ عَشا اَبْصارِکُمْ،

          اوست روشنایىِ چشمانِ نابینایتان

 وَ اَمْنُ فَزَعِ جَأْشِکُمْ،

         و ایمنىِ دل‌هایتان از هر بیم و هراس

 وَ ضِیاءُ سَوادِ ظُلْمَتِکُمْ.

           و روشنى‌بخشِ سیاهىِ تاریکىِ شما.

 

* از «نیما یوشیج»
** مابقیِ خطبه هم بسی جان‌فزاست. کوتاه هم هست.

*** ترجمه‌های دیگری بهتر از این هم بود ولی گفتم به آن پیامکم وفادار باشم.   

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۵ ، ۱۲:۴۵
آب‌گینه

       داشتم خطبۀ «فاطمه بنت الحسین» در کوفه را می‌خواندم که دیدم، بانو در اثنای سخن، این آیۀ معروف را آورده‌اند:

     «ای اهلِ کوفه! ای اهلِ مکر و فریب و تکبّر! ما خاندانی هستیم که خداوند ما را به شما آزمود و شما را هم به ما آزمایش نمود... از شمشیرهایتان خونِ ما اهلِ بیت می‌چکد... دلِ خودتان را به قتل و غارتِ ما خوش نکنید، زیرا آن‌چه از این مصایبِ بزرگ به ما رسید، در کتابِ خدا چنین پیش‌بینی شده است: 

مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ /  لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛ 

(هیچ مصیبتى در زمین [به جسم و مال‏] و به جان‌هاى شما نرسد مگر آن‌که پیش از آن‌که آن را آفریده باشیم، در کتابى [ثبت‏] است، بى‏گمان این امر بر خداوند آسان است/‏ تا آن‌که بر آن‌چه از دستِ شما رود، اندوه مخورید و بر آن‌چه به شما بخشد، شادمانى مکنید و خداوند هیچ متکبّرِ فخرفروشى را دوست ندارد.)  

مرگ بر شما! در انتظارِ لعنت و عذاب باشید، آن‌چنان که گویی بر شما رسیده است...»

    بعد با خودم فکر کردم که چه خنده‌دار است که ما هم گاهی از دنیا و زندانِ خودمان به همین آیه پناه می‌بریم!

 

مختصری در بابِ فاطمه بنت الحسین:

مادرِ حضرتِ فاطمه؛ «امِّ اسحاق»، همسرِ زیبای امام حسنِ مجتبی علیهالسّلام بود که حضرتش در بسترِ شهادت، سفارشِ او را به امام حسین علیه‌السّلام می‌کنند و پس از عدّه، به ازدواجِ سیّدالشّهدا درمی‌آید. فاطمه بنت الحسین هم چون مادر، در زیبایی شهره بود، آن‌قدر که او را حورالعین می‌خواندند و وقتی جنابِ «حسنِ مثنّی»، فرزندِ امام حسنِ مجتبی علیه السّلام، برای ازدواج، خدمتِ امام حسین می‌رسد، حضرت در وصفِ او می‌فرمایند که: «ای پسرِ برادر! من فاطمه را که به مادرم؛ دخترِ رسول اللّه شبیه‌ترین است، برای تو انتخاب کردم.»

در تاریخ آمده است که ایشان علاوه بر زیبایی، در عبادت، فصاحت و بلاغت و روایتِ حدیث هم بسی ممتاز بوده (گویا اُدبا و شعرای بزرگِ عرب، خدمتِ ایشان می‌رسیدند و اشکالاتِ شعری و زبانی‌شان را می‌پرسیدند!)... این ازدواجِ مبارک و شایسته _هر دو بزرگوار، فرزندِ امام و از نوادگانِ امیرالمؤمنین و حضرتِ صدّیقۀ طاهره و نتیجۀ رسول اللّه بودند_ در همان ایّامِ خروجِ سیّدالشّهدا از مدینه و در مسیرِ کربلا رخ داده و حضرات در روزِ واقعه، تازه داماد و نوعروس بوده‌اند! البتّه شُکرِ خدا جنابِ حسنِ مثنّی، پس از جهاد و مجروحیّت، به شهادت نمی‌رسند و به اسارت درمی‌آیند و گویا تا سی و پنج ساله‌گی، در کنارِ بانو زندگی می‌کنند واز مهم‌ترین کسانی بودند که وقایعِ عاشورا را نقل می‌کردند. در برخی خبرها هم آمده است که در نهایت به دستِ یکی از خلفای اموی، مسموم و به شهادت می‌رسند. فاطمه بنت الحسین تا یک سال پس از شهادتِ همسر، در کنارِ مزارِ او بیتوته می‌کند و روزها روزه می‌گیرد و شب‌ها به نماز می‌ایستد.    

بسیاری از اتّفاقاتی که در شامِ غریبان و در روضه‌ها می‌شنویم، منقول از این بانوست و ایشان همان بزرگواری است که به روایتی، وصیّتِ مکتوبِ سیّدالشّهدا برای حضرتِ سیِدالسّاجدین را حمل می‌کرده و در کاخِ یزید، موردِ طمعِ یکی از آن خبیث‌های حاضر قرار می‌گیرد و عمّۀ سادات؛ حضرتِ عقیلۀ بنی هاشم از او دفاع می‌کنند...

متنِ کاملِ خطبۀ زیبای ایشان را در سنِّ ده یازده ساله‌گی بخوانید!

خدا را سپاس به عددِ شن‌ها و ریگ‌ها، به سنگینیِ عرش تا زمین... +

 

* آیاتِ 22 و 23 سورۀ مبارکۀ حدید.
** یارانِ کوچکِ حسین علیه السّلام؛ سیّد احمد موسوی وادقانی، قدیانی، 1377.

۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۵ ، ۲۱:۵۷
آب‌گینه